یکی از موضوعات مورد علاقه ام تغییرات بینش و ادراک در طی سال ها و دوره های مختلف زندگی است. در این مورد اولین case مطالعه البته خودم هستم و بعد کنجکاوم در مورد دیگران بدانم و این دو را مقایسه کنم و به روش بررسی حضور و غیاب همزمان به چیزهایی در مورد تحولات آدمی طی دوره های زندگی پی ببرم!
سی سالگی و روزهای کمی قبل و بعد از آن را دوست دارم. به نظرم آغاز پختگی آدم است. برای من روزهایی بوده است که بصیرتی عمیق تر نسبت به زندگی پیدا کرده ام و اگرچه تلاطم های فکری پردامنه ای را به همراه داشته اما در مجموع با احساس آرامش و ثبات نسبی قرین بوده است و از این لحاظ با سال های پرتنش بیست سالگی کاملا متفاوت است.
نکته ی آزاردهنده اش، خودآگاهی از نزدیک شدن به سال هایی است که روند معکوس توانایی های جسمی و ذهنی آغاز می شود، و به یاد آوردن مکرر این نکته که کارهای نکرده ی زیادی هست و فرصت بسیار کم تر از آن چه در بیست سالگی فکرش را می کنی..
حرف های بیش تری در مورد سی سالگی دارم...
برچسبها: زندگی