۱۸ فروردین، ۱۳۹۰

دوستی

مثل غذایی که مادربزرگ ها می پخته اند: محتویات اش را پیش از سپیده دم در دیگ سنگی یا مسی بار می گذاشته اند، با حرارت خیلی خیلی کم، تا ریز ریز بجوشد، برای چندین و چند ساعت، و مزه اش را پس بدهد به آبی که در آن غوطه ور است، و طعم بگیرد از چاشنی های معطر گونه گونی که با حوصله و دقت و توازن تهیه و ترکیب شده و آب را رنگین کرده اند، و آب -که دیگر آب نیست- آرام آرام غلیظ و غنی بشود: «جابیفتد».

شاید این قانون طبیعت باشد که «هر چیزی» که بخواهد جابیفتد باید «زمان» بر آن گذر کند، و ما که نسلِِ بی قرار ِعصرِ شتاب و سرعت ایم این را برنمی تابیم. علاقه مان به فست فودهای تند و تیز و شور و چربی که هزار و یک چیز را توی خون مان بالا و پایین می کند محصول همین میل ما به جهش از روی سر زمان است...



پ.ن. درست وقتی Login کردم که این پست را که خیلی وقت پیش نوشته ام بگذارم، کامنت شکوفه عزیز را دیدم برای پست «نقاشی»، عجب تله پاتی ای!

۱۷ فروردین، ۱۳۹۰

"وقتی که سوسک سخن میگوید"...

وقتی سطحی بودن، تناقض گویی، ابتذال، ضدعقلانیت، توهین به شعور افکارعمومی به نهایت خود می رسد، منطق و نقد و تحلیل به چه درد می خورد؟

بدآموزی

در علامت زدن (اعم از خط کشیدن و پرانتز گذاشتن و تیک زدن) در کتابی که از کتابخانه ی دانشکده گرفته ای لحظه ای تردید مکن. دیگران از تو سپاسگزار خواهند بود که زحمت کشیده و کتاب را خوانده ای و نکات مهم اش را علامت زده ای که وقت آن ها برای خواندن کل کتاب تلف نشود! (ضمنا خودت هم موقع مراجعه ی مجدد به همان کتاب راحت خواهی بود!)

البته این کار قواعدی دارد:

1- علامت گذاری با مداد و کمرنگ باشد (علامت گذاری های خودکاری یا خیلی پررنگ در متن کتاب برای دیگر خوانندگان عصبی کننده است).

2- ترجیحا از کشیدن خطوط ممتد خودداری کن. به جاش از خطوط کوتاه زیر کلمات مهم، خطوط عمودی در حاشیه ی پاراگراف یا سطوری که مهم اند، پرانتز، چک مارک و مانند آن استفاده کن.

۱۶ فروردین، ۱۳۹۰

نقاشی روی بوم

انگار نوشتن گزارش تحقیق یا مقاله مثل نقاشی کردن است: وقتی با قلم مو جایی روی بوم را رنگ می زنی، جزئیات را تکمیل می کنی، باید هی بروی عقب، از بوم فاصله بگیری و کل تصویر را با هم ببینی. حالا نوشتن هم همین طور است. مرتب باید حواس ات باشد که ربط جزئیات با کل چیست، چیزی که در کل و از ابتدا دنبال اش بوده ای چه بوده. هر آن این خطر هست که آن قدر در جزئیات غرق بشوی که یادت برود پیوند این جزئیات با کلیت کار و هدف آن چه بوده، هدف را گم یا فراموش بکنی. بنابراین هر از چندی باید فاصله بگیری و از خودت بپرسی آیا اصلا این قدر پرداختن به جزئیات خاص (از لحاظ حجم فیزیکی و زمان) لازم یا اصلا ممکن یا حتی مطلوب است یا نه؟ آیا نسبت جزئیات را به هم و به کل رعایت کرده ای؟ به چیزی خیلی زیاد و به چیز دیگری خیلی کم نپرداخته ای؟ و ...

... شاید خیلی چیزها در زندگی همین جوری باشد... شاید کل زندگی...

۱۴ فروردین، ۱۳۹۰

پیمان شکنی

قرار بود کارهایی که از اشتباه بودن شان اطمینان دارم دیگر انجام ندهم، ولی ...

پس مستحق رنج قرین خطاکاری و پیمان شکنی ام...

دخترِ عصرِ ICT

من[از توی هال]: دخمل؟... دخمل؟... [از توی اتاق صدایی شنیده نمی شود]
من [پس از مکثی چند ثانیه ای]: الو؟!
دخمل: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد، لو ریباس تو پیچین.

۱۲ فروردین، ۱۳۹۰

رسانه ها و واقعیت

یک زمانی آرزوم این بود که روزنامه نگار بشوم. بعدا فهمیدم که این یکی از رؤیاهای افراد زیادی هم نسل من بوده است، خیلی از آن ها که پی اش را گرفتند الان در رسانه های داخلی و خارجی مشغول کارند، شهرتی به هم زده اند و ... . من اما پیگیر نشدم و حالا چه خوشحال ام که نشدم! حالا من مدت ها است که از «رسانه» بدم آمده، از تلویزیون، روزنامه، سایت خبری... . رسانه ها مثل آب خوردن دروغ می گویند. به دوستان رسانه ای بر می خورد این حرف آیا؟ مؤدبانه ترش را می گویم: رسانه ها اغلب به همه چیز رنگ می زنند، یعنی هر چیزی را هر طور رئیس شان (هر که هست) صلاح بداند جلوه می دهند. رسانه ها همه چیز را مبتذل می کنند و تقلیل می دهند به چیزهای بی محتوا و عموما صرفا حاوی ارزش تبلیغاتی. به بیان کوچه بازاری اش: «مخ ملت را می زنند»!

انعکاس خبری ماجرای گزارش جدید مؤسسه ی «The royal society» که یک موسسه انگلیسی غیرانتفاعی است از همین قماش است. این موسسه گزارشی منتشر کرده درباره ی همکاری های علمی جهانی در قرن بیست و یکم با عنوان «Knowledge, networks and nations: Global scientific collaboration in the 21st century» (خلاصه، متن کامل، نمودار اینترکتیو).

در این گزارش درباره ی ایران چی آمده است؟

کل اشاراتی که در این گزارش درباره ایران شده در این صفحات است:

ص.21. 12 سطر در صفحه دو ستونی: ایران بیشترین رشد در تعداد انتشارات مقالات علمی را داشته. همچنین بنا به «comprehensive plan for science» (که نمیدانم به فارسی کدام سند دولتی محسوب می شود، نقشه جامع علمی کشور یا...؟) دولت تعهداتی برای سرمایه گذاری 2.5میلیون دلاری در مرکز تحقیقات نانوتکنولوژی، تقویت آموزش عالی و تقویت رابطه ی صنعت و دانشگاه از طریق گسترش سرمایه گذاری در R&D تقبل کرده است.

ص47. 2 خط . علیرغم این که کشورهایی مثل امریکا و اروپایی ها و ژاپن همکاری های علمی بین المللی خود را افزایش داده اند، چین، ترکیه و ایران آن را به طور نسبی کاهش داده اند. در حالی که کشروهای جاه طلبی مثل افریقای جنوبی و عربستان سعودی آن را افزایش داده اند.

ص48. در نمودار. ایران در میان 15 کشور دیگر نشان داده شده که نه تنها درمیان کشورهای مزبور پایین ترین انتشارات را داشته، بلکه سطح همکاری های بین المللی آن مداوما کاهش یافته: از 38% در دوره اول (1996-2002) به 19% در دوره دوم (2004-2008) که از چین وترکیه هم کم تر بوده.

ص65. 17 خط. به رغم روابط پرتنش با امریکا رشد تعداد مقالات علمی مشترک بین ایرانیان و امریکاییان از دوره ی اول از 338 به 1831 در دوره ی دوم با 472% رشد روبرو بوده است.

ملاحظاتی که رسانه ها نگفته اند:

1- «تعداد انتشار مقاله» در این تحقیق، تنها با استناد به مقالات منتشر شده در پایگاه داده ی Elsevier بوده است!!! پس بقیه مقالات چه می شود؟ این نقطه ضعف بزرگی است که از میان این همه پایگاه ایندکس کننده ی انتشارات علمی فقط یک ناشر انتخاب شده است.

2- غیر از تعداد مقالات، دیگر معیارهای علم سنجی که شاخص «تولید علم» هستند چه می شود؟ مثلا تعداد استناد ها (citation)، مقالات داغ و ...

3- رشد تنها بر اساس تعداد مقالات طی دو دوره 1998-2002 و 2004-2008 حساب شده است. اگرچه نمودار اینترکتیو داخل سایت و یک نمودار در متن گزارش، تعداد مقالات را به تفکیک سال هم نشان میدهد، اما مبنای گزارش همان تعداد مقالات در دو دوره است.

4- رشد همکاری بین المللی به ویژه با امریکا نشان دهنده ی چیست؟! آیا ایرانیان با هموطنان خود در امریکا (ایرانی تبارها) بیشتر همکاری کرده اند؟ آیا این نشانه این نیست که حتی برای همکاری علمی بیش از همه «تمایل» یا «فرصت» برای همکاری با امریکا وجود دارد؟ این را حتی یک جور وابستگی نمی شود تفسیر کرد؟

5- به نظر می رسد کل اطلاعاتی که در این گزارش درباره ی ایران آمده چیز بخصوصی نیست و یک تیم تحقیقاتی خیلی معمولی هم می تواند آن را فراهم کند. از رفرنس ها مشخص است که داده های گسترده ای مورد استفاده قرار نگرفته و تحلیل های فنی هم روی آن ها نشده است.

6- مهم تر از همه این که این گزارش در مورد ایران، از «رشد» مثبت انتشار مقالات و رشد منفی همکاری های علمی بین المللی ایران حرف زده است نه «مقام و سهم ایران در تولید علم». اصلا ایران مقامی در تولید علم جهان (با ساده انگاری تمام فرض کنیم شاخص اش همان انتشار مقاله در ژورنال های Elsevier باشد) ندارد. سهم ایران در تولید علم در نمودار دایره ای متن گزارش، جزو others (یعنی بقیه جهان) به حساب آمده بس که ناچیز بوده و اصلا اسمی از ایران در این نمودار نیست!

7- برای اظهارنظر در امور علم سنجی اعتبار این مؤسسه رویال ساینس سوسایتی اصلا چه قدر هست؟!

دو سوال دیگر:
1- این «رشد تولید علم» که رسانه ها گفتند چه حاصلی برای ایران داشته است؟ آیا به همان نسبت به بهبود روندها و کیفیت زندگی در ایران انجامیده است؟ یا وابستگی ما روز به روز به علم وتکنولوژی خارجی بیشتر شده است؟ جایگاه رشد علوم انسانی کجا است؟
2- سرمایه گذاری در تکنولوژی های بسیار پرستیژزا و همزمان بسیار پرهزینه مثل هسته ای، نانو و سلول های بنیادی در ایران آیا بیش از آن که با توسعه و بهبود کیفیت زندگی در کشور مرتبط باشد تاکتیکی برای مصرف تبلیغاتی داخلی و جهانی نیست؟ در چند خطی که در گزارش موسسه فوق درباره ی ایران آمده به مرکز تحقیقات فناوری نانو و مشارکت ایران در پروژه ی سزامی اشاره شده است. این کافی نیست که جاه طلبی و خودشیفتگی یک عده ارضا شود بی این که نیازی به فکر کردن به کیفیت زندگی روزمره باشد؟

حالا باید بنشینیم و روزها و هفته ها «با افتخار و سربلندی» هر چه تمام تر، خبر رشد «شگفت انگیز» علمی و فنی ایران را که «غرب هم به آن معترف است» در بوق و کرنا و تریبون های رسمی و مصاحبه های مطبوعاتی بشنویم و «حالشو ببریم»!


پ.ن1. کسی نکته ی دیگری به ذهن اش می رسد که اضافه کند؟
پ.ن.2. به نظرتان بد نیست این جور نوشته ها را Share کنید ملت ببینند؟!

۱۱ فروردین، ۱۳۹۰

لذت های کوچکِ کوچکِ زندگی

اگر اهل رژیم و محاسبه ی بی وقفه ی کالری مصرفی و این جور سوسول بازی ها نیستید، «دسر زعفرانی کاله» بخورید و رستگار شوید!


پ.ن. البته شکلاتی و نسکافه ای هم دارد که اگر می خواهید این دو نوع لوس اش را انتخاب کنید، همان بهتر که بروید کیم میهن و دایتی بخورید.

۱۰ فروردین، ۱۳۹۰

لذت های زندگی

خوردنی ها چند دسته اند:

• آن هایی که می خوریم که فقط سیر بشویم.

• آن هایی که به خاطر تضمین سلامت و پیشگیری از سوء تغذیه می خوریم.

• آن هایی که همیشه خوشمزه اند؛ چرب، شور یا شیرین!

• آن هایی که ساده اند اما به خاطر گرسنگی خوشمزه ترین غذای دنیا به نظر می رسند.

• آن هایی که به نظرمان خوشمزه می رسند چون دست بقیه دیده ایم.

• آن هایی که می خوریم برای این که بعدا بتوانیم همه جا جار بزنیم که خورده ایم.

• آن هایی که صرفاً به خاطر طعم شان می خوریم.

• آن هایی که بیش تر به خاطر رنگ و بوی شان هوس خوردن شان را داریم.

• آن هایی که در نظرمان بهترین غذاهای دنیایند فقط چون از کودکی خورده ایم و به
شان عادت کرده ایم [غذای مامان-پز!]

• آن هایی که صرف خوردن شان مهم نیست: طعم و رنگ و بوی خودشان مهم نیست، مهم کسی یا جایی است که با او یا در آن جا آن ها را می خوریم و خاطراتی که این خوردن برای مان تداعی می کند یا می سازد.

• آن هایی که طعم متفاوت و غیرروزمره ای دارند و گهگاه هوس چشیدن شان را می کنیم اما نه برای سیر شدن کافی اند، نه برای بدن ضروری، بلکه صرفا تفنن اند، گاهی هم چه بسا مضر به حال سلامت!

• آن هایی که می خوریم و به رو نمی آوریم که دوست شان نداریم؛ به رسم ادب و به حرمت کسی که آن را جلوی مان گذاشته است.

• آن هایی که دل مان می خواهد بشقابش را برداریم بکوبیم به دیوار! [چه کیفی میدهد! مثل توی فیلم ها] اما گرسنگی مگر امان می دهد!؟


پ.ن. نمی دانم لازم است بگویم که این تیپ نوشته هام در این جا بیش تر وجه استعاری دارند و یک جور ذوق آزمایی ادبی اند به سبک خودم. (اوایل که نوشتن در این جا را شروع کردم هم این را گفته ام). از آن جا که در این وبلاگ همه چیز می نویسم؛ از نوشته های کمی تحلیلی تا برش هایی از خاطرات روزانه ام با دخترم و حتی لینک به مطالب جاهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن تجربه های شخصی ام در درس و مشق و پژوهش، گفتم شاید بد نباشد تکرار کنم که نوشته هایی مثل پست بالا را –که کم هم نیستند- باید متمایز فرض کرد و در ژانر خودشان دید و خواند.

۰۸ فروردین، ۱۳۹۰

برنده و بازنده

دیده اید بعضی ها را که مرتب بر «حساس بودن» خود یا فرزندشان تأکید می کنند؟ طرفه این که گاهی ته مایه ای از تفاخر هم چاشنی این تاکید می شود! معنای ضمنی این حرف چیست؟

معناش آن است که: «با من/بچه ام با ملاحظه برخورد کنید» یا «به من/بچه ام نازک تر از گل نگویید» یا «به من/بچه ام امتیاز بدهید بی این که منتظر و متوقع امتیاز متقابلی باشید» یا «از من/بچه ام انتظار رفتار اجتماعی مبتنی بر احترام متقابل نداشته باشید» یا «من هر کار دل ام بخواهد باید بتوانم بکنم بی این که شما حق اعتراض داشته باشید».

در مقابل، کسانی هستند که ظرفیت بالا، انعطاف پذیری، سازگاری، همکاری، تعامل برابر و احترام متقابل را ارزش می دانند و پیشه می کنند.

به نظر شما کدام یک در جامعه ی ما برنده هستند؟

فایرفاکس را آپگرید کنید

من قبلا اول ترا سر ف نصب کرده بودم که زیاد هم خوب برای ام کار نمی کرد. اولا چون حال نداشتم یادبگیرم چه جوری با فایرفاکس تنظیم اش کنم مجبور بودم با IE با آن کار کنم، ثانیا هر وقت دل اش می خواست اجرا می شد و هر وقت نمی خواست نمی شد! نفهمیدم چرا. دیروز که فایرفاکس را به فایرفاکس4 آپگرید کردم، انگار اتومات برای کار بااول ترا هم تنظیم شد بی این که چیزی از من بپرسد. و الان مثل این است که پشت هیچ فیل تری نیستم: همه ی صفحات بدون نیاز به اجرای دستی اول ترا باز می شود.

تناقض حرف و عمل

وقتی توی داروخانه داروها را توی پلاستیک گذاشت، علاوه بر برگه ی رسید، چند برگه ی دیگر هم تویش گذاشت. فکر کردم یک مشت از همین بروشورهای تبلیغاتی داروهای تقویتی یا محصولات آرایشی و بهداشتی همیشگی است. وقتی رسیدم خانه و پلاستیک را باز کردم، دیدم چهار برگ با نام و نشان دانشگاه علوم پزشکی و مرکز بهداشت استان است که هرکدام راهنمای استفاده از یکی از روش های اورژانش و غیراورژانس جلوگیری از بارداری است، مفید و مختصر شامل مزیت ها، نحوه، عوارض، موارد منع و هشدارهای مربوط به هر روش.

تا به حال چنین چیزی از داروخانه دریافت نکرده بودم. این را باید به چی تعبیر کرد؟ وقتی سیاست های اعلام شده در تریبون های رسمی، ترغیب افزایش جمعیت را در خود دارد، تبلیغ و آموزش روش های جلوگیری از بارداری در سطح وسیع (از طریق شبکه ی داروخانه ها) چه معنایی می تواند داشته باشد؟ آیا ممکن است حرف های بالاترین مقام اجرایی کشور به گوش مسوولان مرکز بهداشت و دانشگاه علوم پزشکی نرسیده باشد؟ آیا ممکن است یک عده نیروی «خودسر» آن جا نشسته باشند که صلاح مملکت را بهتر از بالاترین مقام اجرایی کشور بدانند؟ آیا ممکن است هیچ هماهنگی و برنامه ریزی ای در سطح دستگاه اجرایی کشور برای تعیین سیاست های کنترل جمعیت وجود نداشته باشد؟ این تناقض بین آن چه رسما اعلام و علنا تصریح می شود و آن چه در عمل پیاده می شود، واقعا از پیش طراحی شده و با قصد و منظور خاصی است؟ یا حاصل ناهماهنگی بالاترین سطح سیاسی و سطح ستاد اجرایی قوه ی مجریه؟ شکی نیست که این تنها یک نمونه از تناقضات فراوانی از این دست است.

۰۷ فروردین، ۱۳۹۰

فلسفه برای کودکان

وقتی اسم «فلسفه برای کودکان» می آید احتمالا برای خیلی ها طرح مباحث پیچیده ی فلسفی را برای کودکان تداعی می کند، اما چنین نیست..
کتاب «زشتی و زیبایی» از مجموعه کتاب های «یک فنجان فلسفه» از نشر ماهی، کتابی است برای بچه های گروه سنی «ج» (سال های آخر دبستان) که نوعی آموزش فلسفی فکرکردن است. من بقیه ی کتاب های این سری را ندیده ام، اما به لطف سمیه عزیز که این کتاب را برای دخترک ام هدیه آورده است، هر شب یک قطعه از 19 قطعه ی این کتاب را برای دخترک می خوانم و با هم در موردش حرف می زنیم.

کتاب همان طور که از نام اش پیدا است درباره ی زشتی و زیبایی است: درباره ی نسبی بودن این امور، رابطه ی نسبی انگاری زشتی و زیبایی با مدارا، ریشه های زشت و زیبا دیدن چیزها و آدم ها در نگاه و احساسات ما، اثر زیبایی بر ما، زشتی و زیبایی حقیقی، سلطه فرهنگی و تبلیغات در زیبا جلوه دادن امور و ... .
قطعات این کتاب خیلی کوتاه و ساده نوشته شده اند: شرح یکی –دو تا مصداق و بعد یک نتیجه گیری کوتاه و ملموس از مثال ها. با این حال به نظر می رسد ساختار کتاب طوری است که اساسا نباید به تنهایی توسط بچه ها خوانده شود و حتما باید با همراهی یک بزرگ تر خوانده بشود، همراه با بحث و گفت و گو و سؤال و جواب برای این که مطلب جابیفتد و مطمئن بشویم که بچه متن را به درستی فهمیده است (اگرچه من قبلا برای کتاب های قصه ی معمولی هم تا حدی همین رویه را داشته ام، اما سمیه -دوست من- که کار تجربی جالبی برای پایان نامه ارشدش در دانشگاه تهران با عنوان «آموزش و پرورش جديد و رشد مهارتهاي گفتگويي: بررسي تأثير روش اجتماع كندوكاو فلسفي بر مهارتهاي گفتگويي دانش‌آموزان» انجام داده، به ام گفته است که اساسا این جور آموزش ها باید به روش گفت و گویی و چالشی باشد). به نظرم خواندن مشترک این کتاب حتی فرصت خوبی برای ما بزرگ ترها است که دوباره به بعضی از این مضامین که قبلا هم آگاهی ضمنی یا صریح از آن ها داشته ایم –یا نداشته ایم- همراه با فرزندان مان ببیندیشیم.

من از همه چیز کتاب خوش ام آمد: هم از ظاهر و کیفیت چاپ و نشر کتاب، و هم مضمون و فرم و کیفیت ارایه آن. نشر ماهی کتاب را با جلد سخت و روی کاغذ گلاسه با تصاویر رنگی در سال 1386 یا 1387 چاپ کرده. نسخه ی اصلی فرانسوی آن (Le Beaute et la Laideur) را که مربوط به سال 2002 است یک متخصص ارتباطات یا ژورنالیست (بریژیت لبه) و یک مدرس فلسفه در دانشگاه سوربن (میشل پوچ) نوشته اند. این هم جالب است بدانید که مترجم کتاب فقط 17 سال دارد! احتمالا اگر کمی بزرگ تر بشود ترجمه روان تری از این کتاب ارایه خواهد داد!

مشخصات کتاب
عنوان: زشتی و زیبایی/ Le Beaute et la Laideur
اثر: بریژیت لبه و میشل پوچ/ Brigitte Labbe & Michel Puech
تصویرگر: ژاک ازم/ Jacques Azam
ترجمه: مریم بانو موسایی
ناشر: نشر ماهی
سال نشر: 1386 یا 1387 [دو نقل در کتاب هست!]
48ص مصور (رنگی)
ISBN: 964-978-9971-79-7

صادقانه از مفاد عهدنامه 1390 !

* اخبار سیاسی داخلی و خارجی را باز هم کم تر از قبل دنبال خواهم کرد.

* بحث سیاسی نخواهم کرد. هر جا هم سر بحث باز بشود فقط لبخند (یا پوزخند!) خواهم زد یا در صورت تحریک زیاد برای واکنش نشان دادن، تا فرونشستن بحث از محیط خارج خواهم شد.

حواشی
* اگر با نقض موارد بالا، مدال آدم آگاه، فرهیخته، فعال، حساس به مسایل جامعه و ... را به کسی می دهند، من عطای اش را به لقای اش می بخشم، ارزانی هر کس که تشنه ی آن مدال است!

* وقتی این را می نویسم مرتب یاد شعر شفیعی کدکنی می افتم.

۰۴ فروردین، ۱۳۹۰

مهاجرت به امریکا

ملت در سراسر دنیا کرور کرور گفته اند که بیش از هر جای دیگری دوست دارند به امریکای جنایتکار مهاجرت کنند! (جدول دوم).

به علاوه نزدیک به نیمی از مردم 100 کشور مورد مطالعه، رهبری امریکا را بیش از کشورهای دیگر (آلمان، ژاپن، انگلستان، فرانسه، روسیه، چین) تأیید کرده اند (جدول اول). این "تأیید" (آیا میشود آن را "محبوبیت" تلقی کرد؟) از سال 2008 به بعد کلی هم رشد داشته و در حالی که قبلا از همه ی این کشورها کم تر بوده، در سال 2010 یک سر و گردن بالاتر از بقیه است! (نمودار)

متن گزارش در سایت گالوپ (گزارش دو صفحه است)

۰۳ فروردین، ۱۳۹۰

اشتراک ایمیلی

یک فرم «اشتراک ایمیلی» در ستون سمت راست گذاشتم برای این وبلاگ. با توجه به مسدودشدن دامنه ی بلاگسپات، این ترفندی است برای دسترسی خوانندگان وبلاگ های روی این دامنه. البته راهی است برای خوانندگانی که به هر دلیل از فیدریدر استفاده نمی کنند.

تبریک های امسال

توی بعضی ایمیل ها و اسمس های تبریکی که امسال دریافت کردم یک حال و هوای دیگری بود. حسی از غم و نومیدی و در عین حال امیدی مبهم به آینده. ظهور چنین حس و حالی در تبریک های نوروزی پدیده ی کاملا جدیدی بود. اگرچه خیلی ایمیل باز نیستم، در یک-دو هفته ی منتهی به نوروز هم پیام های دیگری حاوی شعر و کلیپ به دستم رسید که محتوای مشابهی داشتند.

اگر نمونه ی دوستانی که به من ایمیل و اسمس زدند مشت نمونه ی خروار فرض کنیم -که البته نه خیلی غلط است نه خیلی درست، این پیام ها نشانه ی شیوع یک جور سرخوردگی در میان تحصیل کرده ها (یا دست کم بخشی از آن ها) است، اما در عین حال آن امید مبهم نشان دهنده ی یک باور عمومی به این است که وضع موجود -چنان که هست- نمی تواند مدتی خیلی طولانی دوام بیاورد. آیا این یک واکنش روانی به شرایط فشار و بند و بست فزاینده است؟ نوعی توهم است؟ یا نشانه هایی واقع بینانه از تحولات پیش رو بنا به مقایسه های تاریخی پیش چشم افراد است که آن ها را به چنین قضاوتی –هرچند مبهم و کمرنگ- سوق می دهد؟

نبوغ

سه-چهار هفته ای طول کشید تا بفهمند بستن دامنه ی blogspot موجب مسدود شدن blogger نمی شود!

۲۷ اسفند، ۱۳۸۹

تشکر به جای تبریک!

مدت ها است به جا آوردن بعضی آداب و رسوم و مناسک جمعی ای که از روح، معنا، احساس و کارکرد اولیه شان تهی شده اند حس بدی به ام می دهد، احساسی از نمایش و نقش بازی کردن، ریاکاری، بازی عبث و... . از این رو دل ام می خواهد گاهی لج بازی کنم و به جا نیاورم شان، گور بابای هر کسی که هر حرفی می زند! (این صراحت و بی خیالی هم به نظرم از عوارض جانبی زیستن در چهارمین دهه ی زندگی است). حالا این تبریک عید گفتن هم به یکی از آن مناسک توخالی تبدیل شده است. دو سال قبل فقط در یک جمله ساده ترین تبریکی که می شد گفت در این جا گفتم، و سال پیش هیچ تبریکی نگفتم! امسال هم نمی خواهم تبریک بگویم. می دانم زیاد ربطی به سال نو ندارد. اما خیلی وقت است که دل ام می خواهد تشکر کنم، تشکر از آدم هایی که طی سال گذشته و حتی پیش از آن به نوعی پشتیبانی ام کرده اند و فرصت به ام داده اند برای کارهای کوچکی که دوست داشته ام بکنم -و کرده ام. آدم هایی که صادقانه به ام گفته اند: «برو جلو، نترس، من پشتت هستم، هواتو دارم». (این «پشت کسی ایستادن» البته در فرهنگ امروز ما که با فساد درآمیخته است، شاید گاهی معنی خوبی نداشته باشد، من اما به آن کاری ندارم، معنای مثبت اش را مراد می کنم). از این که این اقبال را داشته ام که بر حسب تصادف -یا غیر آن- چنین آدم هایی دور و برم ببینم، خیلی احساس نیکبختی و رضایت می کنم. شاید نتوانم برای کسانی که این کار را برای ام کرده اند، مقابله به مثل بکنم. اما حداقل اش این است که سعی می کنم ازشان یادبگیرم و به خاطرم بسپرم که اگر روزی در وضعیتی بودم که می توانستم به کسی چنین چیزی بگویم دریغ نکنم. یادم هست یک بار چندین سال پیش یکی از استادهام گفت: «وقتی کسی کاری برای ات می کند، لازم نیست حتما برای خود او جبران کنی. وقتی تو برای کس دیگری همان کار را می کنی، کمک کرده ای که خوبی فراگیر بشود. این با ارزش است»... او خودش سرمشق این بینش و روش بود - و خوشبختانه هست. به استادم اقتدا می کنم.

۱۶ اسفند، ۱۳۸۹

محبوبیت ایران در جهان

سرویس جهانی بی بی سی از سال 2005 یک رشته نظرسنجی با عنوان نظرسنجی رتبه بندی کشورها(BBC World Service Country Rating Poll)انجام می دهد. نتایج اخیر آن بر مبنای یک پیمایش 28619 نفری از طریق مصاحبه خانه به خانه یا تلفنی در 27 کشور با همکاری موسسه نظرسنجی بین المللی GlobeScan و PIPA صورت گرفته است که دیدگاه ها نسبت به نفوذ کشورها را بررسی کرده است.

دیدگاه های پاسخگویان در کشورهای مختلف، نسبت به نفوذ برزیل، ایالات متحده، انگلستان، افریقای جنوبی در مقایسه با سال 2010 به طرز قابل ملاحظه ای مثبت تر شده است، در حالی که نسبت به ایران، کره ی جنوبی و پاکستان نسبت به سال قبل اندکی منفی تر شده است. اسرائیل در میان کشورهایی که کم ترین دیدمثبت نسبت به آن وجود داشته (پیش از ایران، کره جنوبی، پاکستان)، نسبت به سال قبل تغییر ی در نگرش منفی به آن (49%) به وجود نیامده در حالی که تغییر کمی 1% به سمت مثبت به آن دیده می شود.

ایران کشوری بوده که در میان 27 کشور مورد بررسی بیش از همه نگاه منفی به آن وجود داشته است. به طور متوسط حدود 59% افراد در کشورهای مورد بررسی نظر نامساعدی به ایران داشتها ند، حال آن که تنها 16% نظر مثبت داشته اند. نسبت به سال 2010، بدبینی 3% رشد کرده و خوشبینی به ایران تنها 1% افزایش داشته است. 25 کشور دیدگاه منفی تری پیدا کرده اند و تنها یک کشور (پاکستان) به سمت مثبت متمایل شده است. در کشورهای انگلستان،کانادا، ایالات متحده، فرانسه، آلمان، ایتالیا و استرالیا، بین 77 تا 87% پاسخگویان به ایران بدبین بوده اند.

با این حال در کشورهای اطراف ایران اندکی دیدگاه های منفی نسبت به ایران کاهش یافته: مثلا در ترکیه اگرچه هنوز دیدگاه منفی غالب است اما نگرش مثبت 23% رشد داشته و نگرش منفی 9% کاهش یافته.

Doug Miller، مدیر GlobeScan بر آن است که: «اعتبار یافتن روزافزون قدرت های متوسط جهان، حکایت مهم امسال است، به ویژه در مورد برزیل و افریقای جنوبی. جهش دیدگاه های مثبت نسبت به برزیل پیرو انتقال دموکراتیک قدرت از لولا دِسیلوا به دیلما روسف، اولین رییس جمهور زن برزیل رخ می¬دهد.»

گزارش
(برای دیدن دیدگاه ها نسبت به ایران روی علامت دو مستطیل در هم رفته که در کنار تیتر Iran در گزارش، قرار دارد کلیک کنید.)
کشورهای دخیل در نظرسنجی (نمونه)
دیدگاه ها نسبت به نفوذ کشورها