۱۰ دی، ۱۳۸۸

ماجرای هیجان انگیز کهریزک!

ماجرای کهریزک هرچه می گذرد جالب تر می شود:

  1. اول یک عده را می برند به یک بازداشتگاه مخوف.
  2. یکی از جان به در بردگان از این بازداشتگاه، دیده های اش را روی اینترنت منتشر می کند.
  3. بالاترین مقام مملکت دستور به تعطیلی بازداشتگاه می دهد و عده ای نجات می یابند
  4. کروبی برای آسیب دیدگان کهریزک سینه سپر می کند و دادخواهی می کند
  5. رسوایی کهریزک ابعاد گسترده تر و هولناک تری پیدا می کند
  6. قرار می شود برای حفظ ظواهر هم که شده عاملان جنایت کهریزک محاکمه شوند
  7. استانداردهای دوگانه موجب می شود هیچ نامی از جنایتکاران کهریزک منتشر نشود (برخلاف متهمان آشوب ها که دادگاه های علنی شان تنها چند روز پس از انتخابات از تلویزیون سراسری پخش شد)
  8. به مدت چند ماه علیرغم تظاهر دستگاه قضایی به پیگیری، هیچ نامی از آمران و عاملان جنایات کهریزک منتشر نمی شود.
  9. بالاخره نامی که بیش از همه بر سر زبان ها می چرخد، به مجلس می رود و توضیحات غیرعلنی می دهد.
  10. تعدادی از نیروهای پایین دست کهریزک به مجلس شکایات می برند[لینک خبر]، ظاهرا قرار است آن ها به اتهام جنایات خودسرانه و بازی با حیثیت نظام محاکمه شوند (محاکمه ای فرمایشی از همان نوع محاکمه که در شبهای پس از آشوب پخش شد). آن ها نمی خواهند مثل "عروجعلی ببرزاده" در حوادث کوی دانشگاه دوره ی خاتمی، متهمان بی دست و پا و تو سری خور جنایتی باشند که نقش مهمی در آن نداشته اند جز «انجام وظیفه».
  11. .... ؟
این اتفاق تازه ای است. این بار حاکمیت احتمالا باید نگران این باشد که چنین نیروهای «مخلص»ی هم از ظلم به فغان بیایند، دچار سرخوردگی شوند، و ابعاد تازه ای از ماجرا را توسط رسانه های بدون مرز امروزی منتشر کنند و چالش پیچیده ی جدیدی برای حاکمیت بسازند!!!

۰۴ آذر، ۱۳۸۸

رابطه ی فساد و فشار

واکنش حاکمیت به گزارش گسترش فساد[+]:

«رئیس سازمان بازرسی کل کشور، گزارش اخیر سازمان موسوم به سازمان بین‌المللی شفافیت درباره نزول 27پله‌ای رتبه ایران از لحاظ فساد اداری و قرار گرفتن ایران در رتبه 168 نظام‌های اداری فاسد جهان را که دستمایه هجمه برخی رسانه‌ها علیه دولت شده بود، کاملا ظالمانه، ناصحیح، جانبدارانه و سیاسی خواند.»
...
«رئیس سازمان بازرسی کل کشور ، اشکال عمده در این بخش را تعلل برخی ادارات در ایران در ارائه آمار واطلاعات دقیق از وضعیتشان بیان و تصریح کرد: متاسفانه ادارات در کشور ما، آمار و اطلاعات دقیقی را ارائه نمی‌کنند و خود ما هم که می‌خواهیم آمار بگیریم متاسفانه با تعلل مواجه هستیم.»
...
«رئیس سازمان بازرسی کل کشور خاطرنشان کرد: باید فشار بیاوریم و در این بخش با تبلیغات گسترده و پیگیری از مراجع دیپلماسی، جایگاه ناحقی را که به ما دادند اصلاح خواهیم کرد.»

1- آقای رئیس، فساد با فشار اصلاح نمی شود.
2- فساد با«تبلیغات گسترده» و زبان بازی و زبان آوری و شعارهای دهن پرکن اصلاح نمی شود.
3- فساد موضوع «دیپلماتیک» نیست که خبرش را از مراجع دیپلماسی بگیرید.
4- جایگاه و «نمره» را به کسی «نمی دهند» بلکه «می گیرد»!
5- لازم نیست کسی «آماری» ارایه کند یا سازمانی «موسوم» به شفافیت گزارشی مبتنی بر داده های کاملا روشن و مشخص منتشر کند. به قول شیخ اصلاحاتِ سابق «ننه جون منم داره می بینه» که فساد مثل سرطان بدخیمی به ارکان ریز و درشت کشور دست اندازی کرده. کافی است یک نگاه به اقتصاد و تجارت و ورزش و سینما و کوچه و خیابان بیندازید آقای رئیس...

در همین مورد از نوشته های پیشین ام: 1، 2

۰۳ آذر، ۱۳۸۸

رضایت از زندگی

اگر یک آمار معتبری منتشر بشود از میزان درخواست های مهاجرت کشورهای مختلف به کشورهای دیگر، و داده ها به صورت طولی باشند (یعنی مربوط به سال های مختلف باشند)، آن وقت شاید یک جورهایی بشود راجع به «رضایت از زندگی» مردم کشورهای مختلف و آرمان های شان از یک زندگی مطلوب چیزهایی گفت، و راجع به روندها هم.

خاستگاه ایده: هجوم ملت برای ثبت نام در لاتاری گرین کارت امریکا و فوج سایت های مشاوره برای ثبت نام.

۲۵ آبان، ۱۳۸۸

داشتن یا به دست آوردن؟

چه داری؟ چه «به دست» آورده ای؟

آدم ها لایق چیزهایی که بر حسب شانس و تصادف، یا بنا به قاعده های اتوماتیک سنت ها صاحب شده اند نیستند، آدم ها لایق چیزهایی هستند که در پی کسب شان می روند و «به دست» می آورند.

۲۴ آبان، ۱۳۸۸

دعا

«خدایا! هرچیزی را زمانی به من بده که شایسته ی آن باشم»

به دست آوردن هر چیزی پیش از موعد آن - پیش از رسیدن به شایستگی، بلوغ و سلامت نفس- به شدت فاسدکننده و مخرب است. ثروت، قدرت، شهرت و هر چیز مطلوب دیگری باید به اندازه ای در دسترس آدم ها باشد که ظرفیت اش دارند... این را برای همین زندگی روزمره می گویم. حرف سیاسی نیست اصلا.

«خدایا! اگر می خواهی چیز ارزشمندی به من عطا کنی، لطفا قبل اش حتما چک کن ببین نفس ام به اندازه ی کافی نیک و پاک، و لایق برای پذیرش و کاربردِ درست آن چیز هست یا نه؟»

۱۶ آبان، ۱۳۸۸

جشن پاییز








چیزهایی که ما می سازیم: سیاه، سفید، خاکستری
طبیعت پاییز: جشنواره رنگ ها

سی سالگی

یکی از موضوعات مورد علاقه ام تغییرات بینش و ادراک در طی سال ها و دوره های مختلف زندگی است. در این مورد اولین case مطالعه البته خودم هستم و بعد کنجکاوم در مورد دیگران بدانم و این دو را مقایسه کنم و به روش بررسی حضور و غیاب همزمان به چیزهایی در مورد تحولات آدمی طی دوره های زندگی پی ببرم!

سی سالگی و روزهای کمی قبل و بعد از آن را دوست دارم. به نظرم آغاز پختگی آدم است. برای من روزهایی بوده است که بصیرتی عمیق تر نسبت به زندگی پیدا کرده ام و اگرچه تلاطم های فکری پردامنه ای را به همراه داشته اما در مجموع با احساس آرامش و ثبات نسبی قرین بوده است و از این لحاظ با سال های پرتنش بیست سالگی کاملا متفاوت است.

نکته ی آزاردهنده اش، خودآگاهی از نزدیک شدن به سال هایی است که روند معکوس توانایی های جسمی و ذهنی آغاز می شود، و به یاد آوردن مکرر این نکته که کارهای نکرده ی زیادی هست و فرصت بسیار کم تر از آن چه در بیست سالگی فکرش را می کنی..

حرف های بیش تری در مورد سی سالگی دارم...

۱۲ آبان، ۱۳۸۸

اختلال روانی

به نظرم این یک جور اختلال روانی باشد که مدتی است دایم ته دل ام شور می زند، نگران یک اتفاق بد هستم، نگران اتفاقی که بی خبر بیفتد و همه چیز را به هم بریزد؛ حتی وقتی همه چیز بر وفق مراد است، یا وقتی آن قدر همه ی چیزهای بد و خوب و معمولی اطراف؛ به اندازه ی کافی خوب یا آرام "به نظر می رسند" که نگرانی جدی و اساسی و پیشبینی نشده ای ندارم، در پس زمینه ی ذهن ام همواره دلشوره ای از چیزی مبهم و تعریف نشده وجود دارد... شاید هم زندگی در این فضای به شدت سیال و بی ثبات این جور آموخته ام کرده است. وقتی ساختارهای کلان طوری است که قدرت پیش بینی ات را به شدت تقلیل می دهد ، و مرتبا با به خطا رفتن حدس ها و تخمین ها مواجه هستی، و قطعی ترین قاعده، مشکوک بودن همیشگی به قاعده مند رفتار کردن افراد و قاعده مند بودن رویه ها است، طبیعی است که عاقلانه ترین (یا بیمارگونه ترین؟!) شیوه این است که همیشه احتمال ریسک پیش بینی ها را در نظر بگیری. و این جوری می شود که یک دلشوره ی ممتد همواره با تو است...
شاید وقت آن رسیده باشد که پیش روانشناس بروم...

حکمرانی خوب و سرمایه اجتماعی در شاخص رونق

می حواهم نکته ی جالبی را که بعد از خواندن گزارش مختصری در مورد شاخص رونق موسسه لگاتوم (دانلودشده از سایت) به ذهن ام رسید بگویم. یکی از نتایج ده گانه ای که این موسسه از تحلیل داده ها گرفته این است که در کشورهایی که شاخص حکمرانی پایین است، شاخص سرمایه اجتماعی بالا است. و در توجیه این امر گفته است وقتی حکومت ها قادر به برآوردن نیازهای زندگی مردم نیستند، آن ها به ناگزیر رفع نیازهای شان را در روابط همبسته ی خود می جویند (نقل به مضمون). اما اگر به جدول نگاه کنید دست بر قضا این وضعیت در ایران صادق نیست! ایران هم در شاخص حکمرانی نمره ی کم گرفته است و هم متاسفانه در سرمایه اجتماعی. روشن است که در چنین وضعیتی نیازهای فراوانی معطل می ماند، و چنان که افتد و دانید چه آشفته بازاری شکل می گیرد که چیزی جز استیصال از آن حاصل نمی شود. حالا می شود با همین دو متغیر تبیین خوبی داشت از بعضی پدیده ها از جمله خرافه گرایی (در اشکال گوناگون اش) و فرار مغزها.

۰۷ آبان، ۱۳۸۸

رتبه ایران

بعضی ها علاقه ی مفرط و شاید بیمارگونه ای به جمع آوری کلکسیونی از اشیای خاصی دارند: نقاشی، تمبر، پول، اشیای عتیقه، پاک کن، برگ، پاکت سیگار و ... . رشد تکنولوژی و دسترسی گسترده به اطلاعات دیجیتالی و ارزان و متنوع شدن روزافزون ابزارهای ذخیره ی این نوع اطلاعات، باعث شده شکل دیگری از کلکسیون داری پدیدار شود: کلکسیون نرم افزار، کلکسیون آلبوم های موسیقی، عکس، فیلم و سریال، کتاب دیجیتالی و ... . حالا من هم به شکلی علاقه پیدا کرده ام به جمع آوری گزارش های جهانی در مورد موضوعات مختلف، در واقع گزارش هایی از رنکینگ های جهانی به ویژه در مورد موضوعات اجتماعی. یک دفتر دارم که بریده ی روزنامه هایی را که خبرهایی در مورد رتبه ایران در مسایل مختلف دارند در آن جمع آوری کرده ام و چسبانده ام. روی وب هم گزارش های اصلی را سرچ، پیدا، دانلود و ذخیره می کنم و گاهی هم به نحوی به اشتراک می گذارم. گهگاه به این جور گزارش ها در این وبلاگ لینک داده ام. حالا هم یک نمونه ی جدید:
رتبه ی ایران درشاخص رونق ميان 104 كشور
گزارش های اصلی: وضعیت ایران ، رتبه بندی کلی کشورها در 2009، دانلود گزارش های سه سال اخیر
سایت موسسه لگاتوم و گزارش 2009 (ابزارهای جالبی هم دارد که می توانید خودتان بین کشورها مقایسه کنید و دیاگرام بسازید)
موسسه لگاتوم و ایندکس آن در ویکی پدیا

یک نمونه مقایسه بین ایران، مالزی و ترکیه که من درست کرده ام (شما هم بسازید، خیلی ساده است)

(لینک اول فارسی و بقیه انگلیسی هستند)

۰۶ آبان، ۱۳۸۸

مدرسه به کجا می رود؟

واقعا در حیرت ام که قرار است از این نظام آموزشی چه موجوداتی بیرون بیاید. تمام تلاش دبستان برای آموزش بچه کلاس اول خلاصه شده در آموزش مجدانه ی الفبا و خواندن و نوشتن و ریاضی انگار. تنها یک ساعت در هفته نقاشی و یک ساعت ورزش! مدرسه ی غیرانتفاعی با حکمتی که من نمی دانم چیست هر روز یک زنگ بیش تر از معمول دارد و این زنگ هم قرار است به انجام تکالیفی در مورد ریاضی و فارسی با سه کتاب کمک آ موزشی پر شود، به علاوه ی "شطرنج" که من اصلا نمی فهمم یک بچه ی اول دبستان چه طور و اصلا چرا باید یاد بگیردش. البته چرای اش احتمالا چیزی از این دست است که مدرسه به والدین بفهماند بابت پولی که داده اند متضرر نشده اند و والدین به فک و فامیل و دوست و آشنا بگویند که چه والدین دسته گلی هستند و چه قدر برای بچه شان سرمایه گذاری کرده اند و چه قدر بچه شان از بچه های بقیه "سر است"! این روزها البته این قضیه حیاتی است و از نان شب برای والدین واجب تر است. به علاوه والدین -با عرض پوزش فراوان- احمقی هم هستند احتمالا که فکر می کنند بچه شان اگر "از کلاس اول" شطرنج یاد بگیرد در آینده یک چیزی در حد و اندازه ی کاسپاروف خواهد شد!

آن وقت باید انتظار داشته باشیم که بچه های مان در جوانی و بزرگسالی به ورزش و تحرک علاقه مند باشند، بتوانند برای زندگی خودشان، خودشان طرح بریزند و خودشان را خلاقانه سرگرم کنند و چشم به دست و دهان این و آن ندوزند که چیزی برای شان بیاورد تا سرگرم یا شاد کندشان، خودشان فکر بتوانند کنند، نقد و تحلیل کنند، مسوول باشند، به موقع "نه" بگویند و ... یا باید انتظار داشته باشیم بچه هایی که مرتبا تحت فشار هستند که تکالیفِ اضافه ی ریاضی و فارسی شان را بی نقص انجام بدهند، بلد باشند با هم درست رفتار کنند، زور نگویند، زور نشنوند، راست بگویند و بالاخره یک حداقل هایی از اصول اخلاقی را یاد گرفته باشند که پس فردا توی جامعه که به هم رسیدند همدیگر را خفه نکنند برای دوزار بیشتر.

به ما گفته اند که نهاد آ موزش و پرورش، آمده و یک سری از وظایف نهاد خانواده را به عهده گرفته، اما واقعا باید از این بابت خیال مان راحت باشد؟ ظاهرا این طور نیست. در بهترین حالت آن ها فقط آموزش می دهند و "پرورش"ی در کار نیست. آموزش هایی که نه به درد دنیای آدم می خورد نه آخرت! نه زندگی خصوصی نه اجتماعی، نه حیات روحی و معنوی نه جسمی و مادی... دست مریزاد.

۱۵ مهر، ۱۳۸۸

سر و ته یک کرباس!

نکته ی بدیهی ای که در این بلبشو کم تر کسی به آن توجه کرد این بود که "احمدی نژاد و اعوان و انصارش در داخل و خارجِ دولت از کره مریخ نیامده اند". بدشانسی او و آن ها تنها در این است که در موقعیتی قرار گرفته اند که اعمال شان انعکاس بسیار گسترده تری از مردم عادی دارد.

۱۴ مهر، ۱۳۸۸

دانلود رایگان کتاب

اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید این سایت خوبی برای دانلود کتاب های رایگان است. خصوصا این جانب از دایره المعارف هاش که اکثرش از ناشرهای مشهور و معتبر است سخت محظوظ شدم! البته بگویم که در مراحل "رجیستر" و "سایت این" کردن اش کمی گیر کق می دهد و صد البته که می ارزد.
فقط نمی دانم مساله ی کپی رایت وا ین حرف ها در مورد چنین سایتی چه وضعیتی دارد، من باب کنجکاوی فقط البته!

مسافران ایرانی هتل های دبی

تقریبا تصادفا به این جدول برخوردم که در آن آمار مهمانان هتل های دبی در سال 2007 آمده است و دولت دبی آن را منتشر کرده است. تعداد کل اتاق های اشغال شده توسط ملیت های مختلف، میزان اشغال اتاق های هتل ها به تفکیک نوع هتل (تعداد ستاره)، میزان ماندگاری در جداول مربوط به آن آمده که جالب است، خصوصا اگر وضعیت مسافران ایرانی را با دیگر کشورها مقایسه کنیم. ایران در صدر کشورهای مسافرفرست به دبی است! هیچ کشور دیگری به تنهایی به این اندازه مسافر به دبی گسیل نکرده است. حدود یک-سوم مسافران ایرانی در هتل های 3 ستاره، یک-چهارم در هتل های 4 ستاره و 10% در هتل های 5 ستاره ی دبی اقامت کرده اند... همچین وضع مان بد هم نیست!

۱۸ شهریور، ۱۳۸۸

طنز روزگار

خبر: "رئیس جمهوری افغانستان در گفتگو با یک روزنامه غربی ضمن حمایت از آرای گسترده خود اعلام کرد که آمریکا پشت پرده اتهامات وارده مبنی بر تقلب در انتخابات ریاست جمهوری است. به گزارش خبرگزاری مهر، "حامد کرزای" در گفتگو با روزنامه فرانسوی فیگارو، آمریکا را به دلیل اشاعه اتهام تقلب در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان سرزنش کرد. وی در ادامه افزود: دولت آمریکا نمی خواهد که من به عنوان رئیس جمهوری آینده افغانستان انتخاب شوم زیرا آنها در تلاش برای مجازات من هستند.کرزای گفت: من درخواست آمریکا را برای دست نشاندگی آنها رد کردم و هم اکنون واشنگتن درصدد تنبیه من است."

۰۹ شهریور، ۱۳۸۸

ما؛ بیرون و درون وب


استقبال از سرویس هایی مثل پیامک، توییتر، شبکه های اجتماعی و سرویس های به اشتراک گذاری مطالب در میان کاربران ایرانی[+]، و تولید نکردن محتوای عمیق تر در فضای وب را شاید بشود نشانه ی موارد زیر دید:

- بی حوصله گی در مقابل هر چیزی که مفصل، زمان بر یا نیازمند تفکر عمیق باشد (این بی حوصله گی در زوایای مختلف زندگی مان به چشم می خورد، از جمله ناشکیبایی مان در برابر تحولاتی که در زندگیِ شخصی یا حیاتِ تاریخیِ اجتماعی مان انتظارش را داریم و مطلوب مان است)

- سطحی بودن، فرم گرایی و تقلیل دادن کارکردهای هر پدیده ای به سطحی ترین لایه ی آن (این پدیده ممکن است سرویس وبلاگ نویسی باشد، یا برگزاری مراسم سنتی ختم و عروسی، یا برپایی یک همایش علمی و ...)

- تبدیل کردن هر فرصت وامکانی به فرصتی برای تفنن نه تعمق

- علاقه مفرط به تکنولوژی های جدید و ارضا شدن صرفا با خرید و استفاده ی سردستی از محصولات تکنولوژیک جدید (اغلب نسبت به استفاده ی کیفی و کامل از ظرفیت های این محصولات بی علاقه ایم، در بسیاری از مواقع صرفا «داشتن و تفاخر به داشتن» این محصولات برای مان ارضا کننده است!)

بازی

وقتی به بازی دعوت شدم، فکر کردم راجع به چی می توانم یا می خواهم بنویسم. تبعا خیلی چیزها هست که خیلی وقت ها بسته به مورد به شکل مطلوب شان در کشور فکر کرده ام، اما فی المجلس اولین چیزی که به ذهن ام رسید کیفیت آموزش (در مقاطع مختلف) بود.

آموزش شاید از آن رو در سال های اخیر یکی از دغدغه های دایمی ام بوده که هم خودم دوباره از نزدیک تجربه اش کرده ام (در سطح دانشگاهی) و هم از خلال تجربه ی مادری نقص های آموزش پیش از مدرسه (و تا حدی مدرسه) را شاهد بوده ام.

تصویر مدرسه ی مطلوب مدرسه ای است که در آن فرزندم فکر کردن و زندگی کردن را بیاموزد، مدرسه ای که اکنون می بینم تقلید کردن و نه آفرینندگی و "خود" بودن وخودباوری را می آموزد، مدرسه ی امروز مروج رقابت های مخرب روح و روان، چشم و هم چشمی و تفاخر به کفش و لباس و نمره است، در حالی که مشوق تلاش شورانگیز برای لمس تجربه ی شیرین آموختن و لذت یادگیری تعاملی علم و زندگی اجتماعی مسالمت آمیز نیست. معلم مدرسه ی امروز چیزی بیش از کلیشه های کتاب ها و برنامه های درسی در چنته ندارد یا به هر دلیل نمی خواهد بیش از این مایه بگذارد. مدرسه مطلوب من شیوه های منطقی و کارامد فکر کردن، زندگی کردن، و تعامل را می آموزد. روش های جدید آموزشی اگر در مدارس امروز ما اجرا می شوند در «سطح» و «فرم» باقی می مانند و اعتنا و اهتمامی به عمق و محتوای اهداف این روش ها ندارند و اساسا اجرا کنندگان غالبا درکی از عمق و محتوای این روش ها ندارند!

در همین باره قبلا نوشته ام:
معلم
بی سوادی مان
باور برای تغییر
هر ایرانی، یک مدرک دانشگاهی

۰۷ شهریور، ۱۳۸۸

رسانه یا پیام


فکر می کنم گره جریان اصلاحات حتی «نداشتن رسانه» و «شنیده نشدن» نیست، بلکه نداشتن «پیامی» است که برای مخالفان آن در میان مردم (نه سیاسیون) «فهم شدنی» باشد. این را زمانی متوجه می شوم که با مردمی از جناح مخلف اصلاحات وارد گفت و گوهای کوتاه می شوم، زمانی که استدلال های مخالفان اصلاحات را قبل و بعد از انتخابات و حتی در خلال صحبت درباره ی خبرهای فجایع رخ داده در دو ماه اخیر شنیده ام و می شنوم. حالا دیگر کم کم حتی دارم شک می کنم که اصلا بشود پیامی تولید کرد که برای اینان فهم شدنی و پذیرفتنی باشد، اختلاف نظر ریشه ی بنیادی دارد که بعید می دانم با «رسانه» و «اطلاع رسانی» حل بشود.به قول مُد این روزهای سیاسیون و رسانه های محافظه کار «زاویه» بین ما و آن ها خیلی بزرگ شده است. به نظرم الان اصلا نقطه ضعف اصلی جریان اصلاحات بی تریبون بودن نیست، و حتی به حال محافظه کاران که صدا و سیما را انحصارا در دست دارد نباید غبطه خورد، رسانه ی آن ها هم اگرچه فراگیر است اما هرگز در این ماه های اخیر نتوانسته عددی از خیل مخاالفان را به موافق خود و جریانی که از آن دفاع می کند تبدیل کند. آیا پخش اخبار و تحلیل های جهت دار و حتی پخش دادگاه های جنجالی توانسته نظر کسی از مخالفان را جلب کند و به اردوگاه موافقان بکشاندش؟!

با این استدلال می خواهم بگویم اصلاح طلبان خود را فریب داده اند اگر «نداشتن رسانه» و «سانسور» و «فیلترینگ» را بهانه کنند. قضیه بسیار جدی تر از وجود و عدم رسانه ای آزاد و فراگیر است. مردم ما مردمی «شفاهی»اند. اگر پیامی با ذهنیات و نیازهای شان جور در بیاید، سینه به سینه (و امروز دست کم با کمک sms و بلوتوث که ابزارهایی بسیار پرنفوذتر و فراگیرتر از اینترنت و روزنامه در کشور ما هستند) آن را منتقل خواهند کرد، مشکل در فقدان «پیام»ی است که شکاف فکری بنیادین بین دو گروه مردم مدافع و مخالف اصلاحات را پر کند.

۱۹ مرداد، ۱۳۸۸

انحطاط


از 23 خرداد 88 تلویزیون نمی بینم ( به جز سریال پرستاران)، قبلا هم البته زیاد نمی دیدم. حالا همان گهگدار را هم نمی بینم، نمی خواهم اجازه بدهم کسی مغزم را پر کند با هر چیزی که او می خواهد.

حالا تصمیم گرفته ام رسانه های مکتوب را هم کم تر دنبال کنم. این جوری هم به کارهای مفیدتری می رسم و هم از این حجم عظیم و سرسام آور «دروغ» و کثیفی نجات می یابم. وقتی هر کسی هر حرفی ممکن است بزند، وقتی هر کسی می تواند با وقاحت در مورد چیزهایی دروغ بگوید که اظهر من الشمس است، یا با خیال راحت و فارغ از هر قید و بند اخلاقی دروغ هایی بگوید که هیچ ابزار مطمئنی برای سنجش راست و دروغ اش وجود ندارد، وقتی هر کسی بنا به منفعتی ممکن است امروز چیزی بگوید و فردا بنا به منفعتی دیگر تکذیب اش کند، وقتی .... چرا باید وقت ام را برای خواندن چنین حرف های بی ارزشی تلف کنم؟ بگذار دست کم با «بستن» چشم های ام این همه آدم حقیر را نبینم، بگذار فرض کنم دور و برم این همه زشت نیست، بگذار فکر کنم هنوز می شود زندگی را تحمل کرد ... بگذار زندگی کنم...

۱۸ مرداد، ۱۳۸۸

اعتراف کنیم

رییس جمهور در یک جلسه ی خصوصی می گوید «دوره جدیدی آغاز شده است. بگذارید مراسم تحلیف برگزار شود، دولت کارش را شروع کند، یقه‌شان را می‌گیریم و سرشان را می‌چسبانیم به سقف». ما متحیر می شویم که چگونه ممکن است رییس جمهور با چنین لحن و ادبیاتی سخن بگوید!؟

باید «اعتراف کنم» که من هم همگام با جناح موافق رییس جمهور فعلی و اعتراف کنندگان دادگاه های اخیر معتقدم تقلبی در انتخابات نشده است! از آن بالاتر با شورای نگهبان موافق ام که اگر تقلبی هم شده باشد به نفع کاندیداهای رقیب رییس فعلی شده است! احمدی نژاد تافته ی جدابافته نیست، بلکه اتفاقا خیلی دقیق «ما» را -همه ی ما را- نمایندگی می کند. کدام یک از ما در خفا علیه کسی که دشمن می پنداشته ایم اش، یا به هر نحوی منفعت کوچک یا بزرگی از آن ما را به خطر انداخته باشد، چنین جمله ای نگفته ایم؟! و نه فقط در خفا، که در عیان هم؟ (اگر مطمئن بوده ایم قدرت مان از رقیب بیشتر است این را علنی تر گفته ایم، و اگر تردید داشته ایم، تلویحی تر). با خودمان صادق باشیم: کدام یک از ما اگر معلم ایم و استاد و مربی و مادر و پدر، این چیزها را صریحا یا از خلال رفتارهای مان به شاگردان و فرزندان مان نیاموخته ایم؟ در زندگی روزمره مان هر روز بر سر مسایل خیلی کوچک یا بزرگ با کسی دست به گریبان ایم که یا یقه اش را بگیریم و بچسبانیم اش به سقف، یا کسی یقه مان را گرفته که بچسباندمان به به سقف!
باید اذعان کنم که این که کسی این روزها در این باره ها حرف نمی زند نگران ام می کند. این که آیا تغییرات عمده در سطح سیاسی با این وضع اجتماعی اصلا ممکن است و اگر ممکن باشد آیا نهایتا به بازتولید شکل جدیدی از همین وضع منتهی نخواهد شد سوالات مهمی است که کسی درباره اش بحث نمی کند. بعضی می گویند اتفاق نظری که در انتخابات اخیر بین گروهی از مردم به وجود آمده نشان افزایش انسجام اجتماعی است، به دلایل پیش گفته به نظرم باید به این قضیه با احتیاط نگاه کرد.