نیـم‌نـگاه
برداشت‌ها و یادداشت‌ها
Sunday، January 15، 2012
فرق هست بين نديدن و نديده گرفتن...
Friday، December 23، 2011
حرف ها و آدم ها
گاهي توي تحقيق ها آدم به چيزهاي بامزه اي برميخورد. ميبيني طرف روي يك چيزي تحقيق كرده كه وجه مساله اي اش اصلا قابل درك نيست، اما به هر حال خيلي كنجكاوي برانگيز است يا خيلي با تجربه هاي روزمره ي آدم نزديك است، يا فكرها و سوال ها و تجربه هايي كه بارها با آن روبرو شده ايم و هيچ وقت فرصتي براي دسته بندي كردن، سنخ سازي يا مفهوم سازي اش نداشته ايم. حالا يك محقق بيكار -كه معلوم نيست كي بابت چي به اش حقوق ميدهد- آمده روي اش تحقيق كرده!

حالا حكايت اين چيزي است كه مي خواهم بنويسم. درباره ي احساس و برخوردي كه با ميل باكسم دارم. نميدانم چه قدر با بقيه افراد مشترك است. با اين حال سازماندهي اين تجربه براي توصيف كردن اش در اين جا، خودش براي من تفنني است!

وقت هايي كه ميل باكسم را پس از چند ساعت آفلاين بودن، باز مي كنم، معمولا بين 5-10 ايميل توش هست.اول يك نگاه سريع به فرستنده ها مي اندازم. تبعا در آن شلوغيِ حروف بولدشده ، تمركز روي كلمات و خواندن تك تك شان كار دشواري است. انگار نگاهم اول مي رود روي حروف اول نام كوچك فرستنده ها و به اين حروف اول به طور اتوماتيك واكنش نشان ميدهم.  اين مكانيزم خودكار و رابطه ي پيچيده اي كه بين ديدن حروف، احساس و عكس العمل هست، به نظرم چيز جالبي رسيده اخيرا.

...

برچسبها:

Sunday، December 18، 2011
...



امان از دوري ناگزير و دلتنگي...
دوري طولاني، ديداري كوتاه، و دوباره دوري... چه زود، زود، زود، دلتنگي عميق تر و بي قراري بي درمان جايگزين شيريني ديدار مي شود ...

برچسبها:

Thursday، December 15، 2011
خوشمزه هاي مضر
دقت كرده ايد كه همه ي چيزهاي خوشمزه براي سلامتي مضرند؟! اين جور كه مي گويند خوردني هاي شيرين تعادل قند و بعضي هورمون ها را به هم مي زنند، خوردني هاي چرب براي قلب و عروق مضرند، و هر دوشان باعث اضافه وزن مي شوند كه كلي عوارض ديگر مي تواند داشته باشد. خوراكي هاي شور هم مايه ي فشار خون و مشكلات قلبي اند...  غذاهاي دودي و كبابي سرطان زا خوانده مي شوند، و خيلي از خوراكي هاي فراوري شده به دليل وجود مواد شيميايي افزودني از جانب متخصصان بهداشت و سلامت منع مي شوند... پس چي بخوريم؟!

آيا واقعا هر چيزي كه خوشمزه است مضر است؟ يا چيزهاي خوشمزه به اين دليل بيماري زا هستند كه بيشتر احتمال دارد در خوردن شان زياده روي كنيم!؟ يعني به دليل خوشمزه بودن شان، ما در خوردن شان افراط مي كنيم و دقيقا به دليل «افراط»، سلامت مان را تهديد مي كنند. يا به اين دليل كه آن ها را جايگزين خوردني هاي ديگري مي كنيم كه زياد محبوب نيستند اما براي بدن و سلامت اش لازم يا سودمندند، فرصت و ظرفيت كم تري براي خوردن مواد مغذي مفيد (مثل ميوه و سبزي جات) پيدا مي كنيم. و بدين ترتيب از اين راه هم سلامت ما به خطر مي افتد، يعني از راه «تفريط».


مرتبط:
فرزند خلف
جادو
لذت غذا خوردن
باز هم از قضا از غذا
دوستی
لذت های زندگی
در باب غذا خوردن (2)
درباره غذا: این بار خرمای پیارم

برچسبها:

Sunday، December 11، 2011
بحران معنا
آدم نمي تواند مدت طولاني سر پا بايستد، بدون اين كه به چيزي تكيه كرده باشد، به چيزي كه محكم و استوار باشد، چيزي كه به جايي بند باشد. آدم هر چه قدر هم تظاهر كند كه نيازي به تكيه گاه محكمي ندارد، باز زماني مي رسد كه كم مي آورد، دست اش در پي ستوني، درختي، ديواري، چوب زير بغلي، چيزي... مي گردد... . گمشده، همين اصول يا «معنا»هاي بنيادين انگشت شمار است. وقتي همه ي معاني بنيادين را مرخص مي كنيم، يا وقتي معناهايي سست و كم قوت جايگزين شان مي كنيم با بحران معنا مواجه مي شويم: دنياي بي تكيه گاه... . اين اما به نظرم مساله ي عصر ما است نه مساله اي شخصي (آن طور كه سي.رايت ميلز گفته است).

برچسبها: ,

Monday، November 14، 2011
ژانر
1-    اين هايي كه مي آيند توي جلسه اي كه قرار است در مورد چيزي تبادل نظر شود كه نياز به تأمل، مطالعه و بررسي قبلي اعضا داشته، و نياز به ارائه ي نتايج آن مطالعات و بررسي ها براي جمع حاضر، و گفت و گو و احيانا تصميم گيري يا نتيجه گيري درباره ي موضوع هست، و روي ميز جلوي شان فقط يك سوئيچ يا دسته كليد هست يا يك گوشي، و نه حتي يك خودكار يا يك برگ كاغذ.

2-    اين هايي كه مي گويند: «مغز من كامپيوتره، همه چي تو حافظمه».

برچسبها:

Sunday، November 13، 2011
احساس الاغ بوده گي
احساس پيچيده اي به آدم دست مي دهد وقتي همه ي آن چه را در توان داشته اي گذاشته اي، و بقيه به چشم يك ابله، شايد هم به چشم يك «الاغ» به ات نگاه مي كنند و ته دل شان به ات قاه قاه مي خندند!

در اين حال دو راه بيش تر نداري:
- رفتارت را تغيير بدهي تا بقيه ديگر به چشم يك الاغِ خوب سواري دهنده به ات نگاه نكنند.
- ايده ها و استانداردها و رفتارت را همچنان دوست داشته باشي، تغييرشان ندهي، و همان الاغي كه هستي بماني!

برچسبها:

ارزش- هزينه
مسأله: چه طور مي شود دريافت كه كسي در ادعاهاش يا تمناش براي دست يافتن به چيزي يا هدفي صادق است؟ خصوصا اگر ادعا يا آرزوي بزرگ يا نسبتا بزرگي داشته باشد. به تعبير اُدَباي كلاسيك، وقتي مي خواهيم بدانيم فرد چه قدر در «طلب» چيزي است.
يا چه طور مي شود وقتي كسي از «ارزش» چيزي در نظرش حرف مي زند، بفهميم واقعا ارزش آن چيز در نزدش چه قدر است؟

روش: فكر مي كنم يك قاعده ي ساده و كليدي براي تست كردن صداقت كسي  در مورد ادعاها و تمناها، و سنجش ارزش واقعي چيزها در نظر افراد، اين است كه ببينيم كه «چه قدر» حاضر است براي آن ادعا يا دست يافتن به آن هدف يا چيزي كه ارزشمند تلقي مي كند، «هزينه» كند.
يك قاعده ي كمي پيش پاافتاده تر كه تقريبا همان معنا را مي  دهد اين است كه ببينيم فرد حاضر است آن هدف يا چيز ارزشمند را با چي عوض كند. مي شود به طور ضمني گزينه هايي را مطرح كرد كه در آن چيزهايي با ارزش هاي ملموس تر اما متفاوت پيشنهاد مي شوند، و بعد منتظر ماند و ديد كه فرد تا كجا مي تواند از معامله صرف نظر كند!

كاربرد: اين قاعده را من بارها در سنجش صداقت خودم با خودم، و سنجش ادعاهاي ديگران به كار برده ام، بي اين كه تا حالا اين جوري تئوريزه كرده باشم اش. آدم هايي كه مي خواهند زرنگ بازي كنند، آدم هاي پرمدعاي خالي بند، تنبل ها، و حتي ادعاهاي پوچ و غيرصادقانه ي خودمان براي خودمان را هم با اين روش مي شود شناسايي كرد.

بنياد نظري: پايه ي تئوريك دو تا قاعده (روش) فوق، «نظريه ي انتخاب عقلاني» (Rational Choice Theory يا Rational Action Theory) است. اين نظريه به زبان ساده مي گويد كه انسان ها كنشگران عقلاني، هدفمند و حسابگري هستند كه براي رسيدن به هر هدفي، پيامدهاي هر انتخابي را تصور مي كنند، ارزش آن پيامدها را محاسبه مي كنند، و بعد شقي را انتخاب مي كنند كه بيشترين نفع را براي شان حاصل كند.

برچسبها: ,

Saturday، November 12، 2011
test
test
Tuesday، November 08، 2011
بگذار زندگي كنم!
نميخواهم اخبار گوش كنم و دنبال كنم، نمي خواهم راجع به خطر جنگ قريب الوقوع چيزي بشنوم و بخوانم و بنويسم... اصلا مگر زور است؟!
آوار
درست وقتي فكر مي كني حواس ات كاملا جمع است، فكر همه چيز را كرده اي، وقتي همه چيز روي روالي است كه بايد باشد، كه مي خواهي باشد، وقتي همه چيز تحت كنترل است، به همه چيز مسلطي، مطمئني، همه تمهيدات امنيتي را از قبل تدبير كرده اي،... درها را بسته اي، پنجره ها را، شيرهاي آب و گاز را ...  درست در چنين وقتي... سر مي رسد...

... و ذره ذره ذره ... فرومي پاشدت...
Friday، November 04، 2011
حرف آخر
قبلا فكر مي كردم كسي كه حرف آخر را در يك گفت و گوي دو سويه مي زند، قدرتمندتر از كسي است كه حرف يكي مانده به آخر را زده است. احتمالا تلقي عمومي نيز چنين است (در اين جا نفر آخر را «الف» و نفر يكي مانده به آخر را «ب» مي نامم). به عنوان يك مصداق مشهور و تاريخي يادمان هست كه چه رقابت و تمايل پنهاني بود در نامزدهاي انتخاب رياست جمهوري 88 براي نوبت آخر واقع شدن در  مناظره هاي تلويزيوني. بي شك تلقي بر اين بود كه الف ميتواند ب را خلع سلاح كند، هرچه مي خواهد به نفع خود و به زيان ب بگويد، بي اين كه ب فرصتي براي دفاع يا دستكاري افكار عمومي به نفع خودش و به زيان الف را داشته باشد. اين براي يك مبارزه ي انتخاباتي بسيار حياتي است.

مورد مناظره ي انتخاباتي، البته مورد خيلي خاص و منحصر به فردي است. لكن در بسياري از مكالمه هاي روزمره نيز به نظر مي رسد عموم همين ديدگاه مبني بر مزيتِ نوبتِ آخر حرف زدن را تاييد مي كنند. افراد مايل اند و تفاخر مي كنند به اين كه  اصطلاحا «روي حرف» شان حرفي زده نشود.

شايد كمي عجيب باشد، من اما اخيرا متوجه قدرتي شده ام كه در سكوتِ گوينده ي يكي مانده به آخر (ب) نهفته است. شايد اين قدرت، خود ريشه در قدرت و سلطه ي عرفي گوينده ي آخر (الف) داشته باشد. منظورم اين است كه ب در موضع كسي قرار مي گيرد كه فرصت ابراز وجود نيافته است: به او داده نشده، يا او داوطلبانه از آن صرفنظر كرده است. در هر دو حالت، گويي ب كسي است كه از امتيازي كه حق اش بوده صرف نظر كرده و آن را واگذار كرده است: به زور يا داوطلبانه. همين امر او را به نوعي طلبكار مي كند! اين «طلب» منشأ قدرت است. ب مي تواند در يك فرصت مقتضي، اين طلب را به عنوان برگ برنده، از الف مطالبه كند! فرصت مقتضي مي تواند موقعيتي باشد كه حادتر از موقعيت پيشين است. يعني وضعيتي كه ب بيش از الف نيازمند يا مشتاق كسب امتياز خاصي است. گويي ب، با يكي مانده به آخر واقع شدن در مكالمه ي قبلي، و صرفنظر از حق خودش در دور قبلي مكالمه، امتيازش را ذخيره كرده است براي دور اخير! به اين ترتيب است كه ب قدرت نهفته در ب بودن اش را به نمايش مي گذارد و آن چه براي روز مبادا ذخيره كرده بوده حالا مي تواند مصرف كند!

البته هر كسي تحمل ب بودن و ماندن را تا زمان فرارسيدن «موقعيت مقتضي» ندارد. اين كار نياز به تمرين، شكيبايي، دورانديشي، عقلانيت و حسابگري خاص، و به تعويق انداختن بعضي خواسته ها دارد. آدم هاي عجول، عصبي و هيجان مدار نمي توانند ب بودن را تحمل كنند، حتي براي مدتي كوتاه!

برچسبها: