۱۷ فروردین، ۱۳۸۵

برای جامعه

زمانی که وبلاگ «کتابخانه والدین» را درست کردم، در گروهی عضو بودم که یک گروه حمایتی برای والدین ایرانی بود، ظاهرا هم تعدادی از اعضایش هم اهل کتاب بودند و هم اهل فکر و قلم. بدبینانه ترین پیش بینی ام این بود که حداقل همان تعدادی که از این فرقه هستند کوچک ترین آستینی برای همکاری بالا بزنند و به حرکتی که داوطلبانه و عام المنفعه و البته غیرانتفاعی توصیفش کرده بودم کمکی بکنند. فکر می کردم آن ها هم مثل من فکر می کنند بد نیست لااقل آنلاین بودن شان غیر از گپ و گفت های دوستانه و خانوادگی خروجی ای برای استفاده دیگران هم داشته باشد، فکر می کردم شاید آن ها هم معتقد باشند تولید محتوای فارسی روی وب بهتر است منحصر به نوشتن درددل ها و خاطرات روزانه و خانوادگی و نقل شیرین کاری های فرزندان نشود، فکر می کردم جامعه کاربران اینترنت نیاز به مطالب غنی تری هم دارد، و فکر می کردم ما که گه گاهی کتابی ورق می زنیم، اینترنت دم دست مان هست و رویای دگرگونی در سر داریم؛ وظیفه داریم این حرکت ها را شروع کنیم، و فکر می کردم -و می کنم- که باید یادبگیریم خودمان برای خودمان و مردم کار کنیم، تشکل های خودجوش را پر و بال بدهیم و... نتیجه این بود که البته آنچنان که انتظار می رفت دستی برای همکاری پیش نیامد، بعضی حتی از معرفی ولینک دادن به آن وبلاگ در وبلاگ های شان با وسواسی خاص خودداری کردند! اما هر چه بود آن وبلاگ با معدود همکارانش الان نزدیک به هفت ماه است که بدون وقفه با نظمی به زعم من مثال زدنی هر هفته منتشر شده است. این از آن رو اهمیت دارد که وبلاگ مذکور وبلاگی تخصصی در زمینه ای است که شاید کم تر مورد توجه کاربران جوان و اکثرا مجرد اینترنت باشد، وانگهی همکاران آن نیز همگی متاهل، دارای فرزند و اغلب شاغل هستند و با این وصف مشغله ی زیاد و تبعا بهانه های زیادی برای بی نظمی در انتشار وبلاگ دارند. به هر حال من از نتیجه کار حداقل تا به امروز راضی ام. هر چند آموختم که جماعت تحصیل کرده ی جامعه ی ما تا چه حد راحت طلب است و تاچه حد بی تفاوت نسبت به جامعه، حاضر است ساعت ها وقت صرف گپ های بی حاصل اینترنتی بکند اما ماهی پانزده دقیقه وقت صرف کاری که می تواند برای ده ها آدم دیگر ارزشمند باشد نکند، و البته آموختم که این جماعت تنها به درد نق زدن و پز روشنفکرانه گرفتن و نچ نچ کردن می خورد در حالی که حاضر نیست کوچک ترین هزینه ای برای تغییر وضع موجود بکند؛ چه رسد به هزینه های بیشتر... دنیای کوچک او محدود به دنیای کوچک خانه، خانواده خودش، حرفه اش، اشیا، لباس ها و خوراکی هایی است که می خورد و به بچه هایش می دهد واحیانا رمان ها و کتاب ها و فیلم های تازه از تنور درآمده ای که می خواند و می بیند!
این وبلاگ هم گرچه مخاطبان گسترده ای ندارد اما مایل ام چنین حرکت های داوطلبانه ی کوچک -اما به زعم من ارزشمند- را از طریق همین وبلاگ حمایت کنم. این حرکت ها فقط ارزش فی نفسه ندارند، بلکه مروج ارزش دیگری هم هستند، ارزشی که در هر کار جمعی داوطلبانه و بی چشمداشتی که برای مردم انجام می شود نهفته است. جامعه ی ما سخت نیازمند ترویج این ارزش هست. اینترنت بستر مناسب و کم هزینه ای برای فعالیت تشکل های مدنی مجازی فراهم کرده که با نگاهی خوشبینانه می توان امیدوار بود روزی این تشکل ها در جهان غیرمجازی هم رونق بیشتری بگیرد، راه درازی در پیش است...
سایتی که امروز می خواهم معرفی کنم سایتی است که می خواهد فعالیت داوطلبانه برای تولید محتوای فارسی در زمینه «سرطان» داشته باشد. اطلاعات تکمیلی را در این یادداشت موسس آن بخوانید و اگر مایل به همکاری بودید این فرم را تکمیل کنید.

۲ نظر:

احسان گفت...

ندا جان، بینهایت از توجه شما دوست خوبم، به این حرکت ممنونم

رهام گفت...

پست قبلی‌اتون خیلی قشنگ بود. و از بابت کتابخانه والدین هم خیلی ممنون.