۲۴ اسفند، ۱۳۹۳

كسب و كار محبوبيت

بعد از خريد و فروش مدرك تحصيلي و پايان نامه، اينك: خريد و فروش محبوبيت. به ليست سرويس هاي اين سايت نگاه كنيد؛ خنده آور است .
آيا رواج چنين كسب و كارهايي معناي محبوبيت، مقبوليت و اعتبار را تغيير نمي دهد؟ آيا با اعتماد عمومي بازي نمي كند؟ آيا ما نيازمند مكانيزم هاي تازه اي براي سنجش ادعاهاي مقبوليت و استقبال عمومي نيستيم؟ آيا با اين دگرگوني مداوم معناهاي جاافتاده  با كسب و كارهاي به ظاهر خلاق (!) زندگي بيش از پيش سخت نمي شود؟

شاخص هاي حكمراني جهاني (WGI)‌

اين سايت داده هاي پروژه شاخص هاي حكمراني جهاني (WGI)‌ را براي 215 كشور طي دوره زماني 1996 - 2013 براي شش بعد مختلف ارائه مي كند. ابعاد عبارت اند از:

  • آزادي بيان و پاسخگويي
  • ثبات سياسي و غياب خشونت
  • كيفيت مقرراتي [يا ساماندهي؟]
  • اثربخشي دولت
  • حاكميت قانون
  • كنترل فساد


داده ها در قالب هاي مختلف جدول و نمودار ارائه مي شود.
برخلاف تصور آن هايي كه مي گويند «همه جاي دنيا فلان چيز فلان طور است»، تنوعات در اين داده ها (نقشه هاي جهاني) مشاهده پذير است  و مناسب مطالعات تطبيقي است.
روش شناسي و گردآوري داده ها هم در اين جا آمده كه هنوز نخوانده ام.

۲۰ اسفند، ۱۳۹۳

يه وقتي...

ژانر
اينا كه فقط وقتي حال شون «خيلي» بده و از عالم و آدم شاكي اند و تنهان و انباشته از انرژي منفي اند، سراغت رو مي گيرن و بهت زنگ و سر مي زنن و ازت ميخوان باهاشون وقتي بگذروني.


البته ايرادي هم نداره، و بلكه حس خوشي داره كه آدم احساس كنه مي تونه ديده شدنش يا كلماتش براي يه آدم خسته و مغموم يا آشفته و خشمگين آرامش‌بخش‌ باشه. ولي بد نيست وقتي حال خوشي دارند و اوضاع شون بر وفق مراده هم يادي از آدم بكنند! خوشحالي شون آدمو شاد مي كنه، همون قدر كه غصه هاشون غصه دار.


اين هم بد نيست شنيدن اش، يهويي!

۱۸ اسفند، ۱۳۹۳

هديه (2)

1
امروز براي برنامه اي بيرون بوديم. وسط روز گوشي زنگ خورد و همكار سابق كه حالا وارد كسب و كار ديگري شده و من امسال مشتري اش بودم، خبرداد كه تقويم و سررسيد آورده و چون نبوده ام سپرده به همكار ديگر تا به دستم برساند! تعجب كردم. انتظارش را نداشتم. فورا ياد پستي كه درباره رسوم نوروز (هديه) نوشته بودم افتادم.
2
بعد از ظهر وايبر را كه باز كردم ديدم پيامي از دوست ناديده ي اينترنتي عزيزي آمده كه خواسته آدرس ام را بدهم و گفته تقويمي هست كه منتظر است به آدرس من فرستاده شود!  غافلگير شدم، خيلي شك داشتم كه اين وبلاگ كم و بيش متروكه را كه حالا گوشه دنج من است كسي از آشنايان اين قدر زود خوانده باشد و از ميان آن همه حرف هاي معمولي كه مي زنم، آن وسط به يكي اش واكنش هم نشان بدهد! آن هم دوستي كه به طور معمول و دائم در ارتباط آنلاين نيستيم. طبعا خيلي خيلي براي ام خوشحال كننده بود اين اندازه لطفي كه دريافت كردم. ممنون نسرين عزيز!
3
شب كه داشتم اين ماجرا را با هيجان براي كسي تعريف مي كردم، دفعتاً يادم آمد از دوازده سال پيش: آن موقع به يك دوست اينترنتي كه به گفته خودش سال ها مقيم خارج از كشور بود، تعارف كردم كه چيزي از ايران نمي خواهد؟ (راستش را بخواهيد واقعا تعارف كردم و چندان جدي نبودم!) او بدون تعارف درخواست يك تقويم كرد. يادم هست آن موقع حال ام زياد خوش نبود. جراحي كوچكي روي انگشت پام انجام شده بود يا قرار بود بشود. خلاصه با هر زحمتي بود رفتم و با نهايت سليقه اي كه مي توانستم به خرج بدهم تقويم مزبور را خريدم... . بعدها جايي خواندم كه آن دوست بر اثر بيماري لاعلاجي درگذشته است... .

اين حالا ديگر تازه نيست كه «اينترنت» ارتباط ها و رويدادهاي نامتعارف خلق مي كند، اما هنوز هم غافلگيركننده است...
4
الان دقت كردم كه كانسپت «دوست اينترنتي» براي من حاوي معناي دوگانه اي است. وقتي با كسي از يك «دوست اينترنتي» حرف مي زنم يا ازش نقل قول مي كنم، معمولا منظورم به طور ضمني اين است كه  رابطه نزديكي در كار نيست، آشنايي چنداني جز يك رابطه ي راه دور در ميان نيست. چيز زيادي در مورد عقايد و زندگي طرف نمي دانم و رابطه عميقي برقرار نيست جز گاهي خواندن همديگر و گفتن به هم روي وب يا احيانا ايميل يا لايكي و كامنتي. در عين حال جالب اين است كه فقط وقتي اين تعبير «دوست اينترنتي» را به كار مي برم كه با كسي به حدي از رابطه رسيده باشم كه بتوانم «دوست» بخوانم اش، و نه مثلا «يكي روي اينترنت» يا «يكي روي فيسبوك». «دوست» براي من يعني كسي كه برگزيده است از ميان يك جمع، چيزي متفاوت يا خاص از ميان مجموعه اي از چيزهاي معمول يا شبيه هم يا همه جايي و در دسترس.
5
ميم مي گويد اقلا يك چيز  بهتر از خدا مي خواستي! آن لحظه كه همه كائنات دست به دست هم داده بود كه خواسته تو را برآورده كند كاش چيزي بيشتر خواسته بودي!
6
از اين به بعد ميدانم كه اگر چيزي لازم داشتم كجا بنويسم! هنوز هم دوستاني خوش ذوق و پرمهر اين جا را خاموش و بي سر و صدا مي خوانند! فكر مي كردم اين وبلاگ گوشه دنجي است كه كسي زياد نمي بيندش، خصوصا آشناترها...


۱۵ اسفند، ۱۳۹۳

موسسه نظرسنجي امريكايي

يك موسسه نظرسنجي كه ادعا مي كند امريكايي است و نظرسنجي هاي تلفني در ايران اجرا مي كند. جديدترين آن مربوط به انتخابات رياست جمهوري 96 و انتخاب هاي مردم بين گزينه هاي احتمالي است. تأمل برانگيز است.

پ.ن. اين كه اين موسسه چه طور توانسته در ايران كار كند، حتي اگر پيمايش ها فقط تلفني باشد، محل سوال است.


عليهِ جامعه‌‌‌شناسيِ سياست‌‌‌گذار

مقاله اي تأمل برانگيز براي جامعه شناسان و محققان اجتماعي : « عليهِ جامعه‌‌‌شناسيِ سياست‌‌‌گذار »
از: دكتر محمدرضا طالبان
مجله علمي پژوهشي راهبرد فرهنگ شماره 26 - دي ۱۳۹۳

جامعه شناسان  و محققان چندين سال است كه از سوي عوامل اجرايي و سياستگذاري براي ارائه ي راه كار و راه حل هاي كاربردي براي مسائل اجتماعي تحت فشار، و بلكه آماج طعنه و تحقير هستند. اين مقاله به اين موضوع مي پردازد كه اصلا آيا فضاي كار جامعه شناس با فضاي كار سياست گذار يكي است و آيا آشتي پذير است؟  آيا اصلا جامعه شناسان و محققان اجتماعي در مقام جامعه شناس و پژوهشگر مي توانند كاري براي حل مسايل اجتماعي بكنند؟


پ.ن.1 يك سوال هم اين است كه انتشار اين مقاله در مجله شوراي عالي انقلاب فرهنگي (راهبرد فرهنگ) چه دلالت معنايي ضمني يا پيامدي مي تواند داشته باشد!؟


پ.ن.2. چكيده، به هيچ عنوان منعكس كننده محتواي مقاله نيست. به خواندن چكيده اكتفا نكنيد!


جوك ها: سوپاپي براي نمايش عامليت

اخيرا دو متن منتشر شده كه قابل تأمل است:
جوک بسازیم تا توسعه نیابیم  (متن كامل سخنرانی دكتر محسن رنانی، اقتصاددان، در رویداد تدایکس نقش جهان(
جوك‌ها دود هستند؛ آتش جاي ديگر است (مصاحبه دكتر تقي آ‌زاد ارمكي، جامعه شناس در نقد ديدگاه دكتر رناني، در روزنامه دنياي اقتصاد)


به نظر من:

تبيين هاي دكتر رناني از پيامدهاي جوك ها قوي نيست، مكانيزم اثرها را نتوانسته بگويد. مثلا چه طور جوك هاي قوميتي موجب طول عمر پايين  بنگاه ها و شركت ها مي شوند؟! به راحتي نمي شود پذيرفت كه يك عامل مهم همكاري نكردن در سرمايه گذاري و  توليد مشترك اقوام، جوك ها هستند! يا نگراني زنان براي نامزدي مشاغل مهم...
نه اين كه جوك ها به عنوان بخشي از توليدات فرهنگ اثري نداشته باشند، ولي وزن و سهم آن ها را اين قدر زياد ديدن، به نظرم واقع بينانه نيست، اگرچه ممكن است چنين تبييني براي مخاطب سخنراني جذاب باشد! در حوزه اقتصادي عوامل كلان تري هستند كه مانع سرمايه گذاري و پيشرفت مي شوند.

من تا حدي با دكتر آزاد ارمكي موافقم. البته حرف هاي ايشان خيلي پراكنده و شتابزده است. شايد هم بعضي ملاحظات مانع از اين شده كه صريح تر حرف بزند. به هر حال اين كه ايشان سعي كرده علل ابداع و رواج جوك ها را تحليل كند، خوب است، اما ربطي به سخنان دكتر رناني ندارد. چون دكتر رناني در مقام تحليل پيامدها است. علل وپيامدها دو بحث جداگانه اند و در نقد سخني كه به پيامدها مربوط است نمي شود از علل حرف زد، بلكه بايد ادعاي رقيب براي پيامدها آورد. حالا البته شايد علت اش اين بوده كه دكتر آزاد فكر كرده حالا كه بحث جوك سازي مطرح شده فرصت خوبي است براي تحليل علل.


من فكر ميكنم دو تا چيز لازم داريم كه نيست: يكي فضاي باز براي صحبت كردن همه و ديده و شنيده شدن شان، و يكي هم امكان شبكه شدن و فعال شدن آدم ها با علايق مشترك (نهادهاي مدني). يعني دو تا عرصه مهم براي كنشگري مردم به قدر كافي وجود ندارد. فكر مي كنم پيامد اين وضعيتِ بسته بودن دست و پاي مردم اين ها است: جوك ساختن، يك جاهايي در مجامع حرف هاي بي ربط زدن (مثلا اعتراض سياسي در مجمع ادبي، مطالب به دردنخور در شبكه هاي اجتماعي رد و بدل كردن)، شايعه ساختن، تحريك كردن همديگر، غر زدن و مانند اين ها. اين ها سوپاپ هاي اطمينان هستند، راه حل هاي جايگزين هستند براي وقتي كه آدم ها احساس مي كنند امكان اعمال عامليت شان را ندارند اين جوري مي خواهند عامليت شان را، حضورشان را، توانمندي شان را به خودشان وديگران نشان بدهند.

اين بسته بودنِ دست و پا هم بخشي اش دلايل سياسي دارد. يعني مثلا حاكميت نمي خواهد فضاي بحث و نقد را باز بگذارد. بخشي اش هم ناشي از اين است كه ما كار تشكيلاتي و جمعي روشمند را بلد نيستيم، ساختار درست كردن را بلد نيستيم، و  البته هنجارها و ارزش هاي متناسب با ساختارسازي را هم نداريم (مثلا تعهد و مسووليت پذيري در كار جمعي داوطلبانه).

۱۳ اسفند، ۱۳۹۳

هديه!

اين سال نو هم هميشه مناسك خودش را داشته، ولي براي من بعضي مناسك قبل و بعدش كه ممكن است براي ديگران هيجان انگيز باشد، زياد جذاب و برانگيزاننده نيست! يك دو تاش اما براي ام هيجان انگيز است: يكي اش كه ذهن ام را اغلب درگير مي كند اين است كه امسال براي چه كساني تبريك بنويسم و اصلا چي بنويسم يا چي بفرستم يا ببرم. بقيه را نمي دانم، اما ليست آدم هايي كه بايد براي شان تبريك فرستاد، در سال هاي مختلف براي من فرق مي كند و متن هم قطعا براي افراد و در زمان هاي مختلف متفاوت است. داشتن يك تقويم روميزي زيبا و دلچسب هم يك هيجان ديگرم براي آغاز سال نو است! و نيز خريدن شيريني پذيرايي عيد. البته اين آخري به اندازه ي آن دو تاي اولي جذاب و مشغول كننده نيست از ديد من!

پارسال همين موقع ها توي لوازم تحريري چشمم به تقويم ديواري ظريف و رنگارنگي افتاد. فوري دو نسخه خريدم. بعدا يكي اش را كه به ني كسي خريده بودم هديه كردم، و يكي اش را براي خودم نگه داشتم و در محل كارم استفاده كردم. چند سال قبل هم همين جوري دو نسخه از يك تقويم روميزي خريدم، اما دومي را هديه نكردم و هنوز هست! به خاطر تصاوير زيباش نگه اش داشتم. امروز داشتم فكر مي كردم اگر تقويم هاي روميزي و ديواري امسال را نپسندم چه؟ همين جوري به سرم زد كه: كاش دوستي پيدا بشود كه آن قدر براي اش عزيز باشم كه يك تقويم زيباي كوچك براي ام هديه بياورد! يعني مي شود!؟

پ.ن. پارسال جايي نوشتم كه اگر رئيس بودم شيريني ها و شكلات هاي خوشمزه توي اتاق ام مي گذاشتم كه وقتي كاركنان براي تبريك عيد به دفترم مي آيند به شان تعارف كنم. يك دو نفر گفتند «حالا هم كه رئيس نيستي خب بگذار». ديدم حرف حساب است! اگرچه هميشه چيزي هست در بساط ام براي مهمان ها. اما يكي از كارهاي هيجان انگيز امسال ام انتخاب خوردني خوشمزه اي براي پذيرايي از هر كسي است كه بعد از تعطيلات نوروز به اتاق ام بيايد. آدم ها خوردني هاي خوشمزه اي كه از دست كسي گرفته اند و خورده اند يادشان نمي رود!

۱۱ اسفند، ۱۳۹۳

ژانر


ژانر 1
اين ادمايي كه همش مي گن : اگه پارتي بازي نبود و ما رئيس و مدير فلا  جا و بهمان جا بوديم، چنين و چنان كار مي كرديم!
اين آدما كه اول شديدا فروتني مي كنند و بعدش كه طرف مقابل به رسم احترام يا تعارف و عرف ايراني، اون ها رو تكريم مي كنه يا دل داري مي ده، شروع مي كنند راجع به فتح و فتوحات شون داد سخن مي دهند، و دهن طرف سرويس مي شه تا همه اين ها رو گوش مي كنه و تحمل ميكنه شنيدن ماجراهاي دلاورانه ي طولاني حضرت رو!

ژانر 2
كلا اينايي كه فقط «تشكر» مي كنند.

ژانر 3
اينايي كه براي كارهاي خيلي كم اهميت مرتب تشكر مي كنند كه معلوم شه چه قدر باادب و مبادي آداب هستند، و براي كارهاي مهم و اثرگذار يادشون مي ره تشكر كنند.

به صداي طبيعت گوش كنيم...

يكي از سايت هاي جالبي كه اخيرا ديده ام سايتي است كه صداهاي طبيعت را مي فروشد! اين هم ايده ي اشتغال زايي! صداي امواج و اقيانوس، صحرا، جنگل، جنگل گرمسيري و استوايي، درياچه و آبشار، قورباغه ها، حشرات، آواز پرندگان، سمفوني هاي طبيعت، زندگي در جزيره...
من از نوروز پارسال چند باري اين كار را متحان كرده ام، يك بار صداي آواز پرندگان بهاري را ضبط كردم وقتي از شدت زيبايي شان حيرت كرده بودم، و يك بار اخيرا در سفر به منطقه گرمسيري وقتي صداهاي تازه اي شنيدم كه قبلا نشنيده بودم! امتحان كنيد جالب است. البته معمولا صداهاي مزاحم در محيط هاي شهري زياد است...

صاحب سايت فوق يك يادداشت هم نوشته در مورد بدفهمي هاي در مورد ضبط صداي طبيعت! خيلي بامزه است. يك جورهايي مدعي است كه ضبط كردن صداي طبيعت هم فن است و هم هنر (به نظرم مقداري هم شانس).
يك آلبوم را هم به رايگان براي دانلود گذاشته.

۰۳ بهمن، ۱۳۹۳

تابو

انگار گفتن اين كه «من صلاحيت اظهارنظر در اين مورد را ندارم» كفر است! نشانه ي بي سوادي يا دست و پاچلفتي بودن...

۰۲ بهمن، ۱۳۹۳

كم حافظه

.... هر بار پس از اين كه از هم جدا مي شويم، و گفت و گوها و ژست ها را تحليل مي كنم، به اين نتيجه مي رسم كه اين فقط بازي صميميت بود ...تا دفعه بعد كه مي بينم اش، كشف ام يادم رفته....!

۰۱ بهمن، ۱۳۹۳

رياكارانه

از اين مُـدِ جديد، از اين اخلاق گرايي ناب گرايانه ي روشنفكرانه ي نمايشي رياكارانه كه عصاي جادوي يك عده شده براي خودنمايي و از صحنه به در كردن هر مخالفي ... به حال تهوع ام!

۰۱ دی، ۱۳۹۳

...

هفته قبل در كارگاه آشنايي با مدل سازي عامل محور در جامعه شناسي شركت كردم و ديروز بخش هايي از كتاب «جامعه شناسي عامل محور محاسباتي» را مرور كردم. گذشته از اين كه با يك رويكرد و روش جديد و خيلي متفاوت در پژوهش هاي جامعه شناختي آشنا شدم، اين آشنايي باب كشفيات شخصي جالبي را براي ام گشود.

الان داشتم به سيستم هاي فازي و مصداق هاي آن در تحقيقات اجتماعي و همين مدل سازي عامل محور فكر مي كردم و در ذهن ام مقايسه شان مي كردم با روش هاي خيلي رايج تر و آشناتر. براي ام خيلي جالب است كه اين روش هاي جديد اگرچه در حوزه مهندسي توسعه يافته اند، اما چگونه محققان از طريق آن ها توانسته اند بين فهم كمّي و كيفي از پديده هاي اجتماعي پل بزنند و چگونه تلاش كنند درونمايه ي جامعه شناختي روش هاي تحقيق را خيلي بيش از گذشته غني كنند، خصوصا اين روش مدل سازي با توجه ويژه اش به رابطه سطوح خرد و كلان، كه به نظرم جامعه شناسي عمده ي حيثيت اش در گرو توان تبيين همين رابطه است؛ اگر بتواند. (اين آقاي اسكاتزوني نويسنده ي كتاب فوق كه خودش هم جامعه شناس است ولي گويا در مجموع جامعه شناسي را از اين لحاظ زياد موفق ارزيابي نمي كند. كمي نااميدكننده است!)

حالا ممكن است من اصلا كاري به اين روش مدل سازي نداشته باشم و اصلا ازش استفاده نكنم اما همين آشنايي مقدماتي و مختصر، جزئيات جالبي را به فهم جامعه شناختي ام افزود و تأملات جالبي به ذهن ام آورد. اين اتفاق بزرگ و هيجان انگيزي است!
نه سال پيش هنگام يادگيري روش تحقيق در جامعه شناسي وقتي به ام ياد دادند كه متغيرهاي مربوط به ادراكات، احساسات و رفتارها مي تواند به صورت متغيري پيوسته سنجيده بشود، و بدين ترتيب از بند دوقطبي هايي كه مي گويد فلان خصوصيت يا هست يا نيست، مي شود رهيد، و آدم ها را به جاي طبقه بندي سياه و سفيد، در طيفي خاكستري از خصوصيات نشاند، فكر مي كردم علم عجب پيشرفت هاي شگرفي كرده است :) حالا اين روش هاي جديد گويي به زبان بي زباني دارند مي گويند كه اين طيف خاكستري موهوم را آماردان ها به ما محققان اجتماعي انداخته اند! (و طرفه اين كه الان خودشان هم بزرگ ترين منتقدان محققان اجتماعي كمي‌گرا براي كاربرد اين متغيرهاي پيوسته ي مجعول هستند!!)...

يك بار نوشتم «پاداش آموختن خود آن است». يك دوستي نوشت: «چه كم!». من هنوز بر همان عقيده ام، او را نمي دانم!

۲۶ آذر، ۱۳۹۳

كشف تعبير گمشده

در ميان خيل مطالبي كه در مخالفت و موافقت با اظهارات جنجالي دكتر اباذري در مورد سوگ خواننده ي جوان پاپ –پاشايي- نوشته شد تعبيري در يك كامنت كوتاه چند روز است توي سرم زنگ مي زند: «اخلاق گرايي رياكارانه». بقيه جمله دقيقا يادم نمانده، اما مضمون اش موافقت با اباذري بود به دليل شوريدن اش عليه «اخلاق گرايي رياكارانه»ي ديگر عالمان و روشنفكران با شكستن سكوت به اين شكل.


انگار خيلي وقت بود براي توصيف يك پديده ي خاصي دنبال تعبيري مي گشتم و حالا فاتحانه در يك كامنت كوتاه در بين انبوهي مطالب ريز و درشت كشف اش كرده بودم!

۲۸ آبان، ۱۳۹۳

خشونت

نتايج طرح ملي «بررسي خشونت خانگي عليه زنان در 28 استان» منتشر شد.


گزارش دقيق نيست و از لخاظ نوشتاري روان و بدون اشتباه در ايسنا منتشر نشده است. 

با اين حال بعضي نتايج قابل تأمل است. براي من قابل تأمل ترين قسمت اش مربوط به معنادار نبودن تفاوت ها در اعمال بعضي انواع خشونت در بين مردان شهري و روستايي ، و در بين طبقات مختلف تحصيلي و شغلي بود. اين بدان معنا است كه اين متغيرها در ميزان بعضي از اين خشونت هاي رايج مؤثر نيستند و احتمالا به اين معنا بايد فهميده شود كه اعمال خشونت تحت تأثير شهرنشيني و تحصيلات بالاتر نيست. نه در شهر به كسي چيزي ياد ميد هند نه در دانشگاه كه مانع از خشونت ورزيدن او عليه اهل و عيال شود! پس خشونت ورزي تحت تأثير متغيرهاي ديگري است كه به طور يكسان شهر و روستا وت حصيلكرده و نكرده را تحت تاثير قرار مي دهد.

من ار بودم به موازات اين تحقيق، يك تحقيق هم براي بررسي خشونت خانگي عليه مردان سفارش مي دادم. به نظرم خيلي جالب مي شد، خصوصا مقايسه اش با نتايج همين تحقيق.

كابوس ميانسالي

از اين كه تبديل به يه زن ميانسال بشم كه فكر مي كنه خيلي مي دونه و جواب همه سوال ها رو مي دونه و خيلي كارش درست ه و همه رو نصيحت مي كنه ... وحشت دارم!


اينو دو-سه سال پيش به يكي گفتم. حالا واقعا نمي دونم تا چه حد به اين تصوير دور يا نزديك هستم... 

انساني شدن آموزش

اين طور كه دارم مي فهمم جالبي اين شيوه هاي جديد ياددهي اين است كه بسيار انساني هستند. انساني را در مقابل ماشيني و مكانيكي به كار مي برم. اين انساني بودن و با انسان به مثابه ي انسان برخورد كردن - نه ماشين- برجستگي و ويژگي اين شيوه ها است. ابتناي اين روش ها به عقل سليم انساني و روش ها و تجارب روزمره براي فهم جهان هم اتفاقا بخشي از اين انساني بودن را تشكيل مي دهد. اين ها فكر مي كنم اتفاقاتي است كه در كلاس هاي درس رايج ما نمي افتد.

يك وقتي به نظرم همين جا پستي نوشتم در مورد انسان زدايي از پزشكي. حرف ام اين بود كه پزشكي در ايران (حالا در همين كانتكست كلان شهري كه من مي بينم و پر است از پزشك هاي حاذق سرشناس با مطب هاي شلوغ) انسان زدايي شده بها ين معني كه با انسان به مثابه ماشين برخورد مي شود: ماشيني كه احتمالا خراب شده است! و پزشكان «ويژگي» انسان را نمي بينند. به نظرم آموزش هم عمدتا چنين حالتي پيدا كرده است. معلم و استاد در نقش يك تكنسين،‌ يك كارمند يا چيزي شبيه اين ها ظاهر مي شوند. اين در حالي است كه ماهيت رابطه ي آموزش دهنده و گيرنده از جنس ديگري است.
....

۲۶ آبان، ۱۳۹۳

پيچيدگي تحليل اشتغال زنان در ايران

بانك مركزي آمار اشتغال و بيكاري خانوارهاي ايراني را در سال 92 اعلام كرد.
راست‌اش استنباط هاي دقيق از اين آمار براي من ممكن نبود. يعني اين كه فهم و تفسير نسبتاً دقيق اين كم و زياد شدن نسبت ها در دو سال متوالي فكر مي كنم نياز به دانش اقتصادي درباره مسايل بازار كار دارد كه من ندارم. با اين حال بعضي نكات‌اش براي‌ام بيش‌تر تأمل برانگيز بود.

- تنها 2.1 درصد اعضاي مؤنث شش ساله و بيشتر خانوارها شاغل هستند.


- بيش از نيمي از اعضاي مؤنث شش ساله و بيشتر خانوارها (55.1 درصد) داراي درآمد بدون كار هستند (اين تعداد بدون به حساب آوردن زنان خانه‌دار و زنان محصل و دانشجوي بدون كار و درآمد محاسبه شده است). منبع درآمد اين زنان چيست؟ (ارث، مهريه و نفقه، ثروتي كه توسط مردان يا زنان ديگر (والدين، همسر) به آن‌ها بخشيده شده، سود سرمايه گذاري، مستمري و درآمد بازنشستگي، كمك‌هاي خيريه، ...؟). اگر آمار با چنين تفكيكي هم منتشر شده بود جالب بود.


به نظرم موضوع اشتغال زنان در ايران –عمداً يا سهواً- با سهل‌انگاري و ساده‌سازي زيادي تحليل مي‌شود (دست كم در سطح ژورناليستي‌اش كه من مي‌بينم). علل بيكاري و اشتغال زنان در ايران با علل بيكاري و اشتغال مردان در ايران يكي نيست و بنابراين مشمول همان تحليل‌هايي نيست كه براي مردان مي‌شود. اين خطاي بزرگ تحليلي را نبايد مرتكب شد. زن از لحاظ عرفي، شرعي و حقوقي در ايران مسئول كسب درآمد و تأمين خانواده نيست. اين نكته‌ي كليدي به نظر من تأثير مهمي هم در انتخاب‌هاي زنان براي اشتغال و عدم اشتغال، و هم در واكنش‌هاي بازار كار به زنان دارد. يعني اين كه زنان در جست و جوي كار تا چه حد جدي باشند و چه شغل هايي را با چه سطحي از درآمد ترجيح بدهند يا بپذيرند، و اين كه بازار كار چه پيشنهادهايي از لحاظ نوع شغل و سطح درآمد به زنان بدهد يا اصلا زنان را انتخاب كند يا نكند، به نظرم به شدت تحت تأثير متغيرهاي فرهنگي و حقوقي است.
ضمن اين كه ايران در اين ميانه در پايين بودن ميزان اشتغال زنان تنها نيست. نرخ پايين اشتغال كه قابل قياس با بقيه كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه نيست، الگوي خاصي است كه در چندين كشور خاورميانه‌اي ديگر ديده مي‌شود. اين خود دلالت ديگري بر جنبه‌ها و پيچيدگي‌هاي فرهنگي و احتمالا حقوقي قضيه است.

- گزارش فوق برشي است از گزارش  سال 92 از سلسله گزارش هاي سالانه ي بانك مركزي با عنوان «بررسي بودجه خانوار HES» (صفحات 14و 15 گزارش)

قدرت حيرت انگيز

هرچه بيشتر مي گذرد قدرت رسانه هاي اجتماعي و ابزارهاي ارتباطي كوچك (موبايل و شبكه هاي اجتماعي موبايلي) بيشتر خودش را به رخ مي كشد. يعني هر اتفاقي كه ميفتد اين را توي چشم ما فرو مي كند كه اين رسانه ها خيلي قدرت گرفته اند در منيپوليت كردن افكار و احساسات عمومي. بيخود نيست كه وزير گفته «تا دو سال ديگه سرعت اينترنت رو افزايش نمي ديم كه نميديم»!

به نظر مي رسد اين رسانه ها و ابزارها دارند به يكي از تاثيرگذارترين متغيرها در جهت دادن به افكار و احساسات عمومي و جريان سازي اجتماعي تبديل مي شوند. با اين حال تأثيرپذيري مخاطبان از اين رسانه ها گزينشي است. اين كار تحليل را دشوار مي كند و البته كار مهندسي افكار و احساسات عمومي را؛ اگر در فكرش باشيم!

جهان اجتماعي ما بسيار متفاوت از پيش از ظهور اين تكنولوژي ها و ابداعات شده است. آينده ي پيش بيني ناپذيري در انتظار است!