‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رسانه. نمایش همه پست‌ها

۱۵ خرداد، ۱۳۹۴

نيم‌نگاه

1.
اين روزنامه‌نگارايي كه اخيرا ياد گرفته‌ان، برن يه نيم‌نگاهي به مجلات علمي-پژوهشي داخلي بندازند و يه گزارش از يك مقاله درست كنن و بندازن در شبكه‌هاي اجتماعي بچرخه.

2.
اينا كه خودشون تحصيل‌كرده‌اند اما معلوم نيست چرا فقط منتظرن ببينن روزنامه‌نگاراي مذكور كدوم مقاله رو براشون انتخاب مي‌كنن كه بندازن تو شبكه‌هاي آنلاين رفقاشون، و يه خودي نشون بدن!

۲۱ فروردین، ۱۳۹۴

وبلاگ عرصه اي براي تأملات شخصي

«وبلاگ» رسانه‌ي چندان خوش‌اقبالي نبود و دولت‌اش مستعجل بود. اولين وبلاگ‌هاي فارسي در نيمه دوم سال 1380 ساخته شدند و به‌رغم استقبال محيرالعقول ايرانيان از آن‌ها در عهد اينترنت دايال آپ، به تدريج در اواخر دهه 80 و اوايل 90 با رونق گرفتن شبكه‌هاي اجتماعي تحت وب (همچون فيسبوك) و موبايلي (همچون وايبر و ...) به سرعت به حاشيه رانده شدند. رونق روزافزون شبكه‌هاي اجتماعي چه پيامدهايي داشته است؟

طبيعتاً پيامدهاي متعددي مي‌توان  برشمرد. با اين حال من در مقام مقايسه‌ي اين دو رسانه، ويژگي‌‌اي متفاوتي در آن ها مي بينم كه منشأ پيامدهاي متفاوتي براي محتواي توليدشده و به اشتراك گذاشته شده در آن‌ها است. اين ويژگي‌ها همچنين ريشه‌ي تأثيراتي است كه بر افراد (اعم از توليدكننده/به اشتراك گذارنده و مخاطب) مي‌گذارند.

در شبكه‌هاي اجتماعي دو ويژگي هم‌زمان وجود دارد:
سرعت انتشار محتوا: در شبكه‌هاي اجتماعي مطالب به سرعت به اشتراك گذاشته مي شود. 
اشتراك گذاري: وجه قالب اين شبكه‌ها اشتراك گذاري است نه توليد محتوا توسط كاربر.

اين دو ويژگي باعث شده‌اند اين شبكه‌ها به شدت واكنش‌گرا باشند. يعني پيرو هر موج خبري، كاربران براي عقب نماندن از قافله به سرعت واكنش نشان مي‌دهند: خبر را بازنشر مي‌كنند يا خود حاشيه‌اي بر آن مي‌زنند و در شبكه منتشر مي‌كنند. هرگونه تأخير در واكنش نشان دادن، مي‌تواند منجر به عقب ماندن از رود خروشان اخبار و واكنش‌ها گردد. براي حفظ حيات مجازي در اين شبكه‌ها و از ياد نرفتن بايد مرتباً در معرض ديد بود و جلب توجه كرد يا بي اطلاع از آخرين خبرها نماند و ديگران را هم از مطلع بودنِ خود مطلع كرد! اين امر مستلزم همراه شدن با سيل اخبار مهم و جنجالي‌اي است كه هر لحظه اين شبكه‌ها را در مي‌نوردد.

كاربران به عنوان مخاطبِ محتواها در اين شبكه‌ها، عمدتا با محتواهايي مواجه مي‌شوند كه به سرعت توليد شده و مصرف مي‌شود. حتي صفحات اين شبكه‌ها طوري طراحي شده كه آرشيو چندان منظم، در دسترس و خوش‌دستي ندارند. سابقه‌ي بحث‌ها به راحتي (يا اصلا) قابل پيگيري نيست. صفحات مي‌آيند و مي‌روند، و مطالبي كه دقايق و ساعاتي قبل پست شده به سرعت در زير تلي از مطالب جديد دفن مي‌شوند. فرصت چنداني براي باقي ماندن روي يك بحث و موضوع نيست. به زودي خبر و بحث جديدي به راه مي افتد كه تر و تازه و هيجان انگيزتر از بحث قبلي است. زمانِ تمركزِ مخاطبان بر يك موضوع بسيار كوتاه است و توجهات به سرعت از موضوعي به موضوع ديگري منتقل مي‌شود... وقت زيادي براي فكر كردن نيست!

وبلاگ‌ها اما ماجراي ديگري داشتند. سرعت به روز شدن شان كم‌تر بود و دنبال كردن بحث‌ها ساده‌تر. مطالب قبلي نويسنده راحت‌تر در دسترس بود و آرشيو منظمي وجود داشت كه مي‌شد سوابق بحث‌ها و نويسنده را با آرامش دنبال كرد (حتي آرشيو نويسنده‌ي وبلاگي تازه كشف‌شده را در چند نشست به طور كامل خواند يا سيو كرد و سر فرصت خواند!) . مهم‌تر از همه اين كه فرصت براي تفكر در مورد تأملات نويسنده گويي بيش‌تر بود و نويسنده نيز با تأمل بيشتري مي‌نوشت. وبلاگ عرصه‌اي براي تأملات شخصي، اعم از ذهني و حسي فراهم مي‌كرد. در وبلاگ گويي فرصت بيش‌تري براي خودكاوي، تعمق در دغدغه‌هاي بنيادي، و سير انفس وجود داشت كه اينك در زمانه‌ي رونق شبكه‌هاي اجتماعي كم‌تر مجالي براي آن هست. در نوشته‌هاي فيسبوكي اهل علم و اهل قلم حتي، كم‌تر تأملاتِ عميقِ ناوابسته به موج خبرهاي زودگذر ديده مي‌شود، تأملاتي كه از دغدغه‌ها يا كشمكش‌هاي ژرف درونيِ ناوابسته (يا كم تر وابسته) به زمان و مكان سرچشمه گرفته باشد. فراواني موضوعاتي كه تاريخ مصرف طولاني‌تري داشتند يا ارزش رجوع مجدد داشتند، به نظرم در وبلاگ‌ها بيش‌تر بود.
گويي به طور گريزناپذير و ناخودآگاهي ساخت و ويژگي‌هاي فني اين شبكه‌هاي اجتماعي، «نوع موضوعاتِ» تفكر و نوشتن را توسط نويسندگان تحت تأثير قرار داده است.

رسانه‌هاي آنلاين تعاملي (و نوآوري‌هاي احتمالي صنعت ICT در آينده) چه چيزهايي در انبانِ به ظاهر ساده‌ي خود دارند و نوع تفكرات و تأملات ما را به كدام سمت و سو خواهند كشاند؟


93.10.13

۲۶ آبان، ۱۳۹۳

قدرت حيرت انگيز

هرچه بيشتر مي گذرد قدرت رسانه هاي اجتماعي و ابزارهاي ارتباطي كوچك (موبايل و شبكه هاي اجتماعي موبايلي) بيشتر خودش را به رخ مي كشد. يعني هر اتفاقي كه ميفتد اين را توي چشم ما فرو مي كند كه اين رسانه ها خيلي قدرت گرفته اند در منيپوليت كردن افكار و احساسات عمومي. بيخود نيست كه وزير گفته «تا دو سال ديگه سرعت اينترنت رو افزايش نمي ديم كه نميديم»!

به نظر مي رسد اين رسانه ها و ابزارها دارند به يكي از تاثيرگذارترين متغيرها در جهت دادن به افكار و احساسات عمومي و جريان سازي اجتماعي تبديل مي شوند. با اين حال تأثيرپذيري مخاطبان از اين رسانه ها گزينشي است. اين كار تحليل را دشوار مي كند و البته كار مهندسي افكار و احساسات عمومي را؛ اگر در فكرش باشيم!

جهان اجتماعي ما بسيار متفاوت از پيش از ظهور اين تكنولوژي ها و ابداعات شده است. آينده ي پيش بيني ناپذيري در انتظار است!

۰۷ اردیبهشت، ۱۳۹۳

سوء تفاهم

بعضی جاها، از بعضی تحصیل کرده ها، بعضی اظهارنظرهایی به عنوان راه حل های بعضی مسایل اجتماعی آدم می شنود که در قلب امریکای جهانخوار مابعد صنعتی هم به عنوان راه حل های عملی رایج برای عموم تجویز نمی شود. بعضی وقت ها یک جریانات علمی حاشیه ای به خاطر جذابیت ها یا تبلیغات ژورنالیستی چنان به متن مباحثات در ایران وارد و تبدیل به گفتمان غالب می شوند که کسی شک نمی کند که حتی در آن طرف دنیا هم این سکه ها، سکه ی رایج نیست، بلکه یک جریان کوچک فرعی در کنار ده ها جریان دیگر کوچک و بعضی جریان های هنوز بزرگ تر و مهم تر و پذیرفته شده تر و کارامدتر است.


داستان از این قرار است که یک دانشجو، یک استاد، یک ژورنالیست، یک آدم علاقه مند زبان دان باحال، یک روز «تصادفا» به یک مقاله یا کتاب جالب برمی خورد، حالا هر جا، مثلا توی یک مجله ی نه چندان معتبر علمی یا یک جایی روی اینترنت که لزوما منبع مقبول و صاحب نام علمی نیست. بعد می آید ترجمه اش می کند. به دلیل علاقه اش به موضوع و جذابیت آن، احتمالا یکی دو تا دیگر هم گیرش می آید و این طرف و آن طرف منتشر می شود. احیانا اگر محفل و منبری هم پیدا بشود که بشود شفاهاً در موردش حرف زد چه بهتر! بعد از آن جا که ایده اش جذاب است، چند تا ژورنالیست دیگر پیدا می شوند و ایده یا مفهوم را می قاپند و چندبار در موردش می نویسند و گزارش درمی آورند. خلاصه همین جوری به همین سادگی یک موجی راه می افتد! بعد یک عده آدم اینترنت باز که اتفاقا تحصیلاتی هم توی حوزه های انسانی دارند چشم شان به این ایده ها می افتد و آن ها را جالب می یابند، یک دو تا پایان نامه و مقاله هم ازش در می آید، شانس بیاورند یک استاد به نام هم اسمش روی پایان نامه و مقاله باشد. در همین حینِ رسانه ای شدن آن ایده یا مفهوم، سیاست مدارها و آدم های اجراییهم در همه ی سطوح وارد می شوند و آن مفهوم را به گند می کشند. خلاصه موضوع ومفهومی که اصلا معلوم نیست سر و کله اش از کجا پیدا شد و اصل و اساس اش کجا بود، نقدها به اش چی بود، اصلا علمی بود یا شبه علمی، و چه قدر در فضای علمی روز دنیا مقبول بود، تبدیل به نقل محافل آکادمیک و غیرآکادمیک کشور می شود و الخ!

۱۲ آبان، ۱۳۹۰

عنكبوت

1-    مستند «عنكبوت آمد» (ساخته مازيار بهاري، پخش در بي بي سي فارسي) را به توصيه دو نفر ديدم. خيلي تأمل برانگيز و تكان دهنده بود. قاتل عنكبوتيِ 16 زن –كه دوست نداشت «قاتل» ناميده بشود- همان حرف هايي را مي گفت كه روزنامه ها آن زمان نوشتند، با همان ژست حق به جانبي كه صفحات حوادث آن دوران (سال 80) روايت كردند. با اين وجود، حالا ديدن تصوير او و خانواده اش، حس متفاوتي به من داد (آيا اين همان اثر «شنيدن كي بودن مانند ديدن» است؟!).

درباره ي خشونت و چرخه خشونت -كه شايد عمده ي حرف فيلم بود- نمي خواهم حرف تكراري بزنم. صرف نظر از محتواي عمل او (خشونت)، حس هاي اين آدم و اطرافيان اش بيشتر براي ام جذاب بود. يقين و آرامشي كه در او مي ديدم حالا به نظرم معنايي فراتر از مواجهه با يك جاني بالفطره –چيزي كه صفحات حوادث آن را القا مي كنند- داشت. شخصيتي كه هوش، جديت و سختكوشي اش در زندگي اش واقعا توجه مرا جلب كرده بود. راست اش به اش حسودي ام شد! اگر بحث بر سر مصداق عمل نباشد، به نظرم او خصوصيات تحسين برانگيزي داشت كه اگر سرمشق قرار بگيرد مي تواند جامعه ي دمدمي مزاج، باري به هر جهت، بي هدف و تنبل ما را خيلي متحول كند!

2-    برخلاف آن چه كارگردان قصد القاي آن را داشت، با قطعيت نمي شد او را متعلق به طبقه ي خيلي پايين جامعه دانست. طرز حرف زدن اش اصلا اين را با قطعيت نشان نمي داد. حتي روشي كه براي مواجهه با كشمكش و فشار رواني ناشي از قتل ها اتخاذ كرده بود روش خيلي مدرن و كم تر متعلق به طبقات پايين و كم سواد بود: نوشتن احساسات!

3-    آرامشي كه همسرش در دفاع از او داشت، از خيلي از تظاهرات عاشقانه ي لوس و توخالي زوج هاي امروز باورپذيرتر بود. او برخلاف مادر، برادر و پسر حنايي، ‌احساسات متناقض و ترديدهايي را كه داشت انكار نكرد. از صداقت اش خوش ام آمد، خصوصا در آخرين سكانس صحبت هاش، آن جا كه گفت اميدوار است اگر حنايي كار درستي كرده خدا كمك اش كند و اگر اشتباه كرده خدا ببخشدش.

۱۲ فروردین، ۱۳۹۰

رسانه ها و واقعیت

یک زمانی آرزوم این بود که روزنامه نگار بشوم. بعدا فهمیدم که این یکی از رؤیاهای افراد زیادی هم نسل من بوده است، خیلی از آن ها که پی اش را گرفتند الان در رسانه های داخلی و خارجی مشغول کارند، شهرتی به هم زده اند و ... . من اما پیگیر نشدم و حالا چه خوشحال ام که نشدم! حالا من مدت ها است که از «رسانه» بدم آمده، از تلویزیون، روزنامه، سایت خبری... . رسانه ها مثل آب خوردن دروغ می گویند. به دوستان رسانه ای بر می خورد این حرف آیا؟ مؤدبانه ترش را می گویم: رسانه ها اغلب به همه چیز رنگ می زنند، یعنی هر چیزی را هر طور رئیس شان (هر که هست) صلاح بداند جلوه می دهند. رسانه ها همه چیز را مبتذل می کنند و تقلیل می دهند به چیزهای بی محتوا و عموما صرفا حاوی ارزش تبلیغاتی. به بیان کوچه بازاری اش: «مخ ملت را می زنند»!

انعکاس خبری ماجرای گزارش جدید مؤسسه ی «The royal society» که یک موسسه انگلیسی غیرانتفاعی است از همین قماش است. این موسسه گزارشی منتشر کرده درباره ی همکاری های علمی جهانی در قرن بیست و یکم با عنوان «Knowledge, networks and nations: Global scientific collaboration in the 21st century» (خلاصه، متن کامل، نمودار اینترکتیو).

در این گزارش درباره ی ایران چی آمده است؟

کل اشاراتی که در این گزارش درباره ایران شده در این صفحات است:

ص.21. 12 سطر در صفحه دو ستونی: ایران بیشترین رشد در تعداد انتشارات مقالات علمی را داشته. همچنین بنا به «comprehensive plan for science» (که نمیدانم به فارسی کدام سند دولتی محسوب می شود، نقشه جامع علمی کشور یا...؟) دولت تعهداتی برای سرمایه گذاری 2.5میلیون دلاری در مرکز تحقیقات نانوتکنولوژی، تقویت آموزش عالی و تقویت رابطه ی صنعت و دانشگاه از طریق گسترش سرمایه گذاری در R&D تقبل کرده است.

ص47. 2 خط . علیرغم این که کشورهایی مثل امریکا و اروپایی ها و ژاپن همکاری های علمی بین المللی خود را افزایش داده اند، چین، ترکیه و ایران آن را به طور نسبی کاهش داده اند. در حالی که کشروهای جاه طلبی مثل افریقای جنوبی و عربستان سعودی آن را افزایش داده اند.

ص48. در نمودار. ایران در میان 15 کشور دیگر نشان داده شده که نه تنها درمیان کشورهای مزبور پایین ترین انتشارات را داشته، بلکه سطح همکاری های بین المللی آن مداوما کاهش یافته: از 38% در دوره اول (1996-2002) به 19% در دوره دوم (2004-2008) که از چین وترکیه هم کم تر بوده.

ص65. 17 خط. به رغم روابط پرتنش با امریکا رشد تعداد مقالات علمی مشترک بین ایرانیان و امریکاییان از دوره ی اول از 338 به 1831 در دوره ی دوم با 472% رشد روبرو بوده است.

ملاحظاتی که رسانه ها نگفته اند:

1- «تعداد انتشار مقاله» در این تحقیق، تنها با استناد به مقالات منتشر شده در پایگاه داده ی Elsevier بوده است!!! پس بقیه مقالات چه می شود؟ این نقطه ضعف بزرگی است که از میان این همه پایگاه ایندکس کننده ی انتشارات علمی فقط یک ناشر انتخاب شده است.

2- غیر از تعداد مقالات، دیگر معیارهای علم سنجی که شاخص «تولید علم» هستند چه می شود؟ مثلا تعداد استناد ها (citation)، مقالات داغ و ...

3- رشد تنها بر اساس تعداد مقالات طی دو دوره 1998-2002 و 2004-2008 حساب شده است. اگرچه نمودار اینترکتیو داخل سایت و یک نمودار در متن گزارش، تعداد مقالات را به تفکیک سال هم نشان میدهد، اما مبنای گزارش همان تعداد مقالات در دو دوره است.

4- رشد همکاری بین المللی به ویژه با امریکا نشان دهنده ی چیست؟! آیا ایرانیان با هموطنان خود در امریکا (ایرانی تبارها) بیشتر همکاری کرده اند؟ آیا این نشانه این نیست که حتی برای همکاری علمی بیش از همه «تمایل» یا «فرصت» برای همکاری با امریکا وجود دارد؟ این را حتی یک جور وابستگی نمی شود تفسیر کرد؟

5- به نظر می رسد کل اطلاعاتی که در این گزارش درباره ی ایران آمده چیز بخصوصی نیست و یک تیم تحقیقاتی خیلی معمولی هم می تواند آن را فراهم کند. از رفرنس ها مشخص است که داده های گسترده ای مورد استفاده قرار نگرفته و تحلیل های فنی هم روی آن ها نشده است.

6- مهم تر از همه این که این گزارش در مورد ایران، از «رشد» مثبت انتشار مقالات و رشد منفی همکاری های علمی بین المللی ایران حرف زده است نه «مقام و سهم ایران در تولید علم». اصلا ایران مقامی در تولید علم جهان (با ساده انگاری تمام فرض کنیم شاخص اش همان انتشار مقاله در ژورنال های Elsevier باشد) ندارد. سهم ایران در تولید علم در نمودار دایره ای متن گزارش، جزو others (یعنی بقیه جهان) به حساب آمده بس که ناچیز بوده و اصلا اسمی از ایران در این نمودار نیست!

7- برای اظهارنظر در امور علم سنجی اعتبار این مؤسسه رویال ساینس سوسایتی اصلا چه قدر هست؟!

دو سوال دیگر:
1- این «رشد تولید علم» که رسانه ها گفتند چه حاصلی برای ایران داشته است؟ آیا به همان نسبت به بهبود روندها و کیفیت زندگی در ایران انجامیده است؟ یا وابستگی ما روز به روز به علم وتکنولوژی خارجی بیشتر شده است؟ جایگاه رشد علوم انسانی کجا است؟
2- سرمایه گذاری در تکنولوژی های بسیار پرستیژزا و همزمان بسیار پرهزینه مثل هسته ای، نانو و سلول های بنیادی در ایران آیا بیش از آن که با توسعه و بهبود کیفیت زندگی در کشور مرتبط باشد تاکتیکی برای مصرف تبلیغاتی داخلی و جهانی نیست؟ در چند خطی که در گزارش موسسه فوق درباره ی ایران آمده به مرکز تحقیقات فناوری نانو و مشارکت ایران در پروژه ی سزامی اشاره شده است. این کافی نیست که جاه طلبی و خودشیفتگی یک عده ارضا شود بی این که نیازی به فکر کردن به کیفیت زندگی روزمره باشد؟

حالا باید بنشینیم و روزها و هفته ها «با افتخار و سربلندی» هر چه تمام تر، خبر رشد «شگفت انگیز» علمی و فنی ایران را که «غرب هم به آن معترف است» در بوق و کرنا و تریبون های رسمی و مصاحبه های مطبوعاتی بشنویم و «حالشو ببریم»!


پ.ن1. کسی نکته ی دیگری به ذهن اش می رسد که اضافه کند؟
پ.ن.2. به نظرتان بد نیست این جور نوشته ها را Share کنید ملت ببینند؟!

۲۶ آذر، ۱۳۸۹

افکار عمومی خاورمیانه در دست کیست؟

از خاطرات سفر حج امسال اش می گوید و این که چه طور حجاج دنیای اسلام شیفته احمدی نژاد بوده اند و با شگفتی از او به عنوان «مُعِزّ الاسلام» یاد می کرده اند و ایران را به خاطر داشتن او دارای موهبتی بزرگ می دانسته اند!! همین طور به دلیل داشتن نفت و انرژی هسته ای ایران را قدرتمند واوضاع مردم را «رو به راه» ارزیابی می کرده اند.

وقتی این ها را می گوید ناخودآگاه یاد اصطلاحی می افتم که می گویند: «بیرونش مردمو کشته، توش ما رو»!

از شوخی گذشته، این حکایت ها مرا در مورد چند نکته به دقت واداشت:

 یکم - مانورهای تبلیغاتی رئیس جمهور ایران در منطقه سخت تاثیرگذار بوده است.

دوم - مردم منطقه مثل سران شان فکر نمی کنند. شکافی بین رفتار سران و خواست مردم منطقه هست. مردم برای دولتمردان شان رفتار دیگری –جز آن چه می بینند- را می پسندند.

سوم- مردم منطقه –برعکس ایران- از تبلیغات رسانه های غربی و داخلی شان خسته و به آن ها بی اعتماد شده اند و ترجیح می دهند مستندهای مهیج و خون آلود پرس تی وی و بخش های خبری العالم و الکوثر را تماشا کنند تا از حقایق جهان (بخوانید ایران، امریکا، خاورمیانه) آگاه شوند. (نگاهی به صفحه ی اول سایت پرس تی وی نشان میدهد که اساسا کشورها مبنای طبقه ی بندی اخبار هستند، نه اهمیت اخبار یا موضوع آن ها!آن ها در لیست خبری خود به ترتیب ایران، عراق، امریکا، فلسطین، پاکستان، افغانستان، جهان و خاورمیانه را نشانده اند. العالم اولویت خبری خود را عراق ، فلسطین ، لبنان ، آفریقا و جمهوری اسلامی ایران می داند، الکوثر 360 میلیون عرب منطقه و جهان را رسما مخاطب خود تعریف کرده است.)

چهارم- مردم منطقه احتمالا شدیدا گوش شان بدهکار تبلیغات و رسانه های رسمی ج.ا است. این موضوع لابد پرداخت هزینه ی سنگین تهیه و پخش برنامه در شبکه های Press TV روی «سیزده»، العالم روی «پنج» و الکوثر روی «سه» فرکانس ماهواره ای  را توجیه می کند.

پنجم- رهاوردِ عینیِ محبوبیتِ ایران و دولتمردان اش در نزد افکار عمومی منطقه (و نه سران آن ها که حرف های درگوشی شان با «اجنبی ها» در ویکی لیکس فاش شد) برای ایران چه خواهد بود؟ سرمایه گذاری بر روی افکار عمومی خاورمیانه کجا و چگونه بازخواهد گشت؟ با توجه به ساخت سیاسی دولت های منطقه، «افکار عمومی» خاورمیانه و جهان عرب چگونه و با کدام قدرتی می توانند سیاست های منطقه ای یا جهانی را در قبال ایران تحت تاثیر قرار دهند؟ 

 پ.ن. ضمنا از این به بعد هر وقت اخبار محبوبیت رئیس جمهور را در کشورهای منطقه در روزنامه ها خواندید، با ناباوری آه نکشید! باور کنید. راوی ای که من نقل پاراگراف اول این پست را از او آورده ام، آشنا و «ثقه» است! از من بپذیرید که او مورد اعتمادتر از روزنامه ها و صدا و سیمای ملی است.

۱۳ خرداد، ۱۳۸۹

من- زن

از بعضی چیزها بدم آمده، نه به این علت که دلیل خاصی برای نفی شان یا مخالفت با آن ها داشته باشم، تنها به این دلیل که لوث شده اند از فرط تکرارهای پوچ و شعاری، از فرط سیاسی شدن و ژورنالیستی شدن از طرف هر دو سوی ماجرا... روز زن یا بزرگداشت مقام و منزلت زن یا هرچی، یکی ازآن ها است.

«من» خسته شده ام از تبدیل شدن به موضوع مباحثات و مناقشات سیاسی و ژورنالیستی. خسته شده ام از این که «اگر راجع به «حقوق زنان» و اصلاحات قانونی و قانون خانواده و چند همسری و حق طلاق و حضانت و ... حرف نزنم به زن بودن ام خیانت کرده ام»! چرا کسی این حق انتخاب را برای من قایل نیست که زن باشم، که مثلا درس خوانده باشم و... و نخواهم دایما و پرشور درباره ی دفاع از حقوق زنان «داد سخن» بدهم؟

یک سال پیش  ابسترکتی خواندم در مورد موضوع «شیر مادر» به مثابه ی هنجار اخلاقی. خلاصه ی نتیجه ی تحقیق که به روش اتواتنوگرافی انجام شده بود، این بود که اگرچه طی سال های اخیر در بریتانیا برای ارتقای سلامت مادر و کودک شیر مادر تبلیغ می شود، اما بعضی از این دفاع ها از شیر مادر توسط جریانات فمینیستی صورت می گیرد که به خاطر «طبیعی» بودن و مقاومت در برابر  پزشکی شدنِ (medicalization) رابطه ی مادر-کودک آن را ترویج می کنند، آن ها بر این ادعا هستند که شیرمادر عاملیت شخصی و توانمندی زنان را افزایش می دهد، اما در جامعه ی کنونی بسیاری از زنان موفق به شیردهی کودک خود نمی شوند و این تنش روانی آن ها را افزایش میدهد. در نتیجه، شیردهی، به جای آن که توانمندی آن ها را افزایش دهد به یک الزام اخلاقی «هنجاری» تبدیل شده. به همین دلیل مادران در شیردهی هر چیزی را تجربه می کنند الّا خودمختاری! و این نه تنها توانمندی زنان را کم می کند بلکه برای نوزادان هم مساله ساز می شود.

حالا من کاری ندارم که اساساً موضوع خاص این تحقیق ربطی به «ایران» ندارد (چون ما با شور و هیجان فراوان داریم  مدیکالیزیشن را ترویج می کنیم و اصلا خودش یک پزی دارد برای مان). اما حرف ام در مورد نتیجه ی تحقیق است. این که وقتی «حرف زدن» راجع به چیزی، به یک هنجار و یک الزام اخلاقی تبدیل می شود، دیگر این من نیستم که از آن حرف می زنم، دیگران اند. از من انتظار می رود از مساله ای حرف بزنم که فعلا دغدغه ی درجه ی اول ام نیست. پس من دارم از حقوق کی حرف می زنم یا دفاع می کنم؟!

و الان البته فقط «حقوق زنان» نیست که چنین بلایی سرش آمده ...

۰۵ خرداد، ۱۳۸۹

با منطق خودشان حرف بزنیم

خیلی وقت است که چنین چیزی توی ذهن ام می چرخد، نویسنده خوب و مبسوط در موردش نوشته است.
یک-دوسال پیش به وبسایت یکی از امامان جمعه رفتم و به ایشان ایمیل زدم و چیزی شبیه همین مضمون برای اش نوشتم، بس که فغان سر می داد (و می دهد) از بی حجابی و بی عفتی و روابط فلان و بهمان دختر و پسرها و هیچ حرف نمی زند از چیزهای دیگر.
به نظرم نیاز مبرم داریم به چنین نوشته هایی. برای این که حرف ما را با همان منطقی می زند که آن طرفی ها حرف می زنند و می فهمند. البته نه برای «سران» آن طرفی، بلکه برای عموم و «بدنه ی مردمی» که همچنان حامی سیاسی ایشان هستند. بخشی از تلاش رسانه ای مدافعان اصلاحات باید معطوف به چنین تبلیغاتی باید بشود.
مرتبط: اسطوره های بقا

۰۹ فروردین، ۱۳۸۹

باورهای اشتباه ما

ایشان طی یک بازی وبلاگی جدید از ملت وبلاگ نویس خواسته اند که در مورد سه باوری که دیگر به آن معتقد نیستند بنویسند. بازی تفکر برانگیزی است، حتی اگر مثل من شجاعت اعتراف در جمع را نداشته باشی، دست کم اسباب بازاندیشی در مورد باورهای اشتباه ات است یا سرجمع کردن و آمار دقیق شان را درآوردن!
جالب آن که به قول یکی از کامنت گذارها، چه قدر اشتباهات ما آدم های هم عصر ( و تقریبا هم نسل-با کمی پس و پیش) در این گوشه ی خاک شبیه هم است، خیلی زیاد... جمع بندی من از باورهای اشتباه خودم و دیگران که خواندم این است که یک سر اکثر این اشتباه ها به سیاست و جامعه پذیری ما در نظام آموزشی و رسانه ای ج.ا برمی گردد. بیهوده نیست که ج.ا تا این اندازه برای حفظ انحصار رسانه ای و تبلیغاتی اش اهمیت قایل است و ایضا روی آن چه در کلاس های درس مدرسه و دانشگاه می گذرد.

۰۷ شهریور، ۱۳۸۸

رسانه یا پیام


فکر می کنم گره جریان اصلاحات حتی «نداشتن رسانه» و «شنیده نشدن» نیست، بلکه نداشتن «پیامی» است که برای مخالفان آن در میان مردم (نه سیاسیون) «فهم شدنی» باشد. این را زمانی متوجه می شوم که با مردمی از جناح مخلف اصلاحات وارد گفت و گوهای کوتاه می شوم، زمانی که استدلال های مخالفان اصلاحات را قبل و بعد از انتخابات و حتی در خلال صحبت درباره ی خبرهای فجایع رخ داده در دو ماه اخیر شنیده ام و می شنوم. حالا دیگر کم کم حتی دارم شک می کنم که اصلا بشود پیامی تولید کرد که برای اینان فهم شدنی و پذیرفتنی باشد، اختلاف نظر ریشه ی بنیادی دارد که بعید می دانم با «رسانه» و «اطلاع رسانی» حل بشود.به قول مُد این روزهای سیاسیون و رسانه های محافظه کار «زاویه» بین ما و آن ها خیلی بزرگ شده است. به نظرم الان اصلا نقطه ضعف اصلی جریان اصلاحات بی تریبون بودن نیست، و حتی به حال محافظه کاران که صدا و سیما را انحصارا در دست دارد نباید غبطه خورد، رسانه ی آن ها هم اگرچه فراگیر است اما هرگز در این ماه های اخیر نتوانسته عددی از خیل مخاالفان را به موافق خود و جریانی که از آن دفاع می کند تبدیل کند. آیا پخش اخبار و تحلیل های جهت دار و حتی پخش دادگاه های جنجالی توانسته نظر کسی از مخالفان را جلب کند و به اردوگاه موافقان بکشاندش؟!

با این استدلال می خواهم بگویم اصلاح طلبان خود را فریب داده اند اگر «نداشتن رسانه» و «سانسور» و «فیلترینگ» را بهانه کنند. قضیه بسیار جدی تر از وجود و عدم رسانه ای آزاد و فراگیر است. مردم ما مردمی «شفاهی»اند. اگر پیامی با ذهنیات و نیازهای شان جور در بیاید، سینه به سینه (و امروز دست کم با کمک sms و بلوتوث که ابزارهایی بسیار پرنفوذتر و فراگیرتر از اینترنت و روزنامه در کشور ما هستند) آن را منتقل خواهند کرد، مشکل در فقدان «پیام»ی است که شکاف فکری بنیادین بین دو گروه مردم مدافع و مخالف اصلاحات را پر کند.

۱۹ مرداد، ۱۳۸۸

انحطاط


از 23 خرداد 88 تلویزیون نمی بینم ( به جز سریال پرستاران)، قبلا هم البته زیاد نمی دیدم. حالا همان گهگدار را هم نمی بینم، نمی خواهم اجازه بدهم کسی مغزم را پر کند با هر چیزی که او می خواهد.

حالا تصمیم گرفته ام رسانه های مکتوب را هم کم تر دنبال کنم. این جوری هم به کارهای مفیدتری می رسم و هم از این حجم عظیم و سرسام آور «دروغ» و کثیفی نجات می یابم. وقتی هر کسی هر حرفی ممکن است بزند، وقتی هر کسی می تواند با وقاحت در مورد چیزهایی دروغ بگوید که اظهر من الشمس است، یا با خیال راحت و فارغ از هر قید و بند اخلاقی دروغ هایی بگوید که هیچ ابزار مطمئنی برای سنجش راست و دروغ اش وجود ندارد، وقتی هر کسی بنا به منفعتی ممکن است امروز چیزی بگوید و فردا بنا به منفعتی دیگر تکذیب اش کند، وقتی .... چرا باید وقت ام را برای خواندن چنین حرف های بی ارزشی تلف کنم؟ بگذار دست کم با «بستن» چشم های ام این همه آدم حقیر را نبینم، بگذار فرض کنم دور و برم این همه زشت نیست، بگذار فکر کنم هنوز می شود زندگی را تحمل کرد ... بگذار زندگی کنم...

۱۹ خرداد، ۱۳۸۸

انتخابات لبنان

متوجه شدید که علیرغم سرمایه گذاری خبری فراوان تلویزیون در مورد انتخابات لبنان، نتایج آن بدجوری برای شان مغموم کننده بود؟ اگر برعکس حالا، گروه 8 مارس (که حزب الله و هم پیمانان اش) کرسی هایی بیش از گروه 14 مارس (که تلویزیون آن ها را نیروهای متمایل به غرب می خواند) به دست آورده بودند، قطعا تلویزیون تبلیغات فراوانی برای القای تکرار این پیروزی در ایران می کرد و این امداد غیبی بود که ما از شر چنین تبلیغاتی نجات یافتیم! وگرنه گوش فلک را کر کرده بودند از تبلیغات در این مورد.

۱۸ اردیبهشت، ۱۳۸۸

زیست دوگانه

این مقاله نشان می دهد که از دید کسی که از بیرون به ما می نگرد چگونه دو گانگی در تار وپود حیات اجتماعی و سیاسی ما تنیده شده است، و چگونه این شیوه ی زیستِ دوگانه، دیگران را در فهم ما گیج می کند، و حتی به نظر من گاه خود ما را هم در فهم خودمان! این که رسانه های غربی تصویری ناسازگار با واقعیت های اجتماعی ایران نمایش میدهند صرفا ناشی از غرض ورزی آن ها نیست، بلکه بیش تر از رفتار تناقض آمیز خود ما سرچشمه می گیرد. نویسنده در بخشی از مطلب اش نشان می دهد که چگونه آن چه ایران از منظر سیاسی با توجه به وجهه ای که نمایندگان سیاست خارجی ایران به نمایش می گذارند، به نظر می رسد با حیات روزمره ی ایرانیان متفاوت است، و چگونه جالب ترین مکالمات در ایران، پشت درهای بسته رخ می دهد. شاید برای همین است که سخنان مسوولان بلندپایه وقتی در نطق های حماسی از برنامه داشتن برای تمام دنیا، منزوی کردن قدرتمندان و چیزهایی از این دست داد سخن می دهند، بسیاری دچار گیجی و حسی از بی معنایی می شوند. این اتفاق البته فقط برای سیاست مداران ما نمی افتد، در سطحی دیگر، در زندگی اجتماعی و شخصی اغلب ما، این دوگانه گی وجود دارد. آمارهایی که اخیرا مرتب در رسانه ها منتشر می شود، حتی اگر کاملا دقیق نباشند، نشانی از این دوگانه گی در خود دارند. در حالی که ایران یکی از بزرگ ترین مصرف کنندگان لوازم آرایشی است، و یکی از قطب های جراحی بینی محسوب می شود، بنا به آمار اداره بهبود تغذیه ی وزارت بهداشت، سوء تغذیه یکی از بحران های پیش روی آن به حساب می آید. این را بدون آمار هم می شود دید که در بسیاری از خانواده ها علیرغم آن که هزینه ی زیادی صرف پوشش و آرایش و دکوراسیون و خرید لوازم لوکس یا جدید می شود، کیفیت تغذیه و سبک زندگی سازگار با سلامت مورد توجه قرار نمی گیرد. سیاست مداران ما آدم هایی از جنس خود ما هستند!

۱۱ فروردین، ۱۳۸۸

«مسعود شستچی» در نقش کاپیتان و مربی تیم چه کسی را برای شما تداعی می کند؟! ناشی گری ها، بی اطلاعی های فاحش، خطاهای جبران ناپذی، لذت های حقیرش در موقعیت های خطیر و حرفه ای، و میل سیری ناپذیرش برای خودنمایی ناشی از نادیده گرفته شدن های پیشین و ...

پیرو این پست

۲۳ اسفند، ۱۳۸۷

اینترنت و احساسات ضدامریکایی

یکی نیست به حضرات بگوید: بابا جان! دست کم به خاطر تقویت احساسات ضدامریکایی هم که شده دسترسی به اینترنت را در ایران راحت تر و آزادتر کنید!
گزارش گالوپ: پیمایش جهانی سال گذشته ی گالوپ در صد کشور دنیا نشان میدهد که بین میزان دسترسی به ارتباطات الکترونیک، از جمله «دسترسی به اینترنت از منزل»، و احتمال مخالفت مردم با عملکرد رهبرانه ی ایالات متحده رابطه هست.

۲۶ بهمن، ۱۳۸۷

تقلیل سلامت مردان به ...

تلویزیون و خبرگزاری ها از برنامه های روز سوم اسفند «روز ملی سلامت مردان» که برای سومین سال متوالی برگزار می شود، خبر دادند. جالب این که مهم ترین و بعضا «تنها» رکن این خبر که در اخبار تلویزیون و خبرگزاری ها تکرار شده است انجام معاینه رایگان مردان در مطب های ارولوژی است. و این کاملا قابل تامل است! در حالی که بنا به آمار، حوادث، بیماری های قلبی و عروقی و اعتیاد بیشترین بار بیماری ها را در مردان تشکیل می دهد، چرا روز ملی سلامت مردان اولین بار توسط «انجمن ارولوژی ایران» به وزارت بهداشت پیشنهاد می شود و اتفاقا مورد پذیرش قرار می گیرد و اتفاقا برجسته ترین خبر و لابد اتفاق فرخنده ی این روز برای سلامت مردان معاینات بالینی رایگان در مطب های «ارولوژی» است؟!

برای مقایسه:

۲۳ بهمن، ۱۳۸۷

بدبینی

برای نفی یا اثبات چیزی، بی زحمت از رسانه جمعی و سیاستمدار برای ام فکت نیاور!

۱۵ بهمن، ۱۳۸۷

سالمندان کجا هستند؟


یکی از موضوعاتی که علیرغم مهم بودن اش هنوز به بحث های رایج رسانه ها و محافل نفوذ نکرده است، «سالمندان» و موضوعات پیرامون آن ها است. تاکنون شاید به دلیل جوان بودن جمعیت کشور، مباحثی مثل روانشناسی و رفتار با کودکان و نوجوانان و جوانان بسیار مورد توجه افراد و رسانه ها قرار گرفته است، برنامه های آموزشی و نمایشی متعددی در مورد شیوه های صحیح رفتار با افراد در این سنین و آسیب شناسی رفتار والدین و بزرگ ترها با خردسالان و جوانان از تلویزیون پخش شده و کتاب های متعددی در این مورد ترجمه و تالیف و چاپ شده است (فیلم ها و سریال های وطنی، در چرخشی آشکار طی سال های اخیر، به شدت به جانبداری از شیوه زندگی و تفکر جوانانه روی آورده اند).

همچنین به مساله ای چون تبعیض های جنسیتی در مطبوعات و اینترنت ، و نیز محافل روشنفکری و پژوهشی و آکادمیک پرداخته شده، حتی تلویزیون و سینما نیز تلاش کرده اند نگاه به شدت تبعیض آمیز گذشته شان را به زنان تلطیف کنند و ... . همچنین مباحث روانشناسی عشق و زناشویی به طور نسبتا گسترده در رسانه ها و محافل مزبور مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و بسیاری از زوایا و ظرایف آن به کانون مباحثات گسترده ای در فضای عمومی تبدیل شده است. با این همه درباره ی سالمندان شاید به دلیل این که فعلا در اقلیت هستند کم تر سخن گفته می شود، و اگر هم جایی اشاره ای به ایشان می شود یا به اندرزهای اخلاقی یا تحریکات عاطفی آن هم عمدتا از طریق رسانه های رسمی بسنده می شود و یا در بهترین حالت به نیازهای جسمانی آن ها مثل تغذیه، ورزش، بهداشت و درمان (جسمی) به صورتی بسیار کلی پرداخته می شود.. شخصا در مرورهای روزمره مطبوعات و اینترنت ندیده ام موضوع سالمندان به هر شکلی در مطبوعات، اینترنت و محافل مدعی روشنفکری مورد مداقه قرار گیرد. ظاهرا به صورتی بسیار محدود به طوری که جز متخصصان از آن مطلع نشوند در جاهایی همچون وزارت بهداشت در این مورد بارقه هایی پدیدار شده از جمله مباحثی همچون طب سالمندی و روانپزشکی سالمندی. اما به نظرم با رشد جمعیت سالمند کشور، این عرصه نیز نیازمند توجه است، توجهی که رویکردی علمی ، عملی، واقع بینانه و کارگشا داشته باشد. توصیه های صرفا اخلاقی و بازی با احساسات «بینندگان عزیز» فاقد چنین خصوصیاتی است و گرهی از مشکلات جسمی و روحی و ارتباطی سالمندان و اطرافیان شان نمی گشاید. به علاوه از محافل روشنفکرانه که در برابر تبعیض جنسی و قومی و مذهبی سینه سپر کرده اند انتظار می رود تبعیض سنی را هم مد نظر قرار دهند و با آن همچون یک تابو برخورد نکنند. البته دفاع از حقوق سالمندان -که احتمالا چیزی برای از دست دادن ندارند و خود نیز غالبا جماعتی خاموش و ناتوان به حساب می آیند- نیازمند درک و احساس تعهدی اخلاقی است که ظاهرا هنوز کسی آن را چندان احساس نکرده است!


پ.ن.1. دست کم روی اینترنت فارسی من چیزی در این باره ندیده ام. شاید حالا که تکلیف عشق و ازدواج و طلاق و تابوهای جن-سی و زنان و مردان و کودکان را روی وب مان روشن کرده ایم وقت آن رسیده باشد که برگردیم سر زندگی مان؛ زندگی با پدر ومادرها یا پدربزرگ و مادربزرگ های مسن مان را می گویم که هیچ درک مان نمی کنند! و مگر ما با این همه ادعا گامی برای درک ایشان برداشته ایم؟ لحظه ای فکر کنیم... درباره دنیا و احساسات سالمندان و تجربه های سالمندی چه می دانیم؟ خود من چندین کتاب درباره مسایل کودکان و رفتار با آن ها در کتابخانه ام دارم و خوانده ام، اما تا به حال کتابی در این مورد در کتاب فروشی ها ندیده ام، ندارم و نخوانده ام. به علاوه اخیرا دست کم توی دو تا برنامه (فیتیله و پرواز 57) نمایش های طنز با مضمون تمسخر سالمندان دیده ام که به نظرم اصلا خوشایند نیست، گرچه ممکن است بتواند مخاطب خردسال و جوان را بخنداند.


پ.ن.2. یکی از حدس های من این است که موضوع سالمندان خوشبختانه یا بدبختانه فارغ از بار سیاسی است یا به اندازه مساله جنسیت و اقلیت های قومی و مذهبی حامل بار سیاسی نیست، و از آن جا که بسیاری از مباحث در جامعه ی ما تا وجهه سیاسی نداشته باشند و ابزاری برای اعمال فشار یا کسب امتیازهای سیاسی نباشند؛ ارزش و فرصت طرح و بررسی نمی یابند، سالمندان نیز قربانی «سیاسی نبودن» شده اند.

آیا اگر روزی جمعیت سالمندان و وزن مسایل شان به قدر قابل ملاحظه ای افزایش یابد، ممکن است موضوع سالمندان نیز مستمسک نقدهای سیاسی شود و لاجرم در نظر بسیاری ارزش طرح شدن در فضای عمومی بیابد؟!

به زبان بسیار ساده: «ما ملت جوگیری هستیم»! تا زمانی که موضوعی به مد روز و ابزار و بهانه ای برای طرح خودمان نباشد؛ گوشه چشمی هم به آن نمی اندازیم ولو موضوعی واقعی و روزمره در زندگی مان باشد.

پ.ن.3. همین الان سرچ کردم و چیزهایی پیدا کردم، ظاهرا همان طور که گفتم جوانه هایی از بحث سالمندی در محافل بسیار تخصصی دیده می شود. مرکز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم پزشکی و توانبخشی مجله علمی-پژوهشی «سالمند» را منتشر می کند که آخرین شماره آن تاریخ یک سال پیش یعنی زمستان 86 را بر پیشانی دارد. ایضا یک همایش با عنوان «همايش سراسری سالمندی و پزشکی سالمندان» در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در اسفندماه امسال در پیش است.

پ.ن4. طراح کاریکاتور اردشیر رستمی است از سبک قلم و نگاه شاعرانه است معلوم است دیگر!

۰۵ بهمن، ۱۳۸۷

یک ایده

یک ایده ای به ذهنم رسیده که مرددم عملی اش کنم یا نه. مدتی است مشترک فهرست چندین نشریه علمی توی حوزه های نزدیک به رشته ام شده ام و هر از گاهی عناوین مطالب را در خبرنامه های شان می فرستند و لینک دسترسی به چکیده و گاهی متن کامل مطالب (بسته به شرایط عضویت ام) را برای ام می فرستند. موضوع بعضی پژوهش ها حسابی کنجکاوی برانگیز است و باعث می شود نگاهی به چکیده یا متن بیندازم. گاهی دوست دارم این مطالب را با دیگران به اشتراک بگذارم... ولی همه اش به این فکر می کنم در برابر وقتی که باید صرف ارایه شسته و رفته ی همین چکیده ها باید بکنم آیا مخاطب قابل ملاحظه ای هست؟ دست کم به آن اندازه که ارزش این زحمت و قت گذاشتن را داشته باشد؟



نامربوط: دوستی که مثل من پشت فیل تر نمانده است اشاره کرد که یکی از پست های این وبلاگ با عنوان "مجله ای برای کودکان" که به معرفی «رشد کودک» پرداخته بود؛ به صورت کاراکترهای ناخوانا در وبلاگ دیده می شود. آن پست را ریپابلیش کردم، امیدوارم قابل مشاهده باشد. رشد کودک، نشریه ای متفاوت است که در آن پست آن را بها ختصار از دید خودم معرفی کرده ام.