۲۸ فروردین، ۱۳۹۰

LOST

مرتب این فعل Lose و متراف های اش به ذهن ام می آید. این که مترادف هاش در فارسی تا چه حد معنای متمایزی دارند، و این که این کلمه در انگلیسی چه طور بار معنایی همه ی مترادف های اش را یک تنه به دوش می کشد: باختن، گم کردن، فقدان و از دست دادن، خسارت دیدن...

کلمه ای توی فارسی داریم که همه ی این معانی را با هم داشته باشد؟ وقتی بخواهی پدیده ای را توصیف کنی که از هر زوایه ای نگاه کنی یکی از این ها باشد، توی فارسی کدام کلمه را می شود به کار برد؟

چیزی را باخته ام، گم کرده ام، از کف داده ام، ...

۲۷ فروردین، ۱۳۹۰

غیبت و قدرت

کسی که از «غیبت کردن» به صورت یک رویه ی دائمی و سیستماتیک در میان شبکه ای از افرادی که یکدیگر را می شناسند، استفاده می کند، این رویه را به عنوان مکانیزمی از پیش برنامه ریزی شده برای کنترل همه ی افراد شبکه اتخاذ کرده است. داشتن اطلاعات و نداشتن قید اخلاقی برای انتقال و انتشار اطلاعات درباره دیگران (و اغلب همراه با ارائه ی تفسیر ، نقد و قضاوت رفتار آن ها) به او قدرت فوق العاده ای می دهد. این وضعیت دیگرانی را که فاقد این اطلاعات هستند، یا برای انتشار اطلاعات و نقد غیابی دیگران محذوریت اخلاقی دارند، در شرایط نابرابر قدرت قرار میدهد. او از این رویه به مثابه ی تاکتیک تعامل بهره می برد. این تاکتیک از دو راه برای او کارکرد دارد:

1- او می تواند بر تصمیمات افراد شبکه با دستکاری دیدگاه ها و قضاوت های آن ها نسبت به هم تاثیر بگذارد و بدین ترتیب می تواند کل افراد شبکه را در راستای اهداف و مقاصد و خواسته های خودش مدیریت کند، به بازی بگیرد، و کنترل کند.

2- از آن جا که به تدریج این تاکتیک خاص او توسط اعضای شبکه شناسایی خواهد شد و او از گردش این اطلاعات در شبکه اطمینان نسبی می یابد، تداوم این رفتار به او کمک می کند تا با نشان دادن چنین قدرتی در به گردش انداختن اطلاعاتِ مثبت و منفی در مورد اعضای شبکه، از افراد به نفع خودش امتیاز بگیرد!

۲۴ فروردین، ۱۳۹۰

غلبه ی فرم

مهمانی کوچکی بود، نه عروسی، اما به بهانه ای برای نوعروس و دامادی. میزبانان چنان سرگرم و درگیر تشریفات و تزئینات مراسم و ثبت و ضبط دقیق وقایع بودند که بعضی جزئیات پذیرایی گاهی فراموش می شد! صدای موزیک وقتی همه نشسته بودند چنان بلند بود که مهمانان خویشاوندی که پس از مدتی به هم رسیده بودند به سختی صدای هم را می شنیدند...

به این فکر می کردم که مناسک گرایی ما ایرانیان به کجا می رود؟ مدت ها است اصالت یافتن مناسک و تشریفات در میان ما، و توسعه یافتن روزافزون ابعاد و تشریفات مناسک قدیمی توجه ام را جلب کرده، حالا ابعاد جدیدی از آن را دارم می بینم: حواشی چنان پررنگ دارد می شود که متن رنگ می بازد! اگر پیش تر پذیرایی منظم و بی نقص از مهمان نشانه ی تعظیم، تکریم، احترام و محبت میزبان نسبت به مهمان بود، اینک اهمیت ثانوی دارد. و اگر مهمانی و مراسم بهانه ای برای معاشرت و دید و بازدید بود، حالا «تظاهر به شادمانی» و «نمایش تفاخرآمیز اشیا و متعلقات آدم ها» کارکرد اصلی بسیاری از این مراسم تلقی می شود. این طوری است که به نظرم می رسد روز به روز حجمِ فرم نسبت به محتوا بیش تر می شود.

این غلبه ی فرم و فراغت از محتوا در جای جای زندگی ایرانی دیده می شود، مصداق هاش فراوان اند... چه تبیین هایی می شود برای اش جست و یافت؟ آیا این یک فرایند جهانی است؟ با چه فرایندهای دیگری ارتباط دارد؟

۲۱ فروردین، ۱۳۹۰

شارژر

دل ام گپ زدن با یک دوست قدیمی می خواهد، حرف زدن راجع به عمیق ترین حس ها و دغدغه ها و آرزوها، تلخ یا شیرین؛ فرقی نمی کند... حرف هایی که تکراری و مبتذل و هرروزه و فرمالیته نباشد، حرف خبرهای سیاسی و علمی و فرهنگی روز دنیا و «مملکت» و کار و زندگی و آدم های توش نباشد، سؤال و جواب های تکراری از پیش معلوم نباشد... و گاهی هم وسط اش پریدن به روایت رویدادهای ساده ی روزمره: شیرین کاری بچه ها، شوخی های سطحی با چیزهای دم دست برای تنوع ... و دوباره برگشتن...

خواسته ی زیادی بزرگی است؟!

۱۸ فروردین، ۱۳۹۰

شیطان بزرگ

اگر با گوگل سرچ کردید و مطلب مورد نیازتان را روی سایتی مثل مرکز آمار ایران، یا ایران داک پیدا کردید، ترجیحا روی خود لینک کلیک نکنید! روی cash کلیک کنید بیشتر می توانید مطمئن باشید که صفحه باز می شود!

تعصب رشته ای !؟

البته که جامعه شناسان (و دوستان مردم شناس و انسان شناس شان) نقش برجسته ای در ابداع، بسط و ترویج روش های متنوع تحقیق در علوم اجتماعی و رفتاری داشته اند. کسی شک دارد؟ (ن.ک به: بیوگرافی پل لازارسفلد، بیوگرافی بارنی گلیسر)

دوستی

مثل غذایی که مادربزرگ ها می پخته اند: محتویات اش را پیش از سپیده دم در دیگ سنگی یا مسی بار می گذاشته اند، با حرارت خیلی خیلی کم، تا ریز ریز بجوشد، برای چندین و چند ساعت، و مزه اش را پس بدهد به آبی که در آن غوطه ور است، و طعم بگیرد از چاشنی های معطر گونه گونی که با حوصله و دقت و توازن تهیه و ترکیب شده و آب را رنگین کرده اند، و آب -که دیگر آب نیست- آرام آرام غلیظ و غنی بشود: «جابیفتد».

شاید این قانون طبیعت باشد که «هر چیزی» که بخواهد جابیفتد باید «زمان» بر آن گذر کند، و ما که نسلِِ بی قرار ِعصرِ شتاب و سرعت ایم این را برنمی تابیم. علاقه مان به فست فودهای تند و تیز و شور و چربی که هزار و یک چیز را توی خون مان بالا و پایین می کند محصول همین میل ما به جهش از روی سر زمان است...



پ.ن. درست وقتی Login کردم که این پست را که خیلی وقت پیش نوشته ام بگذارم، کامنت شکوفه عزیز را دیدم برای پست «نقاشی»، عجب تله پاتی ای!

۱۷ فروردین، ۱۳۹۰

"وقتی که سوسک سخن میگوید"...

وقتی سطحی بودن، تناقض گویی، ابتذال، ضدعقلانیت، توهین به شعور افکارعمومی به نهایت خود می رسد، منطق و نقد و تحلیل به چه درد می خورد؟

بدآموزی

در علامت زدن (اعم از خط کشیدن و پرانتز گذاشتن و تیک زدن) در کتابی که از کتابخانه ی دانشکده گرفته ای لحظه ای تردید مکن. دیگران از تو سپاسگزار خواهند بود که زحمت کشیده و کتاب را خوانده ای و نکات مهم اش را علامت زده ای که وقت آن ها برای خواندن کل کتاب تلف نشود! (ضمنا خودت هم موقع مراجعه ی مجدد به همان کتاب راحت خواهی بود!)

البته این کار قواعدی دارد:

1- علامت گذاری با مداد و کمرنگ باشد (علامت گذاری های خودکاری یا خیلی پررنگ در متن کتاب برای دیگر خوانندگان عصبی کننده است).

2- ترجیحا از کشیدن خطوط ممتد خودداری کن. به جاش از خطوط کوتاه زیر کلمات مهم، خطوط عمودی در حاشیه ی پاراگراف یا سطوری که مهم اند، پرانتز، چک مارک و مانند آن استفاده کن.

۱۶ فروردین، ۱۳۹۰

نقاشی روی بوم

انگار نوشتن گزارش تحقیق یا مقاله مثل نقاشی کردن است: وقتی با قلم مو جایی روی بوم را رنگ می زنی، جزئیات را تکمیل می کنی، باید هی بروی عقب، از بوم فاصله بگیری و کل تصویر را با هم ببینی. حالا نوشتن هم همین طور است. مرتب باید حواس ات باشد که ربط جزئیات با کل چیست، چیزی که در کل و از ابتدا دنبال اش بوده ای چه بوده. هر آن این خطر هست که آن قدر در جزئیات غرق بشوی که یادت برود پیوند این جزئیات با کلیت کار و هدف آن چه بوده، هدف را گم یا فراموش بکنی. بنابراین هر از چندی باید فاصله بگیری و از خودت بپرسی آیا اصلا این قدر پرداختن به جزئیات خاص (از لحاظ حجم فیزیکی و زمان) لازم یا اصلا ممکن یا حتی مطلوب است یا نه؟ آیا نسبت جزئیات را به هم و به کل رعایت کرده ای؟ به چیزی خیلی زیاد و به چیز دیگری خیلی کم نپرداخته ای؟ و ...

... شاید خیلی چیزها در زندگی همین جوری باشد... شاید کل زندگی...

۱۴ فروردین، ۱۳۹۰

پیمان شکنی

قرار بود کارهایی که از اشتباه بودن شان اطمینان دارم دیگر انجام ندهم، ولی ...

پس مستحق رنج قرین خطاکاری و پیمان شکنی ام...

دخترِ عصرِ ICT

من[از توی هال]: دخمل؟... دخمل؟... [از توی اتاق صدایی شنیده نمی شود]
من [پس از مکثی چند ثانیه ای]: الو؟!
دخمل: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد، لو ریباس تو پیچین.

۱۲ فروردین، ۱۳۹۰

رسانه ها و واقعیت

یک زمانی آرزوم این بود که روزنامه نگار بشوم. بعدا فهمیدم که این یکی از رؤیاهای افراد زیادی هم نسل من بوده است، خیلی از آن ها که پی اش را گرفتند الان در رسانه های داخلی و خارجی مشغول کارند، شهرتی به هم زده اند و ... . من اما پیگیر نشدم و حالا چه خوشحال ام که نشدم! حالا من مدت ها است که از «رسانه» بدم آمده، از تلویزیون، روزنامه، سایت خبری... . رسانه ها مثل آب خوردن دروغ می گویند. به دوستان رسانه ای بر می خورد این حرف آیا؟ مؤدبانه ترش را می گویم: رسانه ها اغلب به همه چیز رنگ می زنند، یعنی هر چیزی را هر طور رئیس شان (هر که هست) صلاح بداند جلوه می دهند. رسانه ها همه چیز را مبتذل می کنند و تقلیل می دهند به چیزهای بی محتوا و عموما صرفا حاوی ارزش تبلیغاتی. به بیان کوچه بازاری اش: «مخ ملت را می زنند»!

انعکاس خبری ماجرای گزارش جدید مؤسسه ی «The royal society» که یک موسسه انگلیسی غیرانتفاعی است از همین قماش است. این موسسه گزارشی منتشر کرده درباره ی همکاری های علمی جهانی در قرن بیست و یکم با عنوان «Knowledge, networks and nations: Global scientific collaboration in the 21st century» (خلاصه، متن کامل، نمودار اینترکتیو).

در این گزارش درباره ی ایران چی آمده است؟

کل اشاراتی که در این گزارش درباره ایران شده در این صفحات است:

ص.21. 12 سطر در صفحه دو ستونی: ایران بیشترین رشد در تعداد انتشارات مقالات علمی را داشته. همچنین بنا به «comprehensive plan for science» (که نمیدانم به فارسی کدام سند دولتی محسوب می شود، نقشه جامع علمی کشور یا...؟) دولت تعهداتی برای سرمایه گذاری 2.5میلیون دلاری در مرکز تحقیقات نانوتکنولوژی، تقویت آموزش عالی و تقویت رابطه ی صنعت و دانشگاه از طریق گسترش سرمایه گذاری در R&D تقبل کرده است.

ص47. 2 خط . علیرغم این که کشورهایی مثل امریکا و اروپایی ها و ژاپن همکاری های علمی بین المللی خود را افزایش داده اند، چین، ترکیه و ایران آن را به طور نسبی کاهش داده اند. در حالی که کشروهای جاه طلبی مثل افریقای جنوبی و عربستان سعودی آن را افزایش داده اند.

ص48. در نمودار. ایران در میان 15 کشور دیگر نشان داده شده که نه تنها درمیان کشورهای مزبور پایین ترین انتشارات را داشته، بلکه سطح همکاری های بین المللی آن مداوما کاهش یافته: از 38% در دوره اول (1996-2002) به 19% در دوره دوم (2004-2008) که از چین وترکیه هم کم تر بوده.

ص65. 17 خط. به رغم روابط پرتنش با امریکا رشد تعداد مقالات علمی مشترک بین ایرانیان و امریکاییان از دوره ی اول از 338 به 1831 در دوره ی دوم با 472% رشد روبرو بوده است.

ملاحظاتی که رسانه ها نگفته اند:

1- «تعداد انتشار مقاله» در این تحقیق، تنها با استناد به مقالات منتشر شده در پایگاه داده ی Elsevier بوده است!!! پس بقیه مقالات چه می شود؟ این نقطه ضعف بزرگی است که از میان این همه پایگاه ایندکس کننده ی انتشارات علمی فقط یک ناشر انتخاب شده است.

2- غیر از تعداد مقالات، دیگر معیارهای علم سنجی که شاخص «تولید علم» هستند چه می شود؟ مثلا تعداد استناد ها (citation)، مقالات داغ و ...

3- رشد تنها بر اساس تعداد مقالات طی دو دوره 1998-2002 و 2004-2008 حساب شده است. اگرچه نمودار اینترکتیو داخل سایت و یک نمودار در متن گزارش، تعداد مقالات را به تفکیک سال هم نشان میدهد، اما مبنای گزارش همان تعداد مقالات در دو دوره است.

4- رشد همکاری بین المللی به ویژه با امریکا نشان دهنده ی چیست؟! آیا ایرانیان با هموطنان خود در امریکا (ایرانی تبارها) بیشتر همکاری کرده اند؟ آیا این نشانه این نیست که حتی برای همکاری علمی بیش از همه «تمایل» یا «فرصت» برای همکاری با امریکا وجود دارد؟ این را حتی یک جور وابستگی نمی شود تفسیر کرد؟

5- به نظر می رسد کل اطلاعاتی که در این گزارش درباره ی ایران آمده چیز بخصوصی نیست و یک تیم تحقیقاتی خیلی معمولی هم می تواند آن را فراهم کند. از رفرنس ها مشخص است که داده های گسترده ای مورد استفاده قرار نگرفته و تحلیل های فنی هم روی آن ها نشده است.

6- مهم تر از همه این که این گزارش در مورد ایران، از «رشد» مثبت انتشار مقالات و رشد منفی همکاری های علمی بین المللی ایران حرف زده است نه «مقام و سهم ایران در تولید علم». اصلا ایران مقامی در تولید علم جهان (با ساده انگاری تمام فرض کنیم شاخص اش همان انتشار مقاله در ژورنال های Elsevier باشد) ندارد. سهم ایران در تولید علم در نمودار دایره ای متن گزارش، جزو others (یعنی بقیه جهان) به حساب آمده بس که ناچیز بوده و اصلا اسمی از ایران در این نمودار نیست!

7- برای اظهارنظر در امور علم سنجی اعتبار این مؤسسه رویال ساینس سوسایتی اصلا چه قدر هست؟!

دو سوال دیگر:
1- این «رشد تولید علم» که رسانه ها گفتند چه حاصلی برای ایران داشته است؟ آیا به همان نسبت به بهبود روندها و کیفیت زندگی در ایران انجامیده است؟ یا وابستگی ما روز به روز به علم وتکنولوژی خارجی بیشتر شده است؟ جایگاه رشد علوم انسانی کجا است؟
2- سرمایه گذاری در تکنولوژی های بسیار پرستیژزا و همزمان بسیار پرهزینه مثل هسته ای، نانو و سلول های بنیادی در ایران آیا بیش از آن که با توسعه و بهبود کیفیت زندگی در کشور مرتبط باشد تاکتیکی برای مصرف تبلیغاتی داخلی و جهانی نیست؟ در چند خطی که در گزارش موسسه فوق درباره ی ایران آمده به مرکز تحقیقات فناوری نانو و مشارکت ایران در پروژه ی سزامی اشاره شده است. این کافی نیست که جاه طلبی و خودشیفتگی یک عده ارضا شود بی این که نیازی به فکر کردن به کیفیت زندگی روزمره باشد؟

حالا باید بنشینیم و روزها و هفته ها «با افتخار و سربلندی» هر چه تمام تر، خبر رشد «شگفت انگیز» علمی و فنی ایران را که «غرب هم به آن معترف است» در بوق و کرنا و تریبون های رسمی و مصاحبه های مطبوعاتی بشنویم و «حالشو ببریم»!


پ.ن1. کسی نکته ی دیگری به ذهن اش می رسد که اضافه کند؟
پ.ن.2. به نظرتان بد نیست این جور نوشته ها را Share کنید ملت ببینند؟!

۱۱ فروردین، ۱۳۹۰

لذت های کوچکِ کوچکِ زندگی

اگر اهل رژیم و محاسبه ی بی وقفه ی کالری مصرفی و این جور سوسول بازی ها نیستید، «دسر زعفرانی کاله» بخورید و رستگار شوید!


پ.ن. البته شکلاتی و نسکافه ای هم دارد که اگر می خواهید این دو نوع لوس اش را انتخاب کنید، همان بهتر که بروید کیم میهن و دایتی بخورید.

۱۰ فروردین، ۱۳۹۰

لذت های زندگی

خوردنی ها چند دسته اند:

• آن هایی که می خوریم که فقط سیر بشویم.

• آن هایی که به خاطر تضمین سلامت و پیشگیری از سوء تغذیه می خوریم.

• آن هایی که همیشه خوشمزه اند؛ چرب، شور یا شیرین!

• آن هایی که ساده اند اما به خاطر گرسنگی خوشمزه ترین غذای دنیا به نظر می رسند.

• آن هایی که به نظرمان خوشمزه می رسند چون دست بقیه دیده ایم.

• آن هایی که می خوریم برای این که بعدا بتوانیم همه جا جار بزنیم که خورده ایم.

• آن هایی که صرفاً به خاطر طعم شان می خوریم.

• آن هایی که بیش تر به خاطر رنگ و بوی شان هوس خوردن شان را داریم.

• آن هایی که در نظرمان بهترین غذاهای دنیایند فقط چون از کودکی خورده ایم و به
شان عادت کرده ایم [غذای مامان-پز!]

• آن هایی که صرف خوردن شان مهم نیست: طعم و رنگ و بوی خودشان مهم نیست، مهم کسی یا جایی است که با او یا در آن جا آن ها را می خوریم و خاطراتی که این خوردن برای مان تداعی می کند یا می سازد.

• آن هایی که طعم متفاوت و غیرروزمره ای دارند و گهگاه هوس چشیدن شان را می کنیم اما نه برای سیر شدن کافی اند، نه برای بدن ضروری، بلکه صرفا تفنن اند، گاهی هم چه بسا مضر به حال سلامت!

• آن هایی که می خوریم و به رو نمی آوریم که دوست شان نداریم؛ به رسم ادب و به حرمت کسی که آن را جلوی مان گذاشته است.

• آن هایی که دل مان می خواهد بشقابش را برداریم بکوبیم به دیوار! [چه کیفی میدهد! مثل توی فیلم ها] اما گرسنگی مگر امان می دهد!؟


پ.ن. نمی دانم لازم است بگویم که این تیپ نوشته هام در این جا بیش تر وجه استعاری دارند و یک جور ذوق آزمایی ادبی اند به سبک خودم. (اوایل که نوشتن در این جا را شروع کردم هم این را گفته ام). از آن جا که در این وبلاگ همه چیز می نویسم؛ از نوشته های کمی تحلیلی تا برش هایی از خاطرات روزانه ام با دخترم و حتی لینک به مطالب جاهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن تجربه های شخصی ام در درس و مشق و پژوهش، گفتم شاید بد نباشد تکرار کنم که نوشته هایی مثل پست بالا را –که کم هم نیستند- باید متمایز فرض کرد و در ژانر خودشان دید و خواند.

۰۸ فروردین، ۱۳۹۰

برنده و بازنده

دیده اید بعضی ها را که مرتب بر «حساس بودن» خود یا فرزندشان تأکید می کنند؟ طرفه این که گاهی ته مایه ای از تفاخر هم چاشنی این تاکید می شود! معنای ضمنی این حرف چیست؟

معناش آن است که: «با من/بچه ام با ملاحظه برخورد کنید» یا «به من/بچه ام نازک تر از گل نگویید» یا «به من/بچه ام امتیاز بدهید بی این که منتظر و متوقع امتیاز متقابلی باشید» یا «از من/بچه ام انتظار رفتار اجتماعی مبتنی بر احترام متقابل نداشته باشید» یا «من هر کار دل ام بخواهد باید بتوانم بکنم بی این که شما حق اعتراض داشته باشید».

در مقابل، کسانی هستند که ظرفیت بالا، انعطاف پذیری، سازگاری، همکاری، تعامل برابر و احترام متقابل را ارزش می دانند و پیشه می کنند.

به نظر شما کدام یک در جامعه ی ما برنده هستند؟

فایرفاکس را آپگرید کنید

من قبلا اول ترا سر ف نصب کرده بودم که زیاد هم خوب برای ام کار نمی کرد. اولا چون حال نداشتم یادبگیرم چه جوری با فایرفاکس تنظیم اش کنم مجبور بودم با IE با آن کار کنم، ثانیا هر وقت دل اش می خواست اجرا می شد و هر وقت نمی خواست نمی شد! نفهمیدم چرا. دیروز که فایرفاکس را به فایرفاکس4 آپگرید کردم، انگار اتومات برای کار بااول ترا هم تنظیم شد بی این که چیزی از من بپرسد. و الان مثل این است که پشت هیچ فیل تری نیستم: همه ی صفحات بدون نیاز به اجرای دستی اول ترا باز می شود.

تناقض حرف و عمل

وقتی توی داروخانه داروها را توی پلاستیک گذاشت، علاوه بر برگه ی رسید، چند برگه ی دیگر هم تویش گذاشت. فکر کردم یک مشت از همین بروشورهای تبلیغاتی داروهای تقویتی یا محصولات آرایشی و بهداشتی همیشگی است. وقتی رسیدم خانه و پلاستیک را باز کردم، دیدم چهار برگ با نام و نشان دانشگاه علوم پزشکی و مرکز بهداشت استان است که هرکدام راهنمای استفاده از یکی از روش های اورژانش و غیراورژانس جلوگیری از بارداری است، مفید و مختصر شامل مزیت ها، نحوه، عوارض، موارد منع و هشدارهای مربوط به هر روش.

تا به حال چنین چیزی از داروخانه دریافت نکرده بودم. این را باید به چی تعبیر کرد؟ وقتی سیاست های اعلام شده در تریبون های رسمی، ترغیب افزایش جمعیت را در خود دارد، تبلیغ و آموزش روش های جلوگیری از بارداری در سطح وسیع (از طریق شبکه ی داروخانه ها) چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا ممکن است حرف های بالاترین مقام اجرایی کشور به گوش مسوولان مرکز بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی نرسیده باشد؟ آیا ممکن است یک عده نیروی «خودسر» آن جا نشسته باشند که صلاح مملکت را بهتر از بالاترین مقام اجرایی کشور بدانند؟ آیا ممکن است هیچ هماهنگی و برنامه ریزی ای در سطح دستگاه اجرایی کشور برای تعیین سیاست های کنترل جمعیت وجود نداشته باشد؟ این تناقض بین آن چه رسما اعلام و علنا تصریح می شود و آن چه در عمل پیاده می شود، واقعا از پیش طراحی شده و با قصد و منظور خاصی است؟ یا حاصل ناهماهنگی بالاترین سطح سیاسی و سطح ستاد اجرایی قوه ی مجریه؟ شکی نیست که این تنها یک نمونه از تناقضات فراوانی از این دست است.

۰۷ فروردین، ۱۳۹۰

فلسفه برای کودکان

وقتی اسم «فلسفه برای کودکان» می آید احتمالا برای خیلی ها طرح مباحث پیچیده ی فلسفی را برای کودکان تداعی می کند، اما چنین نیست..
کتاب «زشتی و زیبایی» از مجموعه کتاب های «یک فنجان فلسفه» از نشر ماهی، کتابی است برای بچه های گروه سنی «ج» (سال های آخر دبستان) که نوعی آموزش فلسفی فکرکردن است. من بقیه ی کتاب های این سری را ندیده ام، اما به لطف سمیه عزیز که این کتاب را برای دخترک ام هدیه آورده است، هر شب یک قطعه از 19 قطعه ی این کتاب را برای دخترک می خوانم و با هم در موردش حرف می زنیم.

کتاب همان طور که از نام اش پیدا است درباره ی زشتی و زیبایی است: درباره ی نسبی بودن این امور، رابطه ی نسبی انگاری زشتی و زیبایی با مدارا، ریشه های زشت و زیبا دیدن چیزها و آدم ها در نگاه و احساسات ما، اثر زیبایی بر ما، زشتی و زیبایی حقیقی، سلطه فرهنگی و تبلیغات در زیبا جلوه دادن امور و ... .
قطعات این کتاب خیلی کوتاه و ساده نوشته شده اند: شرح یکی –دو تا مصداق و بعد یک نتیجه گیری کوتاه و ملموس از مثال ها. با این حال به نظر می رسد ساختار کتاب طوری است که اساسا نباید به تنهایی توسط بچه ها خوانده شود و حتما باید با همراهی یک بزرگ تر خوانده بشود، همراه با بحث و گفت و گو و سؤال و جواب برای این که مطلب جابیفتد و مطمئن بشویم که بچه متن را به درستی فهمیده است (اگرچه من قبلا برای کتاب های قصه ی معمولی هم تا حدی همین رویه را داشته ام، اما سمیه -دوست من- که کار تجربی جالبی برای پایان نامه ارشدش در دانشگاه تهران با عنوان «آموزش و پرورش جديد و رشد مهارتهاي گفتگويي: بررسي تأثير روش اجتماع كندوكاو فلسفي بر مهارتهاي گفتگويي دانش‌آموزان» انجام داده، به ام گفته است که اساسا این جور آموزش ها باید به روش گفت و گویی و چالشی باشد). به نظرم خواندن مشترک این کتاب حتی فرصت خوبی برای ما بزرگ ترها است که دوباره به بعضی از این مضامین که قبلا هم آگاهی ضمنی یا صریح از آن ها داشته ایم –یا نداشته ایم- همراه با فرزندان مان ببیندیشیم.

من از همه چیز کتاب خوش ام آمد: هم از ظاهر و کیفیت چاپ و نشر کتاب، و هم مضمون و فرم و کیفیت ارایه آن. نشر ماهی کتاب را با جلد سخت و روی کاغذ گلاسه با تصاویر رنگی در سال 1386 یا 1387 چاپ کرده. نسخه ی اصلی فرانسوی آن (Le Beaute et la Laideur) را که مربوط به سال 2002 است یک متخصص ارتباطات یا ژورنالیست (بریژیت لبه) و یک مدرس فلسفه در دانشگاه سوربن (میشل پوچ) نوشته اند. این هم جالب است بدانید که مترجم کتاب فقط 17 سال دارد! احتمالا اگر کمی بزرگ تر بشود ترجمه روان تری از این کتاب ارایه خواهد داد!

مشخصات کتاب
عنوان: زشتی و زیبایی/ Le Beaute et la Laideur
اثر: بریژیت لبه و میشل پوچ/ Brigitte Labbe & Michel Puech
تصویرگر: ژاک ازم/ Jacques Azam
ترجمه: مریم بانو موسایی
ناشر: نشر ماهی
سال نشر: 1386 یا 1387 [دو نقل در کتاب هست!]
48ص مصور (رنگی)
ISBN: 964-978-9971-79-7

صادقانه از مفاد عهدنامه 1390 !

* اخبار سیاسی داخلی و خارجی را باز هم کم تر از قبل دنبال خواهم کرد.

* بحث سیاسی نخواهم کرد. هر جا هم سر بحث باز بشود فقط لبخند (یا پوزخند!) خواهم زد یا در صورت تحریک زیاد برای واکنش نشان دادن، تا فرونشستن بحث از محیط خارج خواهم شد.

حواشی
* اگر با نقض موارد بالا، مدال آدم آگاه، فرهیخته، فعال، حساس به مسایل جامعه و ... را به کسی می دهند، من عطای اش را به لقای اش می بخشم، ارزانی هر کس که تشنه ی آن مدال است!

* وقتی این را می نویسم مرتب یاد شعر شفیعی کدکنی می افتم.