۱۶ اسفند، ۱۳۸۴

گمشده

انگار چند صباحی بود که چیزی را گم کرده بودم، یا چند سالی؟ به قدمت یک عمر شاید! چه چیز را؟ بیش از همه چیز شاید خودم را.
و در این چند ماه انگار بازیافته بودم گمشده ام را. و حالا حداقل برای دو ماه در برزخ می مانم، و چه می دانم شاید برای یک سال دیگر، و شاید یک عمر! کسی چه می داند!

۱ نظر:

شهره گفت...

زندگي پرازچيزهاي گمشده است اصلاپازل است. مال همه .ادمهاي باهوشتر درست ترو سريعتر پازلشان را درست ميكنند.
حافظ شيرين سخن هم همين رامي گويد:
چيست اين سقف بلند ساده ي بسيار نقش زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست
پيداكردن چيزهاي گمشده هيجان آور است همانطوركه جوركردن پازل يا حل معما.اما پيدا نكردن انها..........
معضلي كه به تعداد آدمها راه حل دارد.راههاي مايوسانه ،عجولانه، عصبي ، ناآگاهانه ،خودپسندانه ،گوشه گيرانه،پرخاشگرانه و ...................وكمي راههاي اميدوارانه و با نشاط .