۰۶ فروردین، ۱۳۸۹
اسطوره های بقا
عليرغم اعتراضات گسترده اي كه حاكميت را با بحران مشروعيت مواجه كرده است، همچنان در داخل كشور گروه هايي هستند كه به طور جدي حامي و مدافع ج.ا هستند. اين واقعيتي است كه كتمان نمي توان كرد. بخش قابل ملاحظه اي از اين افراد هيچ جيره و مواجبي از حكومت نمي گيرند و بلكه زخم خوردگان بي عدالتي و فساد حاكم هستند. در خارج از كشور نيز اقبالي كه در كشورهاي مسلمان نشين نسبت به ج.ا و در سال هاي اخير به رييس جمهور شده است و نه فقط دستگاه رسانه اي حاكميت بلكه ناظران بي طرف يا حتي مخالف به آن گواهي داده اند، نياز به تبيين دارد.
چرا حاكميت عليرغم ناكارامدي و فساد روزافزوني كه نه تنها شاخص هاي رسما منتشر شده ي بين المللي و داخلي، بلكه تجربه ي زيسته ي زندگي روزمره شهروندان گواه آن است، همچنان هواداران و مدافعاني دارد كه سرسختانه از آن دفاع مي كنند بي اين كه منافع مشخص شخصي داشته باشند؟
من در تبيين اين مسأله به دو اسطوره اشاره مي كنم كه حاكميت در تبليغ و بسط آن سخت كوشيده است و مي كوشد. استراتژي رسانه اي و تاكتيك هاي سياسي آن در موقعيت ها و مقاطع مختلف قاطعانه در خدمت گسترش اين دو اسطوره بوده است. به علاوه هر گاه حاکمیت از نقطه ای احساس خطر کرده است، برای حفظ مشروعیت خود، این دو اسطوره را جهت طرد و سرکوب مخالفان و منتقدان خود به کار برده است.
آن دو اسطوره عبارتند از : اسطوره ي "استقلال" و "اسطوره ي "وا اسلاما".
در «اسطوره استقلال» بحث بر سر این است که ج.ا، استقلال را برای ایران به ارمغان آورده است و این موهبت بزرگی است که پیش از انقلاب اسلامی، ایران از آن برخوردار نبوده است، همچنین کشورهای هم رده ی ایران از آن بی بهره اند. در این تفسیر، استقلال آن قدر مهم است که با وجود آن می توان از هرگونه ناکارامدی و فساد چشم پوشید! گرچه هرگز به روشنی توضیح داده نمی شود «کدام استقلال»؟ آیا کشور از لحاظ اقتصادی امروز مستقل است؟ از لحاظ سیاسی واقعا از همه قدرت های تعیین کننده ی دنیا استقلال دارد؟ آیا استقلال صرفا «شعاری» لقلقه ی زبان سیاستمداران برای مصرف داخلی نبوده است؟ حتی با این فرض که استقلال (با هر تعبیری که از آن می شود) محقق شده است، در مقابل، هزینه های آن چه قدر بوده است؟ آیا در این معامله واقعا ما برنده بوده ایم؟
اسطوره ی استقلال از آن جا که می تواند احساسات میهن پرستانه را بسیج کند، برای حاکمیت حایز اهمیت است.
دومین اسطوره «وا اسلاما» است. این اسطوره، با ایده ی «اسلام در خطر است»، می تواند احساسات مذهبی افراد با گرایش مذهبی را تحریک و جذب کند: اسلام در خطر است، و ج.ا تنها حکومت شایسته ای برای ایران و در جهان است که می تواند نجات بخش دین داری، اسلام و مسلمانان باشد. حاکمیت برای آن که شواهد متقنی برای این امر بیاورد، به طور برجسته و مکرر به مراعات ظواهر شرعی در کشور تاکید می کند و از آن به عنوان موهبتی نام می برد که بسیاری از کشورهای اسلامی از آن محروم اند. هرچه این شواهد، ظاهری تر باشند برای حاکمیت ارزش تبلیغاتی بیشتری دارند. تاکید بر حجاب، برگزاری فزاینده و پررنگ مناسک و شعائر مذهبی همچون عزاداری، مجالس مداحی و وعظ، اعتکاف، مسابقات قرآن، انتشار کتب و نشریات و پخش برنامه های مذهبی در رسانه ها، نمونه ای از این شواهدند که ج.ا به عنوان نشانه های حفظ «دین» در سایه ی حکومت اسلامی از آن ها یاد می کند. آن ها هرگز توضیح نمی دهند که آیا این ظواهر شرعی همه ی آن چیزی است که از «اسلام» مراد می کنند یا می کرده اند (در بدو انقلاب)؟ و آیا سی سال پس از انقلاب، باور و پایبندی به «ارزش های اخلاقی دینی» در جامعه، وضعیت بهتری از گذشته دارد یا نه؟ آن ها هرگز نسبتی بین فساد گسترده که از سطوح پایین تا بالای حکومت و جامعه را نوردیده و انحطاط اخلاقی جامعه و حکومت، با خطری که «اسلام» را تهدید می کند، نمی بینند!
در عوض هرگونه تحرک مخالف آمیز را می توان به سرعت با برچسب مخالفتِ سکولارها با «اسلام» و «شرع مقدس» ، یا بی توجهی غربگرایان به استقلال کشور و وابستگی به «ابرقدرت ها» نفی و سرکوب کرد. عمده ترین و مکررترین اتهام مخالفان سیاسی، وابستگی و بی دینی است، و مهم ترین دلیل بی لیاقتی کسی برای سمتی، وابستگی و بی توجهی به ظواهر توسط خود فرد یا اطرافیان و هواداران او است!
آیا حاکمیت در فقدان این دو اسطوره، امکان بقا –دست کم به شکل فعلی خود- دارد؟ یا می تواند اسطوره ی جدیدی خلق کند؟ این دو اسطوره تا کی دوام خواهند یافت و تحت چه شرایطی ممکن است مضمحل شوند؟ آیا اصلاح طلبان خواهند توانست در برنامه ریزی جدید خود، حاکمیت را از توسل به این دو اسطوره بازدارند یا این دو اسطوره را از کار بیندازند و حاکمیت را خلع سلاح کنند؟ جریان اصلاح طلب چه امکانات و فرصت های بیرونی (مثلا دسترسی رسانه ای و ...) و چه قابلیت های درونی (توانایی ترجمه پیام ها به زبان عامه ی مردم و ...) برای این کار لازم دارد؟
بهزیستی مردم در 155 کشور جهان
یافته های موسسه گالوپ از سنجش بهزیستی در 155 کشور جهان را ببینید.[متن کامل گزارش، خلاصه و نقشه ی داده ها]
این یافته ها با استناد به ادراک و دریافت های پاسخ دهندگان از وضعیت شان به دست آمده است (یعنی با داده های عینی مربوط به استانداردهای زندگی مستقیما مربوط نیست). لازم به ذکر است که داده های کشورها، همزمان گردآوری نشده، و داده های ایران مربوط به بهار 2008 است. 82% دانمارکی ها احساس کامیابی (82%) را تجربه می کنند، در حالی که تنها 2% توگویی ها این احساس را دارند. از لحاظ قاره ای، امریکایی ها، اروپایی ها، آسیا-اقیانوسیه و در نهایت افریقا قرار دارد. در اروپا نیز تفاوت های معناداری بین کشورها وجود دارد و بعضی اقتصادهای بزرگ اروپا در این شاخص در سطح پایین تری از کشورهای اسکاندیناوی قرار دارند. در ایران، 19% پاسخگویان احساس کامیابی می کنند.
این یافته ها با استناد به ادراک و دریافت های پاسخ دهندگان از وضعیت شان به دست آمده است (یعنی با داده های عینی مربوط به استانداردهای زندگی مستقیما مربوط نیست). لازم به ذکر است که داده های کشورها، همزمان گردآوری نشده، و داده های ایران مربوط به بهار 2008 است. 82% دانمارکی ها احساس کامیابی (82%) را تجربه می کنند، در حالی که تنها 2% توگویی ها این احساس را دارند. از لحاظ قاره ای، امریکایی ها، اروپایی ها، آسیا-اقیانوسیه و در نهایت افریقا قرار دارد. در اروپا نیز تفاوت های معناداری بین کشورها وجود دارد و بعضی اقتصادهای بزرگ اروپا در این شاخص در سطح پایین تری از کشورهای اسکاندیناوی قرار دارند. در ایران، 19% پاسخگویان احساس کامیابی می کنند.
به نظرم در یافته های مربوط به «تجربه ی روزانه» (که شامل تجربه ی احساساتی همچون آسایش، مورد احترام بودن، خندیدن، آموختن، لذت بردن، احساس درد جسمانی، نگرانی، غم، استرس و خشم هستند )، وقتی پای مقایسه ی ایران و دیگر کشورها به میان می آید تفسیرهای جالبی می تواند داشته باشد. در آسیا، تجربه ی روزانه در ایران تنها از کشورهایی مثل پاکستان، فلسطین اشغالی، ترکیه، عراق، گرجستان، ارمنستان، افغانستان اندکی -فقط اندکی- خوشایندتر است و همپای لبنان و یمن است.
۰۴ فروردین، ۱۳۸۹
دریافت های سی سالگی (2)
داداش کوچیکه! شور و هیجان ات را از یادگرفتن و فهمیدن و استقلال خوب می فهمم، این اقتضای دهه ی بیست است... من خیلی از تو بزرگ تر نیستم، اما ارزش تجربه های آدم های بزرگ تر از خودت (از لحاظ سن) را فقط بعد از سی سالگی درک خواهی کرد، آن وقت دیگر همه چیز در نظرت به سطح «تجربه های شخصی» (و جزئی و کم ارزش) آدم ها تقلیل پیدا نمی کند، ما خیلی بیشتر از آن چه فکرش را می کنیم به هم شبیه هستیم و تجربه های مشابه داریم و خواهیم داشت. البته متاسفانه من الان هیچ جوری نمی توانم این را به تو اثبات کنم! فقط می دانم که الان -از سی سالگی به بعد- به تجربه های دیگران در هر زمینه ای، با چشم های خیلی بازتر و با اعتماد و احترام خیلی بیش تر نگاه می کنم.
دریافت های سی سالگی (1)
دریافت های سی سالگی (1)
قشم
قشم جزیره ی بسیار زیبا و شگفت انگیزی بود، افسوس که زیر تلی از کالاهای بنجل، کم کیفیت و درجه چندم چینی، شگفتی های اش کم تر دیده می شد. این جزیره ی بزرگ که آوازه اش کوچک تر ازابعادش است، بزرگ ترین جزیره ی خلیج فارس است که پر است از جانواران گوناگون، گیاهان شگفت انگیز، ساحل ها و ناهمواری های عجیب و خیره کننده، و حتی آثار تاریخی. به نظر می رسد بیش از آن که ارزش سرمایه گذاری برای توریست تجاری داشته باشد، جان می دهد برای اکوتوریسم. ولی ظاهرا قرار است رقیبی برای کیش بشود و هم اکنون آن طور که بیلبوردهای تبلیغاتی شهادت می دادند طرح های سرمایه گذاری متعددی برای احداث مراکز تجاری عظیم در دست برنامه ریزی و اجرا است. گرچه من شک دارم واقعا بازار کشش این همه مجتمع تجاری را داشته باشد و درست است که قشم این روزها، اقبال بلندی پیدا کرده و مسافران زیادی از نقاط مختلف کشور را به سمت خود می کشاند، اما آیا رونق بازار برای این همه طرح تجاری که درآینده به بهره برداری خواهد رسید -و احتمالا تعادل عرضه و تقاضا را به هم خواهد زد- پایدار خواهد ماند؟ خصوصا که احتمالا به مرور هزینه های سفر، و نیز هزینه های تجارت در قشم بالاتر خواهد رفت. آیا قشم خواهد توانست در رقابت با کیش برنده ی جذب گردشگر، یا دست کم شانه به شانه باشد؟ خصوصا اگر فقط بخواهد به جذابیت تجاری خود اکتفا کند.
یک نکته ی جالب در مورد قشم این است که مسافران زیادی از راه زمینی-دریایی به آن جا می آیند (چیزی که در مورد کیش صادق نیست). به نظرم می رسد یک دلیل این که کیفیت کالاها در بازار قشم پایین تر از کیش است، بروز نوعی جدایی گزینی (Segregation) در مسافران است و بازار مطابق سلایق و امکانات گردشگران توسعه یافته است، مسافران پردرآمدتر را کیش جذب می کند، لاجرم کالاهای کیفی تر در آن یافت می شود و گردشگران کم درآمدتر را قشم که هنوز هزینه های سفر به آن به اندازه ی کیش بالا نیست.
به نظرم قشم نباید تلاش کند پا جای پای کیش بگذارد و از آن تقلید کند، خصوصا به دلیل آن که مزیت های نسبی فراوانی هم دارد. قشم باید با سرمایه گذاری و مانور روی ابعادی که کیش فاقد آن است یا به آن نپرداخته، گردشگران خاص خودش را جذب کند.
به نظرم قشم نباید تلاش کند پا جای پای کیش بگذارد و از آن تقلید کند، خصوصا به دلیل آن که مزیت های نسبی فراوانی هم دارد. قشم باید با سرمایه گذاری و مانور روی ابعادی که کیش فاقد آن است یا به آن نپرداخته، گردشگران خاص خودش را جذب کند.
شرمنده که پا در کفش اقتصاددان ها کردم!! من فقط در مورد چیزهایی که «دیده ام» تفسیرهای خام ام را گفتم. یکی از کنجکاوی های ام در مورد مناطق آزاد، این است که چرا این مناطق که با هدف جذب سرمایه ی خارجی و رونق تولید در نظر گرفته شده اند، عملا به کانال های خروج سرمایه و رونق مصرف تبدیل شده اند؟ ظاهرا خاک این مملکت یک طوری است که همه ی فرمول ها در آن نتیجه ی معکوس به بار می آورد!!!
تصاویر: سنت حنابندان در قشم




تصاویر: سنت حنابندان در قشم




۱۹ اسفند، ۱۳۸۸
نهضت تولید علم و این صوبتا
ضرب زده اند و چند تا سایت درست کرده اند که آثار پژوهشی و تألیفی مملکت را ایندکس و آرشیو کند.
از هفت روز هفته، تقریبا هشت روز آن این سایت ها با انواع ارورها از بازدیدکنندگان پذیرایی مبسوطی به عمل می آورند. آن وقت انتظار دارند باور کنم که پیشرفت های علمی شان دنیا را ترکانده است!!!!! بابا ما ببعی نیستیم : )
چک کنید سیستم جستجوی آنلاین پژوهشگاه اطلاعات و مدارك علمي ايران، پایگاها استنادی علوم جهان اسلام، و کتابخانه ی ملی ایران را.
۱۵ اسفند، ۱۳۸۸
مؤثر، مثبت و عملگرا
ازش خوشم می آید ، این را قبلا هم نوشته ام، حتی به خودش؛ دو سال پیش.
او، اما، تمجید شنیدن برای اش بی ارزش است، راه نمی دهد که کسی تمجید و چاپلوسی برای اش بکند، کاملا بی نیاز از این بازی ها است (و این وارستگی و جهادعظیم با نفس می خواهد). تمجید کسی را هم به ندرت می کند، و وقتی می کند، سخت معتبر است قول اش.
بی این که پرخاشگر باشد یا مغرور یا برتری جو یا سلطه طلب، قدرت دارد که تو را با میل قلبی خودت متقاعد کند به انجام چیزی که می خواهد.سخت است مقاومت کردن در برابر خواست او، وقتی قاطعانه، بدون آن که حرف اش بوی تحقیر یا آمریت بدهد کاری ازت می خواهد. مثبت، امیدوار و بلندپرواز است، در عین این که خوشبینی حماقت بار غیروقع بینانه ندارد. «واقعیت» چیزی است که او می خواهد و او اراده دارد که آن را به دست آورد و می آورد. و این او را به آدمی «مؤثر» و منشاء اثر تبدیل کرده است، در همه جا.
خوش فکر و خوش فهم، مستدل و منطقی است و از جاده ی انصاف خارج نمی شود، مرتب آدم ها را قضاوت نمی کند و سخت خست به خرج می دهد در نقد دیگران. با وسواس و احتیاط و با کلامی بسیار پاکیزه و بدون سوگیری، و به ندرت نقد می کند. گویی بر این باور است که ارزش عمل بیش از حرف است، و او با عمل اش نشان میدهد که چه چیز را می پسندد، و دوست دارد آدم ها و چیزها چگونه باشند، نیازی نمی بیند که سلیقه اش را با نقد دیگران به رخ بکشد، او سلیقه اش را با «عمل» خودش به نمایش می گذارد.
اعتماد به نفس بالا دارد، اما هرگز این اعتماد به نفس به توهم و خودشیفتگی و غروری توی ذوق زننده پلو نمی زند.
همه ی این ها است که او را منحصر به فرد و تحسین برانگیز می کند به زعم من. و مهارت های ارتباطی اش بی این که در چارچوب کتاب های «ارتباط موثر» و «روابط یک دقیقه ای» و «مدیر یک دقیقه ای» و ... باشد، به واقع حسادت من را بر می انگیزد!
او، اما، تمجید شنیدن برای اش بی ارزش است، راه نمی دهد که کسی تمجید و چاپلوسی برای اش بکند، کاملا بی نیاز از این بازی ها است (و این وارستگی و جهادعظیم با نفس می خواهد). تمجید کسی را هم به ندرت می کند، و وقتی می کند، سخت معتبر است قول اش.
بی این که پرخاشگر باشد یا مغرور یا برتری جو یا سلطه طلب، قدرت دارد که تو را با میل قلبی خودت متقاعد کند به انجام چیزی که می خواهد.سخت است مقاومت کردن در برابر خواست او، وقتی قاطعانه، بدون آن که حرف اش بوی تحقیر یا آمریت بدهد کاری ازت می خواهد. مثبت، امیدوار و بلندپرواز است، در عین این که خوشبینی حماقت بار غیروقع بینانه ندارد. «واقعیت» چیزی است که او می خواهد و او اراده دارد که آن را به دست آورد و می آورد. و این او را به آدمی «مؤثر» و منشاء اثر تبدیل کرده است، در همه جا.
خوش فکر و خوش فهم، مستدل و منطقی است و از جاده ی انصاف خارج نمی شود، مرتب آدم ها را قضاوت نمی کند و سخت خست به خرج می دهد در نقد دیگران. با وسواس و احتیاط و با کلامی بسیار پاکیزه و بدون سوگیری، و به ندرت نقد می کند. گویی بر این باور است که ارزش عمل بیش از حرف است، و او با عمل اش نشان میدهد که چه چیز را می پسندد، و دوست دارد آدم ها و چیزها چگونه باشند، نیازی نمی بیند که سلیقه اش را با نقد دیگران به رخ بکشد، او سلیقه اش را با «عمل» خودش به نمایش می گذارد.
اعتماد به نفس بالا دارد، اما هرگز این اعتماد به نفس به توهم و خودشیفتگی و غروری توی ذوق زننده پلو نمی زند.
همه ی این ها است که او را منحصر به فرد و تحسین برانگیز می کند به زعم من. و مهارت های ارتباطی اش بی این که در چارچوب کتاب های «ارتباط موثر» و «روابط یک دقیقه ای» و «مدیر یک دقیقه ای» و ... باشد، به واقع حسادت من را بر می انگیزد!
۱۰ اسفند، ۱۳۸۸
حرف مفت
یک مدیر اجرایی جوان، با تجربه های متنوع... آخرین حرفی که توی مصاحبه زد این بود: «دانشگاهی ها هم گاهی حرف مفت می زنن»! و عجب راست می گفت؛ گرچه برخورنده به هر کسی که خودش را دانشگاهی بداند...
۰۶ اسفند، ۱۳۸۸
روانشناسی عامه
دارم مجموعه ی سخنرانی های مشهور دکتر مجد با عنوان «روانشناسی رشد» را گوش می کنم که خودش در جلسه ی اول می گوید موضوع اش بیشتر «بهداشت روانی» است. قبلا هم دست کم ده- پانزده تا کتاب روانشناسی عامه و تربیت کودک و مانند این ها خوانده ام. در مورد این کتاب ها و سخنرانی، دو تا سوال توی ذهن ام هست، یکی اش که سوال خیلی قدیمی ای برایم است و دیگری جدیدا به ذهن ام رسیده، یعنی از وقتی در مورد «سلامت روان» مطالعه ی مختصری داشتم. آن دو تا سوال این ها است:
1- تا چه حد روانشناسی کاربردی یا روانشناسی عامه، دغدغه ی حفظ وضع موجود را دارد و تا چه حد اصلاح آن را؟ و شیوه های اصلاح چه هدف و مکانیزمی را دنبال می کند؟
2- آن چه در این متون گفته می شود تا چه حد مطلق است، یعنی تابع نسبیت های فرهنگی هست یا نیست. به نظر می رسد در رویکردهای جدید این بسیار واجد اهمیت است که چه کسی دارد «آدم نرمال» (زن، مرد، کودک، نوجوان و ... نرمال) را تعریف می کند؟
کسی که کتاب روانشناسی عامه می نویسد یا سخنرانی می کند، برای این دو سوال پاسخ هایی به صورت پیش فرض قایل است، و نسخه های تربیتی یا روش های بهبود روابط بین فردی که ارایه می کند بر بنیاد این پیش فرض ها (پاسخ ها ) بنا شده است. به همین جهت است که این پیش فرض ها (پاسخ ها) برای من مهم است.
جامعه شناسی خواندن این فایده (یا ضرر؟!) را دارد که آدم را به روابط قدرت و اهمیت تعیین کننده ی نابرابری حساس می کند. این سوال ها احتمالا ریشه در چنین حساسیتی دارد.
۲۸ بهمن، ۱۳۸۸
راحت چک میل کنید
یک موضوع ساده، بیهوده به خاطر کم اطلاعی افراد زیادی، تبدیل به یک معضل شده است. محدودیت دسترسی به «Gmail» که این روزها سر زبان ها افتاده، راه حل کاملا ساده ای دارد، دست کم فعلا «هنوز» راه حل دارد. در روزهای اخیر دسترسی جی میل فقط از طریق «وب» با مشکل مواجه بوده، در حالی که گزینه های دیگر احتمالا مشکلی نداشته اند. من برای مدیریت ایمیل هام (در جی میل) از نرم افزار «Windows Mail» استفاده می کنم، قبل از ویستا، از «Outlook Express» استفاده می کردم که کاملا شبیه ویندوز میل بود. این نرم افزار همراه با ویندوز نصب می شود، نسخه ای مشابه نیز به نام Microsoft Outlook یا Microsoft Office Outlookهمراه با مجموعه ی آفیس نصب می شود. دریافت و ارسال ایمیل ها با ویندوزمیل در روزهای گذشته هیچ مشکلی نداشت و به همه توصیه می کنم از این نرم افزار استفاده کنند. گرچه جیمیل و نرم افزار نیاز به تنظیمات مختصری دارند، اما استفاده از آن به قدری ساده، مفید و لذتبخش است که دیگر هرگز تمایلی نخواهید داشت برای چک میل به وب بروید. مدیریت و آرشیو ایمیل های وارده، صادره و پیش نویس ها(inbox , saved items, draft)، دسته بندی و فولدرسازی، جست و جوی قوی فولدرها بر اساس متغیرهای مختلف (زمان ارسال، کلیدواژه، نام و آدرس فرستنده و گیرنده، کلمه در متن ایمیل، وجود اتچمنت و ...)، و امکان های متنوع برای ارسال اتچمنت، افزودن زمینه های متنوع و دلخواه، کتابچه ی آدرس مفصل، spell check و .... از امکانات این گونه نرم افزارها است.
البته فقط بعضی از میل سرورها این امکان را به طور رایگان به شما می دهند که از پروتکل های مربوط و موردنیاز این نرم افزارها برای دریافت ایمیل استفاده کنید. مثلا یاهو چنین امکانی را به رایگان نمی دهد(البته من مدت ها است که یاهو را دقیق بررسی نکرده ام، آخرین بار تقریبا 8 سال پیش بود که این امکان را پولی کرد)، همین طور هات میل، اما خوشبختانه جیمیل مشکلی با POP3 و SMTP ندارد.
بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است!
پی نوشت: به غیر از انواع اوت لوک، نرم افزارهای دیگری هم با همین کارکرد وجود دارند مثل Thunderbird که شخصا از آن ها استفاده نکرده ام.
البته فقط بعضی از میل سرورها این امکان را به طور رایگان به شما می دهند که از پروتکل های مربوط و موردنیاز این نرم افزارها برای دریافت ایمیل استفاده کنید. مثلا یاهو چنین امکانی را به رایگان نمی دهد(البته من مدت ها است که یاهو را دقیق بررسی نکرده ام، آخرین بار تقریبا 8 سال پیش بود که این امکان را پولی کرد)، همین طور هات میل، اما خوشبختانه جیمیل مشکلی با POP3 و SMTP ندارد.
بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است!
پی نوشت: به غیر از انواع اوت لوک، نرم افزارهای دیگری هم با همین کارکرد وجود دارند مثل Thunderbird که شخصا از آن ها استفاده نکرده ام.
۲۶ بهمن، ۱۳۸۸
«ارزیابی تاثیر اجتماعی»(اتا)
تعطیلات بهمن را در کارگاه «ارزیابی تاثیر اجتماعی» (Social Impact Assessment (SIA)) با تعدادی از دانشجویان و فارغ التحصیلان ارشد و دکترای جامعه شناسی گذراندیم. این کارگاه مباحث تازه ای را برای حاضران که شامل جامعه ی دانشگاهی و پژوهشگران، و معدودی از کارشناسان مدیریت اجرایی شهری بودند، مطرح کرد.
آن طور که من فهمیدم اگرچه «اتا» حوزه ای بین رشته ای تلقی می شود، اما بیش از هر چیز تلاشی است برای واردشدن بیش از پیش جامعه شناسی به حوزه ی عمل. به نظر می رسد ایده و دغدغه ی اصلی اتا، «توسعه ی پایدار»، عدالت و حقوق انسانی است. غلبه برداشت اقتصادی در ارزیابی طرح های توسعه، اولویت یافتن صداهای قدرتمندتر در جریان سیاستگذاری برای توسعه و بی توجهی به گروههای حاشیهای و محروم، بی توجهی به روابط متقابل و سیستمی بین موضوعات انسانی، کالبدی و زیست محیطی در طرح های توسعه ای، و بالاخره هزینه های تحمیل شده به جوامع به خاطر این بی توجهی ها که در نهایت پایداری توسعه و عدالت را تهدید می کند موجب ظهور «اتا» در حوالی دهه ی 70 میلادی شده و کم تر از یک دهه است که در ایران مطرح شده است.
به نظرم در مجموع حوزه ی جالبی برای پژوهشگران و مدیران و مجریان مرتبط با طرح های توسعه می تواند باشد. اساسی ترین دغدغه برای آینده ی «اتا» این است که از «اتا» هم مثل خیلی چیزهای دیگر در کشور ما کاریکاتوری بیش باقی نماند و باز هم علم به بازی گرفته شود؛ هم توسط مدیران و مجریان و هم توسط پژوهشگران... چنان که افتد و دانید!
پی نوشت: قرار است برای این کارگاه، یک پروپوزال هم بنویسیم. دو جلد کتاب هم در کارگاه داده شد که مطالب مطرح شده در کارگاه چکیده ای از این کتاب ها به علاوه ی تجارب مدرسان (دکتر محمد فاضلی، دکتر سلیمان پاک سرشت) بود.
کتاب ها:
- بکر، هـ. و ونکلی، ف. (1388). راهنمای بین المللی برآورد پیامدهای اجتماعی. (مترجم هادی جلیلی). تهران: شهرداری تهران، دفتر مطالعات اجتماعی و فرهنگی؛ جامعه شناسان
- اداره کل مطالعات اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران. (1388). مبانی نظری دستورالعمل ارزیابی پیوست اجتماعی-فرهنگی. تهران: معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهرا
آن طور که من فهمیدم اگرچه «اتا» حوزه ای بین رشته ای تلقی می شود، اما بیش از هر چیز تلاشی است برای واردشدن بیش از پیش جامعه شناسی به حوزه ی عمل. به نظر می رسد ایده و دغدغه ی اصلی اتا، «توسعه ی پایدار»، عدالت و حقوق انسانی است. غلبه برداشت اقتصادی در ارزیابی طرح های توسعه، اولویت یافتن صداهای قدرتمندتر در جریان سیاستگذاری برای توسعه و بی توجهی به گروههای حاشیهای و محروم، بی توجهی به روابط متقابل و سیستمی بین موضوعات انسانی، کالبدی و زیست محیطی در طرح های توسعه ای، و بالاخره هزینه های تحمیل شده به جوامع به خاطر این بی توجهی ها که در نهایت پایداری توسعه و عدالت را تهدید می کند موجب ظهور «اتا» در حوالی دهه ی 70 میلادی شده و کم تر از یک دهه است که در ایران مطرح شده است.
به نظرم در مجموع حوزه ی جالبی برای پژوهشگران و مدیران و مجریان مرتبط با طرح های توسعه می تواند باشد. اساسی ترین دغدغه برای آینده ی «اتا» این است که از «اتا» هم مثل خیلی چیزهای دیگر در کشور ما کاریکاتوری بیش باقی نماند و باز هم علم به بازی گرفته شود؛ هم توسط مدیران و مجریان و هم توسط پژوهشگران... چنان که افتد و دانید!
پی نوشت: قرار است برای این کارگاه، یک پروپوزال هم بنویسیم. دو جلد کتاب هم در کارگاه داده شد که مطالب مطرح شده در کارگاه چکیده ای از این کتاب ها به علاوه ی تجارب مدرسان (دکتر محمد فاضلی، دکتر سلیمان پاک سرشت) بود.
کتاب ها:
- بکر، هـ. و ونکلی، ف. (1388). راهنمای بین المللی برآورد پیامدهای اجتماعی. (مترجم هادی جلیلی). تهران: شهرداری تهران، دفتر مطالعات اجتماعی و فرهنگی؛ جامعه شناسان
- اداره کل مطالعات اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران. (1388). مبانی نظری دستورالعمل ارزیابی پیوست اجتماعی-فرهنگی. تهران: معاونت امور اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهرا
۰۶ بهمن، ۱۳۸۸
روزگار این روزها
روزگار این روزها
این که رییس جمهور موقع تقدیم بودجه به مجلس، به جای سی دی محتوی بودجه، سی دی خام می دهد، یک اشتباه یا تصادف ساده نیست. این هم معنایی عینی دارد و هم نمادین.
فقط در یک محیط کار شلوغ و به شدت آشفته و بی نظم ممکن است سی دی خام با سی دی رایت شده اشتباه شود. شلخته گی و بی قیدی باعث می شود حتی یک برچسب یا ماژیک سی دی دور و بر نباشد یا اگر هست تهیه کننده ی سی دی قیدی نداشته باشد که بلافاصله بعد از رایت، روی سی دی عنوان محتوای آن را بنویسد! البته از صدر تا ذیل کشور الان به همین آشفتگی و بی نظمی گرفتار است. این همزمان معنایی عینی و نمادین دارد.
دومین معنا، صرفا نمادین است: هر آن چه که باید غنی، پرمحتوا و سنجیده باشد اکنون بی مایه، تهی، نسنجیده و «خام» است.
این است روزگار امروز ما... و همه چیز بر همین سیاق می گذر این روزها. این را همه می گویند: آمارهای رسمی منتشرشده توسط سازمان های بین المللی، تجربه ی روزمره ی شهروندان، و اینک رفتاری که در چارچوبی خارج از ژست سیاسی-تبلیغاتی از پیش اندیشیده ی رییس دولت از او سر می زند.
۱۰ دی، ۱۳۸۸
ماجرای هیجان انگیز کهریزک!
ماجرای کهریزک هرچه می گذرد جالب تر می شود:
- اول یک عده را می برند به یک بازداشتگاه مخوف.
- یکی از جان به در بردگان از این بازداشتگاه، دیده های اش را روی اینترنت منتشر می کند.
- بالاترین مقام مملکت دستور به تعطیلی بازداشتگاه می دهد و عده ای نجات می یابند
- کروبی برای آسیب دیدگان کهریزک سینه سپر می کند و دادخواهی می کند
- رسوایی کهریزک ابعاد گسترده تر و هولناک تری پیدا می کند
- قرار می شود برای حفظ ظواهر هم که شده عاملان جنایت کهریزک محاکمه شوند
- استانداردهای دوگانه موجب می شود هیچ نامی از جنایتکاران کهریزک منتشر نشود (برخلاف متهمان آشوب ها که دادگاه های علنی شان تنها چند روز پس از انتخابات از تلویزیون سراسری پخش شد)
- به مدت چند ماه علیرغم تظاهر دستگاه قضایی به پیگیری، هیچ نامی از آمران و عاملان جنایات کهریزک منتشر نمی شود.
- بالاخره نامی که بیش از همه بر سر زبان ها می چرخد، به مجلس می رود و توضیحات غیرعلنی می دهد.
- تعدادی از نیروهای پایین دست کهریزک به مجلس شکایات می برند[لینک خبر]، ظاهرا قرار است آن ها به اتهام جنایات خودسرانه و بازی با حیثیت نظام محاکمه شوند (محاکمه ای فرمایشی از همان نوع محاکمه که در شبهای پس از آشوب پخش شد). آن ها نمی خواهند مثل "عروجعلی ببرزاده" در حوادث کوی دانشگاه دوره ی خاتمی، متهمان بی دست و پا و تو سری خور جنایتی باشند که نقش مهمی در آن نداشته اند جز «انجام وظیفه».
- .... ؟
۰۴ آذر، ۱۳۸۸
رابطه ی فساد و فشار
«رئیس سازمان بازرسی کل کشور، گزارش اخیر سازمان موسوم به سازمان بینالمللی شفافیت درباره نزول 27پلهای رتبه ایران از لحاظ فساد اداری و قرار گرفتن ایران در رتبه 168 نظامهای اداری فاسد جهان را که دستمایه هجمه برخی رسانهها علیه دولت شده بود، کاملا ظالمانه، ناصحیح، جانبدارانه و سیاسی خواند.»
...
«رئیس سازمان بازرسی کل کشور ، اشکال عمده در این بخش را تعلل برخی ادارات در ایران در ارائه آمار واطلاعات دقیق از وضعیتشان بیان و تصریح کرد: متاسفانه ادارات در کشور ما، آمار و اطلاعات دقیقی را ارائه نمیکنند و خود ما هم که میخواهیم آمار بگیریم متاسفانه با تعلل مواجه هستیم.»
...
«رئیس سازمان بازرسی کل کشور خاطرنشان کرد: باید فشار بیاوریم و در این بخش با تبلیغات گسترده و پیگیری از مراجع دیپلماسی، جایگاه ناحقی را که به ما دادند اصلاح خواهیم کرد.»
1- آقای رئیس، فساد با فشار اصلاح نمی شود.
2- فساد با«تبلیغات گسترده» و زبان بازی و زبان آوری و شعارهای دهن پرکن اصلاح نمی شود.
3- فساد موضوع «دیپلماتیک» نیست که خبرش را از مراجع دیپلماسی بگیرید.
4- جایگاه و «نمره» را به کسی «نمی دهند» بلکه «می گیرد»!
5- لازم نیست کسی «آماری» ارایه کند یا سازمانی «موسوم» به شفافیت گزارشی مبتنی بر داده های کاملا روشن و مشخص منتشر کند. به قول شیخ اصلاحاتِ سابق «ننه جون منم داره می بینه» که فساد مثل سرطان بدخیمی به ارکان ریز و درشت کشور دست اندازی کرده. کافی است یک نگاه به اقتصاد و تجارت و ورزش و سینما و کوچه و خیابان بیندازید آقای رئیس...
در همین مورد از نوشته های پیشین ام: 1، 2
1- آقای رئیس، فساد با فشار اصلاح نمی شود.
2- فساد با«تبلیغات گسترده» و زبان بازی و زبان آوری و شعارهای دهن پرکن اصلاح نمی شود.
3- فساد موضوع «دیپلماتیک» نیست که خبرش را از مراجع دیپلماسی بگیرید.
4- جایگاه و «نمره» را به کسی «نمی دهند» بلکه «می گیرد»!
5- لازم نیست کسی «آماری» ارایه کند یا سازمانی «موسوم» به شفافیت گزارشی مبتنی بر داده های کاملا روشن و مشخص منتشر کند. به قول شیخ اصلاحاتِ سابق «ننه جون منم داره می بینه» که فساد مثل سرطان بدخیمی به ارکان ریز و درشت کشور دست اندازی کرده. کافی است یک نگاه به اقتصاد و تجارت و ورزش و سینما و کوچه و خیابان بیندازید آقای رئیس...
در همین مورد از نوشته های پیشین ام: 1، 2
۰۳ آذر، ۱۳۸۸
رضایت از زندگی
اگر یک آمار معتبری منتشر بشود از میزان درخواست های مهاجرت کشورهای مختلف به کشورهای دیگر، و داده ها به صورت طولی باشند (یعنی مربوط به سال های مختلف باشند)، آن وقت شاید یک جورهایی بشود راجع به «رضایت از زندگی» مردم کشورهای مختلف و آرمان های شان از یک زندگی مطلوب چیزهایی گفت، و راجع به روندها هم.
خاستگاه ایده: هجوم ملت برای ثبت نام در لاتاری گرین کارت امریکا و فوج سایت های مشاوره برای ثبت نام.
خاستگاه ایده: هجوم ملت برای ثبت نام در لاتاری گرین کارت امریکا و فوج سایت های مشاوره برای ثبت نام.
۲۵ آبان، ۱۳۸۸
داشتن یا به دست آوردن؟
چه داری؟ چه «به دست» آورده ای؟
آدم ها لایق چیزهایی که بر حسب شانس و تصادف، یا بنا به قاعده های اتوماتیک سنت ها صاحب شده اند نیستند، آدم ها لایق چیزهایی هستند که در پی کسب شان می روند و «به دست» می آورند.
آدم ها لایق چیزهایی که بر حسب شانس و تصادف، یا بنا به قاعده های اتوماتیک سنت ها صاحب شده اند نیستند، آدم ها لایق چیزهایی هستند که در پی کسب شان می روند و «به دست» می آورند.
۲۴ آبان، ۱۳۸۸
دعا
«خدایا! هرچیزی را زمانی به من بده که شایسته ی آن باشم»
به دست آوردن هر چیزی پیش از موعد آن - پیش از رسیدن به شایستگی، بلوغ و سلامت نفس- به شدت فاسدکننده و مخرب است. ثروت، قدرت، شهرت و هر چیز مطلوب دیگری باید به اندازه ای در دسترس آدم ها باشد که ظرفیت اش دارند... این را برای همین زندگی روزمره می گویم. حرف سیاسی نیست اصلا.
«خدایا! اگر می خواهی چیز ارزشمندی به من عطا کنی، لطفا قبل اش حتما چک کن ببین نفس ام به اندازه ی کافی نیک و پاک، و لایق برای پذیرش و کاربردِ درست آن چیز هست یا نه؟»
به دست آوردن هر چیزی پیش از موعد آن - پیش از رسیدن به شایستگی، بلوغ و سلامت نفس- به شدت فاسدکننده و مخرب است. ثروت، قدرت، شهرت و هر چیز مطلوب دیگری باید به اندازه ای در دسترس آدم ها باشد که ظرفیت اش دارند... این را برای همین زندگی روزمره می گویم. حرف سیاسی نیست اصلا.
«خدایا! اگر می خواهی چیز ارزشمندی به من عطا کنی، لطفا قبل اش حتما چک کن ببین نفس ام به اندازه ی کافی نیک و پاک، و لایق برای پذیرش و کاربردِ درست آن چیز هست یا نه؟»
۱۶ آبان، ۱۳۸۸
سی سالگی
یکی از موضوعات مورد علاقه ام تغییرات بینش و ادراک در طی سال ها و دوره های مختلف زندگی است. در این مورد اولین case مطالعه البته خودم هستم و بعد کنجکاوم در مورد دیگران بدانم و این دو را مقایسه کنم و به روش بررسی حضور و غیاب همزمان به چیزهایی در مورد تحولات آدمی طی دوره های زندگی پی ببرم!
سی سالگی و روزهای کمی قبل و بعد از آن را دوست دارم. به نظرم آغاز پختگی آدم است. برای من روزهایی بوده است که بصیرتی عمیق تر نسبت به زندگی پیدا کرده ام و اگرچه تلاطم های فکری پردامنه ای را به همراه داشته اما در مجموع با احساس آرامش و ثبات نسبی قرین بوده است و از این لحاظ با سال های پرتنش بیست سالگی کاملا متفاوت است.
نکته ی آزاردهنده اش، خودآگاهی از نزدیک شدن به سال هایی است که روند معکوس توانایی های جسمی و ذهنی آغاز می شود، و به یاد آوردن مکرر این نکته که کارهای نکرده ی زیادی هست و فرصت بسیار کم تر از آن چه در بیست سالگی فکرش را می کنی..
حرف های بیش تری در مورد سی سالگی دارم...
سی سالگی و روزهای کمی قبل و بعد از آن را دوست دارم. به نظرم آغاز پختگی آدم است. برای من روزهایی بوده است که بصیرتی عمیق تر نسبت به زندگی پیدا کرده ام و اگرچه تلاطم های فکری پردامنه ای را به همراه داشته اما در مجموع با احساس آرامش و ثبات نسبی قرین بوده است و از این لحاظ با سال های پرتنش بیست سالگی کاملا متفاوت است.
نکته ی آزاردهنده اش، خودآگاهی از نزدیک شدن به سال هایی است که روند معکوس توانایی های جسمی و ذهنی آغاز می شود، و به یاد آوردن مکرر این نکته که کارهای نکرده ی زیادی هست و فرصت بسیار کم تر از آن چه در بیست سالگی فکرش را می کنی..
حرف های بیش تری در مورد سی سالگی دارم...
۱۲ آبان، ۱۳۸۸
اختلال روانی
به نظرم این یک جور اختلال روانی باشد که مدتی است دایم ته دل ام شور می زند، نگران یک اتفاق بد هستم، نگران اتفاقی که بی خبر بیفتد و همه چیز را به هم بریزد؛ حتی وقتی همه چیز بر وفق مراد است، یا وقتی آن قدر همه ی چیزهای بد و خوب و معمولی اطراف؛ به اندازه ی کافی خوب یا آرام "به نظر می رسند" که نگرانی جدی و اساسی و پیشبینی نشده ای ندارم، در پس زمینه ی ذهن ام همواره دلشوره ای از چیزی مبهم و تعریف نشده وجود دارد... شاید هم زندگی در این فضای به شدت سیال و بی ثبات این جور آموخته ام کرده است. وقتی ساختارهای کلان طوری است که قدرت پیش بینی ات را به شدت تقلیل می دهد ، و مرتبا با به خطا رفتن حدس ها و تخمین ها مواجه هستی، و قطعی ترین قاعده، مشکوک بودن همیشگی به قاعده مند رفتار کردن افراد و قاعده مند بودن رویه ها است، طبیعی است که عاقلانه ترین (یا بیمارگونه ترین؟!) شیوه این است که همیشه احتمال ریسک پیش بینی ها را در نظر بگیری. و این جوری می شود که یک دلشوره ی ممتد همواره با تو است...
شاید وقت آن رسیده باشد که پیش روانشناس بروم...
شاید وقت آن رسیده باشد که پیش روانشناس بروم...
حکمرانی خوب و سرمایه اجتماعی در شاخص رونق
می حواهم نکته ی جالبی را که بعد از خواندن گزارش مختصری در مورد شاخص رونق موسسه لگاتوم (دانلودشده از سایت) به ذهن ام رسید بگویم. یکی از نتایج ده گانه ای که این موسسه از تحلیل داده ها گرفته این است که در کشورهایی که شاخص حکمرانی پایین است، شاخص سرمایه اجتماعی بالا است. و در توجیه این امر گفته است وقتی حکومت ها قادر به برآوردن نیازهای زندگی مردم نیستند، آن ها به ناگزیر رفع نیازهای شان را در روابط همبسته ی خود می جویند (نقل به مضمون). اما اگر به جدول نگاه کنید دست بر قضا این وضعیت در ایران صادق نیست! ایران هم در شاخص حکمرانی نمره ی کم گرفته است و هم متاسفانه در سرمایه اجتماعی. روشن است که در چنین وضعیتی نیازهای فراوانی معطل می ماند، و چنان که افتد و دانید چه آشفته بازاری شکل می گیرد که چیزی جز استیصال از آن حاصل نمی شود. حالا می شود با همین دو متغیر تبیین خوبی داشت از بعضی پدیده ها از جمله خرافه گرایی (در اشکال گوناگون اش) و فرار مغزها.
اشتراک در:
پستها (Atom)

