‏نمایش پست‌ها با برچسب ژانر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ژانر. نمایش همه پست‌ها

۱۳ تیر، ۱۳۹۴

ژانر: هنجارشكن خنگِ پشيمان


اوني كه مي‌ره يه دليل به زعم خودش منطقي مياره كه يه هنجاري منطقي نيست يا انساني نيست، بعد اون هنجار رو بي‌سر و صدا مي‌شكنه و چيزي كه فكر مي‌كنه درسته در رفتار خودش جايگزين مي‌كنه. بعد مدتي طول مي‌كشه كه متوجه بشه اين هنجارشكني چه هزينه‌هايي براش داشته. يه مدت گيج مي‌زنه كه: «حالا چرا اين جور شد؟ حالا چي كار كنم؟ چه جوري درستش كنم؟ چه جوري حقمو بگيرم؟ چرا اون به من بي‌احترامي كرد؟ چه طور به خودش اجازه داد فلان برخورد رو با من بكنه؟ چرا همچين شد؟ و ....». خلاصه بعد كلي فسفر سوزوندن،  برمي‌گرده سر همون هنجارهاي مامان‌بزرگي كه همه دارن باهاش زندگي‌شونو در جامعه تنظيم مي كنن و رفتار همديگه رو بر اساس همونا مي‌فهمن و تفسير مي‌كنن، و مي‌فهمه كه الكي نبوده كه همه داشتن همون راهو مي‌رفتن!
الان فكر كنم يه ده سالي هست كه هي داره اين چرخه رو تكرار مي‌كنه تو موضوعات مختلف! خنگ خدا! مثلا به حساب خودش جامعه شناسي خونده، هر بار هم همين تحليل هنجار و هزينه و تنظيم رفتار و ... رو با خودش دوره مي‌كنه، اما دفعه بعد باز وقتي به حساب خودش منطق‌ش و احساسات انساني‌ش گل مي‌كنه يادش مي‌ره!

- بعد خوشمزه‌تر اينه كه مي‌شينه گاهي اينو به بچه‌هاي جوون‌تر از خودش مي گه كه «عزيزان! هنجارشكني هزينه داره. ببين مي‌توني و مي‌خواهي هزينه‌شو بپردازي يا نه؟ بعد بشكن»، ولي كاش خودش درس عبرت بگيره : )

۰۱ تیر، ۱۳۹۴

ژانر: توصيه


اينا كه وسط بحث و تبادل نظر خيلي چيزها (خصوصا خواندني‌جات) رو «توصيه» مي‌كنند، اونم «به شدت»؛ و اصلا «پيشنهاد كردن» تو كت‌شون نمي‌ره!


-          
- فرق توصيه و پيشنهاد كم نيست!

۱۵ خرداد، ۱۳۹۴

نيم‌نگاه

1.
اين روزنامه‌نگارايي كه اخيرا ياد گرفته‌ان، برن يه نيم‌نگاهي به مجلات علمي-پژوهشي داخلي بندازند و يه گزارش از يك مقاله درست كنن و بندازن در شبكه‌هاي اجتماعي بچرخه.

2.
اينا كه خودشون تحصيل‌كرده‌اند اما معلوم نيست چرا فقط منتظرن ببينن روزنامه‌نگاراي مذكور كدوم مقاله رو براشون انتخاب مي‌كنن كه بندازن تو شبكه‌هاي آنلاين رفقاشون، و يه خودي نشون بدن!

۱۳ خرداد، ۱۳۹۴

ژانر



دانشجو يا تحصيل‌كرده‌اي كه توي كيف‌اش قلم و كاغذ نداره.

ژانر: بي‌آيينه

زني كه توي كيف‌اش آيينه نداره.

(و هيچ وقت فكر نكرده اين نقصان بزرگي‌ه ! و هر وقت تو مغازه‌ها چشم‌اش به آيينه‌ي كيفي زنانه افتاده و حتي ظاهر محصول به نظرش جذاب اومده، از خودش پرسيده: «خب! اين به چه درد مي‌خوره كه پول بدم بالاش؟»


۳۰ اردیبهشت، ۱۳۹۴

ژانر: احترام‌طلب افراطي


اين آدماي نايسي كه ميان وارد يك بحث مي‌شن و وقتي ديدگاه‌شونو يا روش‌شونو نقد مي‌كني، وقتي كم ميارن فوري مي‌گن: «تو به من توهين كردي [كه گفتي اشتباه مي‌كنم]»

يكي نيس بگه: عزيز من! شما كه ظرفيت‌ات اندازه فنجونه، اداي دريا درنيار!



- خيلي وقت است مي‌خواهم يك چيزكي بنويسم درباره كم‌ظرفيت شدن آدم‌ها و پوشاندن‌اش زير پوشش حقِ تكريم و مورد احترام قرارگرفتن. روانشناسي نمي‌دانم، ولي شايد بد نباشد روانشناس‌ها يك بررسي‌اي بكنند ببينند اين سندرم احترام‌طلبي افراطي اين ملت چه ريشه‌ي رواني يا اجتماعي و تاريخي دارد. معتقدم اين يك پديده‌ي نسبتا جديد است با اين شيوعي كه الان پيدا كرده. اين اندازه احترام‌طلبي به نظرم منشأ پرخاشگري و تنش‌هاي بين‌فردي زيادي در جامعه مي‌تواند باشد.

۲۷ اردیبهشت، ۱۳۹۴

بلاهت

مردم دو دسته‌اند:

- آن‌ها كه حسن ظن داشتن به ديگران، و صداقت و حسن نيت در تعامل و معامله و مراوده را «بلاهت» تعبير مي‌كنند.

- ابلهان.

!

۲۰ اردیبهشت، ۱۳۹۴

ژانر: مخالف‌ها

كلاً والديني كه با «مدرسه‌ي تيزهوشان» [رفتنِ بچه‌هاشون] مخالف‌اند، اعم از اونايي‌شون كه بچه‌هاي بازيگوش دارند و از قبول نشدن بچه‌هاشون در آزمون مطمئن‌اند، يا اونايي كه يواشكي بچه‌هاشونو چند تا كلاس آمادگي آزمون ثبت‌نام كرده‌‌ن كه حتما بچپونندشون جزء «تيزهوشان» مملكت.

۱۶ اردیبهشت، ۱۳۹۴

ژانر: مشحون از پيشداوري

مجموعه‌اي از پيشداوري‌ها را گذاشته‌ جلوي‌‌اش و راجع به هر موضوعي حرف مي زني، مي گردد توي جعبه‌اش ببيند در مورد آن موضوع كدام پيشداوري‌ها را دم دست دارد. فوري همان دم دست‌ترين‌اش را برمي‌دارد و با تبختر مي‌چسباند به پيشاني‌ات و بعد با نگاهي عاقل اندر سفيه، نطقي غراء و روشنگرانه براي‌ات سر مي‌دهد، بي ميل و تلاشي براي اين كه بشنودت، و ظرافت‌ها و تفاوت هاي نگاه‌ات را با كليشه‌هاي رايجي درك كند كه هزار بار ديگران گفته‌اند و اين طرف و آن طرف در پيش پاافتاده‌ترين ومبتذل‌ترين محافل مثلا روشنفكري آنلاين و آفلاين گفته شده. اوايل فكر مي‌كردم تصادفي اين‌طور مي‌شود. حالا مي‌بينم اصلا انگار چيزي جز اين پيشداوري‌ها توي انبان‌اش نيست يا شايد فكر مي‌كند بهتر است نباشد، چون اين جوري حس خودشيفته‌گي‌اش بيشتر ارضا مي‌شود.

اين رفتار چنان دل زده‌ات ميكند كه شوق و ميل‌ات را به مصاحبت، گفت‌وشنود و نوشتن اندك اندك از دست مي‌دهي.

۲۳ فروردین، ۱۳۹۴

ژانر: اعتماد به سقف

اینا که در یک جمع نسبتا بزرگ مرکب از افرادی که همدیگه رو نمی‌شناسند، بی این که همه بشناسندشون بلند می‌شن می‌گن: «من از طرف خودم و به نمایندگی از جمع حاضر ...»

۲۰ اسفند، ۱۳۹۳

يه وقتي...

ژانر
اينا كه فقط وقتي حال شون «خيلي» بده و از عالم و آدم شاكي اند و تنهان و انباشته از انرژي منفي اند، سراغت رو مي گيرن و بهت زنگ و سر مي زنن و ازت ميخوان باهاشون وقتي بگذروني.


البته ايرادي هم نداره، و بلكه حس خوشي داره كه آدم احساس كنه مي تونه ديده شدنش يا كلماتش براي يه آدم خسته و مغموم يا آشفته و خشمگين آرامش‌بخش‌ باشه. ولي بد نيست وقتي حال خوشي دارند و اوضاع شون بر وفق مراده هم يادي از آدم بكنند! خوشحالي شون آدمو شاد مي كنه، همون قدر كه غصه هاشون غصه دار.


اين هم بد نيست شنيدن اش، يهويي!

۱۱ اسفند، ۱۳۹۳

ژانر


ژانر 1
اين ادمايي كه همش مي گن : اگه پارتي بازي نبود و ما رئيس و مدير فلا  جا و بهمان جا بوديم، چنين و چنان كار مي كرديم!
اين آدما كه اول شديدا فروتني مي كنند و بعدش كه طرف مقابل به رسم احترام يا تعارف و عرف ايراني، اون ها رو تكريم مي كنه يا دل داري مي ده، شروع مي كنند راجع به فتح و فتوحات شون داد سخن مي دهند، و دهن طرف سرويس مي شه تا همه اين ها رو گوش مي كنه و تحمل ميكنه شنيدن ماجراهاي دلاورانه ي طولاني حضرت رو!

ژانر 2
كلا اينايي كه فقط «تشكر» مي كنند.

ژانر 3
اينايي كه براي كارهاي خيلي كم اهميت مرتب تشكر مي كنند كه معلوم شه چه قدر باادب و مبادي آداب هستند، و براي كارهاي مهم و اثرگذار يادشون مي ره تشكر كنند.

۰۲ آبان، ۱۳۹۳

ژانر: ابراز محبت ساديستيك




اينا كه ابراز علاقه و محبت و توجه شون به بعضي افراد اصولا با «طلبكار اومدن از طرف مقابل» بيان مي شه! (مثل «چه عجب» گفتن طلبكارانه موقع ديدن يا شنيدن صداي كسي). طرفه اين كه خودشون فكر مي كنند روش شون خيلي براي طرف مقابل بايد خوشايند و جذاب باشه!!

۳۰ مهر، ۱۳۹۳

ژانر: شياد علمي



اينا كه كلي ادعا دارند و خودشون رو اين طرف و اون طرف با همون ادعاها به مردم قالب مي كنند، بعد وقتي سرچ شون مي كني جز تعدادي پروفايل در فيسبوك و لينكدين و پينترست چيز ديگه اي دستگيرت نمي شه، و آخر سر معلوم نمي شه اين بنده ي خدا اصلا چه كاره هست؟ كجا هست؟ چه مي كنه؟ تحصيلاتش چيه؟ و ...

(اينا يا مديريت استراتژيك خونده اند يا بازاريابي! يعني البته اين طور «ادعا» مي كنند)

ژانر: عشقِ آدم معروف ها


اينا كه شغل دوم شون عكس گرفتن با آدم معروف ها و سلبريتي ها و انتشار اون رو فيسبوك و اينستاگرام هست.


ژانر: بادمجان


اينا كه شغل دوم شون كامنت گذاشتن زير استتوس هاي نويسنده/مدرس/ روزنامه نگار معروف هاست با اين مضمون: "به به"، "عالي بود استاد"!


۱۴ خرداد، ۱۳۹۳

ژانر

این هایی که وسط بحث، کل قاعده های موضوع بحث و حتی قواعد بحث را بی وقفه زیر سؤال می برند و مرتب می گویند: «اصلا از کجا معلوم که ... این جوری باشه».
پرسیدن این سؤال رو تبدیل به قاعده کردن کار سختی نیست. من هم خیلی وقت ها این سؤال را می پرسم. اما واقعیت اش را بخواهید این ها آدم هایی اند که من ازشان می ترسم. دنیایی که همه چیز در آن نسبی است هر اتفاقی توش ممکن است بیفتد... سؤال هایی از این آدم ها دارم، اما....

۰۶ اردیبهشت، ۱۳۹۲

ژانر



این آدمایی که از لحاظ حرفه ای بسیار موفق و برجسته هستند، در عین حال ادعا میکنند که همزمان در ابعاد دیگه ی زندگی شون هم به همون اندازه موفق و کاربیست هستند.

۰۲ اردیبهشت، ۱۳۹۲

ژانر

این استادای دانشگاه که تا کاری توش پول و ارتقا نباشه، براش قدم از قدم برنمی دارن!

۲۵ فروردین، ۱۳۹۲

ژانر



این آدم هایی که اخیرا زیاد می بینی و در هر بحثی از «اخلاقی» بودن یا نبودن کنش های دیگران حرف می زنند.

اخیرا آلرژی پیدا کرده ام نسبت به کاربرد این واژه ی «اخلاقی». یک جور تداعی کننده ی ریاکاری است. کدام یک از ما است که در این روزگار با همان معیارهای ساده و دم دستی که تا حالا داشته ایم، رفتار غیراخلاقی ازش سر نزده باشد در همین روزها؟ همین روزها که داریم از اخلاق گرایی داد سخن میدهیم و سینه چاک می کنیم و برچسب می زنیم. همین روزها که اگر بخواهی تمام و کمال اخلاق گرا باشی نمیتوانی قدم از قدم برداری. همین روزها که وسوسه ها سرسخت ترین و اخلاق گراترین و خوشنام ترین آدم ها را هم به زمین می زند. پس شاید سنگ اول را بهتر باشد کسی بزند که تا کنون رفتار غیراخلاقی از او سر نزده است!

کاربرد کلمه «اخلاق» را حرام کرده ام بر خودم. تا وقتی که بتوانم ادعا کنم که میتوانم پشت صحنه ی گافمنی زندگی شخصی و حرفه ای ام را بی نگرانی از داغ ننگ بر دیگران آشکار کنم.