۲۹ دی، ۱۳۸۷

تشنه ایم...


با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است
با لب تشنه مردن بر لب دریا خوش است!





دوچرخه و سه چرخه

سه چرخه

از این هفته، «دوچرخه»- ضمیمه ی پنجشنبه های روزنامه همشهری- خود صاحب یک ضمیمه ی شده است: «سه چرخه»!

دوچرخه، ضمیمه ای است هفتگی برای نوجوانان و سه چرخه گویا قرار است ضمیمه ای ماهانه برای کودکان باشد. این نشریه 32 صفحه ای (در قطع یک-چهارم صفحه روزنامه) ظاهرا برای سنین دبستان منتشر می شود و علاوه بر شعر، قصه، طنز، مطالب علمی، مسابقه، آموزش کاردستی، و سرگرمی (مثل سایر نشریات کودکان)، معرفی کتاب، مصاحبه، گزارش، خبر، آثار کودکان، و نقد و بررسی نقاشی های کودکان نیز در آن دیده می شود. خصوصا این آخری از ابتکاراتی است که تا به حال در نشریات کودکان ندیده بودم. به نظرم می توان امیدوار بود تیم سه چرخه، راه سلف خود «دوچرخه» را در پیش بگیرد و به ضمیمه ای پربار و به مرور جاافتاده تبدیل شود.

نقطه ضعف فرمی بزرگ سه چرخه این است که روی کم کیفیت ترین کاغذ (همان کاغذ کاهی نازک و بی دوام روزنامه معمولی) چاپ می شود. ظاهرا کیفیت رنگ و چاپ و کاغذ حتی برای کودکان در سنیینی که جذابیت های بصری، نقش مهمی در جذب آن ها به مطالعه دارد، همچنان جزو تشریفات و خواسته های لوکس مخاطبان کم سال تلقی می شود!

پ.ن. دوست داشتنی مطالب این هفته از نظر من (که بالاخره یک زمانی کودک بوده ام!) عبارتند از: «من همیشه دوستت هستم» (از سام مک برتنی) و «غذایت را بخور» (از فریبا کلهر) بود! اولی به خاطر مضمون عشق و احساس امنیت (بین دو روباه مادر و کودک) که بسیار به واقعیت نزدیک است، و دومی به خاطر خلاقیتی که در پایان بندی داستان هست.

دوچرخه؛ ضمیمه پنجشنبه های همشهری

مجله محبوب نوجوانی من «سروش نوجوان» بود. کیهان علمی و سوره نوجوان و رشد نوجوان را هم می خواندم. اما «سروش نوجوان» با ابتکار عمل هایی که داشت چیز دیگری بود. آن موقع گردانندگان اش قیصر امین پور، فریدون عموزاده خلیلی و چند نفر دیگر بودند... بعضی نوجوان ها و جوان هایی هم که با مجله همکاری می کردند حالا نویسنده و مترجم و شاعرهای سرشناسی به ویژه در زمینه ادبیات کودک و نوجوان شده اند، از جمله همین عرفان نظرآهاری که این روزها گویا کتاب هاش خوب فروش می روند آن روزها خبرنگار افتخاری مجله بود!

حالا نمی دانم کدام یک از این نشریات هنوز منتشر می شوند، مدت ها است که روی پیشخوان کیوسک روزنامه فروشی ندیده ام شان. اما «دوچرخه» ضمیمه ی پنجشنبه های همشهری را مدتی است تقریبا هر هفته می خوانم و برای نوجوان ها توصیه می کنم، خصوصا اگر علاقه مند به خلاقیت های ادبی و هنری هستند. این نشریه فضای خوبی را به وجود آورده برای پر و بال دادن به استعدادهای ادبی بچه ها و همین طور کارهای تجسمی (مثل نقاشی و کاردستی) در حدی که در یک نشریه چاپی قابل ارایه باشد. این که بسیاری از مطالب نشریه توسط خود نوجوانان تولید می شود امتیاز بزرگی است که خودباوری را به آن ها القا می کند. همچنین نامه ها و مطالب بچه ها توسط گردانندگان مورد نقد و بررسی هم قرار می گیرد که برای نوجوانان علاقه مند فرصت آموزشی خوبی است. بخش هایی از مجله هم به مطالب پاپیولاتر مثل فیلم ها و هنرپیشه ها اختصاص دارد و همین طور مقداری خبر و مطالب علمی. در مجموع به عنوان یک هفته نامه نوجوانانه که محتوای تینیجری مبتذل و کم مایه کم تر دارد نشریه قابل توصیه ای است؛ البته اگر در این زمینه با من هم سلیقه باشید!


پ.ن. خیلی ها نسبت به «کودکی» احساس نوستالژیک دارند، برای من اما «نوجوانی» چنین حسی را برمی انگیزد. نوجوانی دنیای مرموز، پراحساس و پرتلاطمی است، دوره ای که تازه داری سری توی سرها درمی آوری و البته هنوز کسی به عنوان «بزرگسال» تحویل ات نمی گیرد! این دوگانگی منشاء تنش ها، تجربه های درونی و بیرونی، و خاطرات گوناگونی می شود که برای من بسیار پررنگ تر و از لحاظ تاثیر پردامنه تر از کودکی به نظر می رسد. خاطرات و تجربه های نوجوانی ام نقش خیلی مهمی در راهی که امروز می روم و آدمی که امروز شده ام داشته است. نمی دانم آیا برای همه همین طور است؟ و دیگر این که سخت بی تاب ام که دخملک ام به نوجوانی برسد و این بار با نگاهی دیگر و از موضعی دیگر، نوجوانی را دوباره تجربه، واکاوی و کشف کنم.

دوچرخه و سه چرخه

سه چرخه

از این هفته، «دوچرخه»- ضمیمه ی پنجشنبه های روزنامه همشهری- خود صاحب یک ضمیمه ی شده است: «سه چرخه»!

دوچرخه، ضمیمه ای است هفتگی برای نوجوانان و سه چرخه گویا قرار است ضمیمه ای ماهانه برای کودکان باشد. این نشریه 32 صفحه ای (در قطع یک-چهارم صفحه روزنامه) ظاهرا برای سنین دبستان منتشر می شود و علاوه بر شعر، قصه، طنز، مطالب علمی، مسابقه، آموزش کاردستی، و سرگرمی (مثل سایر نشریات کودکان)، معرفی کتاب، مصاحبه، گزارش، خبر، آثار کودکان، و نقد و بررسی نقاشی های کودکان نیز در آن دیده می شود. خصوصا این آخری از ابتکاراتی است که تا به حال در نشریات کودکان ندیده بودم. به نظرم می توان امیدوار بود تیم سه چرخه، راه سلف خود «دوچرخه» را در پیش بگیرد و به ضمیمه ای پربار و به مرور جاافتاده تبدیل شود.

نقطه ضعف فرمی بزرگ سه چرخه این است که روی کم کیفیت ترین کاغذ (همان کاغذ کاهی نازک و بی دوام روزنامه معمولی) چاپ می شود. ظاهرا کیفیت رنگ و چاپ و کاغذ حتی برای کودکان در سنیینی که جذابیت های بصری، نقش مهمی در جذب آن ها به مطالعه دارد، همچنان جزو تشریفات و خواسته های لوکس مخاطبان کم سال تلقی می شود!

پ.ن. دوست داشتنی مطالب این هفته از نظر من (که بالاخره یک زمانی کودک بوده ام!) عبارتند از: «من همیشه دوستت هستم» (از سام مک برتنی) و «غذایت را بخور» (از فریبا کلهر) بود! اولی به خاطر مضمون عشق و احساس امنیت (بین دو روباه مادر و کودک) که بسیار به واقعیت نزدیک است، و دومی به خاطر خلاقیتی که در پایان بندی داستان هست.


دوچرخه؛ ضمیمه پنجشنبه های همشهری

مجله محبوب نوجوانی من «سروش نوجوان» بود. کیهان علمی و سوره نوجوان و رشد نوجوان را هم می خواندم. اما «سروش نوجوان» با ابتکار عمل هایی که داشت چیز دیگری بود. آن موقع گردانندگان اش قیصر امین پور، فریدون عموزاده خلیلی و چند نفر دیگر بودند... بعضی نوجوان ها و جوان هایی هم که با مجله همکاری می کردند حالا نویسنده و مترجم و شاعرهای سرشناسی به ویژه در زمینه ادبیات کودک و نوجوان شده اند، از جمله همین عرفان نظرآهاری که این روزها گویا کتاب هاش خوب فروش می روند آن روزها خبرنگار افتخاری مجله بود!

حالا نمی دانم کدام یک از این نشریات هنوز منتشر می شوند، مدت ها است که روی پیشخوان کیوسک روزنامه فروشی ندیده ام شان. اما «دوچرخه» ضمیمه ی پنجشنبه های همشهری را مدتی است تقریبا هر هفته می خوانم و برای نوجوان ها توصیه می کنم، خصوصا اگر علاقه مند به خلاقیت های ادبی و هنری هستند. این نشریه فضای خوبی را به وجود آورده برای پر و بال دادن به استعدادهای ادبی بچه ها و همین طور کارهای تجسمی (مثل نقاشی و کاردستی) در حدی که در یک نشریه چاپی قابل ارایه باشد. این که بسیاری از مطالب نشریه توسط خود نوجوانان تولید می شود امتیاز بزرگی است که خودباوری را به آن ها القا می کند. همچنین نامه ها و مطالب بچه ها توسط گردانندگان مورد نقد و بررسی هم قرار می گیرد که برای نوجوانان علاقه مند فرصت آموزشی خوبی است. بخش هایی از مجله هم به مطالب پاپیولاتر مثل فیلم ها و هنرپیشه ها اختصاص دارد و همین طور مقداری خبر و مطالب علمی. در مجموع به عنوان یک هفته نامه نوجوانانه که محتوای تینیجری مبتذل و کم مایه کم تر دارد نشریه قابل توصیه ای است؛ البته اگر در این زمینه با من هم سلیقه باشید!

پ.ن. خیلی ها نسبت به «کودکی» احساس نوستالژیک دارند، برای من اما «نوجوانی» چنین حسی را برمی انگیزد. نوجوانی دنیای مرموز، پراحساس و پرتلاطمی است، دوره ای که تازه داری سری توی سرها درمی آوری و البته هنوز کسی به عنوان «بزرگسال» تحویل ات نمی گیرد! این دوگانگی منشاء تنش ها، تجربه های درونی و بیرونی، و خاطرات گوناگونی می شود که برای من بسیار پررنگ تر و از لحاظ تاثیر پردامنه تر از کودکی به نظر می رسد. خاطرات و تجربه های نوجوانی ام نقش خیلی مهمی در راهی که امروز می روم و آدمی که امروز شده ام داشته است. نمی دانم آیا برای همه همین طور است؟ و دیگر این که سخت بی تاب ام که دخملک ام به نوجوانی برسد و این بار با نگاهی دیگر و از موضعی دیگر، نوجوانی را دوباره تجربه، واکاوی و کشف کنم.


۲۵ دی، ۱۳۸۷

لذت رشد

دکتر، قد و وزن ات را مقایسه می کند با داده های قبلی اش، رشد خوبی داشته ای... و این آن قدر مرا ذوق زده نمی کند که می بینم کارهایی می کنی که قبلا نمی کرده ای، کارهایی که نشان می دهد فکرت خیلی بیش تر از قدت رشد کرده است، خیلی کارها را که قبلا فکر می کردم هرگز یاد نخواهی گرفت، به سادگی انجام می دهی... وقتی می بینم داری یادمی گیری چه طور اضطراب های خودت را به روش های معقول کم کنی، وقتی می بینم چه طور راه حل های مناسب پیدا می کنی برای مسایل خودت، وقتی می بینم چه طور با اعتمادبه نفس هر چیزی که فکرش را می کنی -بی قید و بند قضاوت ها و کلیشه ها- توی دفترت می کشی یا با کاغذهای رنگی یا خمیر بازی می سازی... ذوق زده می شوم. از این که داری آرام آرام بزرگ تر و مستقل تر می شوی چه طور می توانم لذت نبرم و شور و شوق وجودم را پر نکند...؟


و هرگز فکر نمی کردم که در دنیا می تواند چنین لذت هایی هم وجود داشته باشد...

۲۱ دی، ۱۳۸۷

مجله ای برای کودکان

ماهنامه ی رشد کودک

مدت ها بود که مجله های رشد دانش آموزی را ندیده بودم؛ از آن زمان که دانش آموز بودم و مشتری اش؛ و بعدا که همین چند سال پیش دوره های مجله های نوجوانی ام را با اشک و آه دادم رفت! اما حالا به برکت مدرسه ای که دخملک ام می رود دوباره مشتری رشد شده ایم: «رشد کودک». از میان نشریات کودکان و خردسالان که تا حالا خریده ام (از جمله دوست خردسالان، پوپک، سنجاقک، بادبادک، نردبون) این یکی را بیش تر پسندیده ام، این مجله برای پیش دبستانی ها و کلاس اولی ها توسط دفتر انتشارات کمک آموزشی سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش منتشر می شود. البته تا حدی تفاوت سبک بین آن نشریات و این یکی وجود دارد، نشریات مذکور بیش تر وجهه ی فرهنگی و ادبی دارند و این نشریه به نظرم بیشتر مبتنی بر تئوری های آموزش و پرورش و علوم تربیتی است. دو ویژگی بارز «رشد کودک» یکی تاکید بر «خلاقیت»، و دیگری ماهیت «تعاملی» مجله است به این معنا که مجله مذکور فقط برای خواندن نیست، بلکه برای عمل کردن و فکر کردن هم هست، بچه ها در قسمت های متعددی از مطالب مجله وادار می شوند تفکرات خلاق خود را به شیوه های مختلف مثل نوشتن، نقاشی کردن، کاردستی ساختن، و حتی بازی کردن بروز بدهند. طبق تجربه ی شخصی من ( و همین طور بعضی مطالعات ام) کودکان چنین ساختاری را بسیار می پسندند: این که در فرایند مطالعه نقشی فعال داشته باشند و نه منفعل، واین که مطالعه برای شان چیزی شبیه یک بازی است که دوست دارند در روند آن عاملیت و اراده و اختیارشان را نیز تحقق ببخشند.

من این تاکید مجله را بسیار دوست دارم و فکر می کنم در زمانه ای که بچه ها (و البته والدین) به «خرید و مصرف» روز به روز بیش تر عادت می کنند و از «خلق و تولید» کم تر خبری هست و کم تر بچه ها به این امور ترغیب می شوند؛ مگر به نحو فرمایشی و فرمال ( طبق دستور مدرسه و برای نمره یا کلاس های فوق برنامه اجباری که والدین بچه ها را می فرستند بدون اشتیاق واقعی بچه ها)، وجود چنین نشریه ای موهبتی است. رشد کودک، در هر شماره کارهایی از خود بچه ها را هم چاپ می کند از جمله قصه و نقاشی ها و کاردستی هایی که به صورت موضوعی بنا به درخواست خود مجله ( به صورت مسابقه یا غیر آن) تولید شده اند. مثلا در یک شماره از بچه ها خواسته می شود خواب های خود یا تصورات شان در مورد موضوعی خاص را نقاشی کنند یا کاردستی هایی که با دورریختنی ها ساخته اند به مجله بفرستند تا عکس اش چاپ بشود.

این مجله پر از عکس و نقاشی است گرچه بر خلاف نشریات دیگر خردسالان روی کاغذ کاهی و در قطع بزرگ (A4) چاپ می شود.

پ.ن. کیفیت تصاویر نسخه اینترنتی بسیار پایین است. لابد به دلیل کاهش حجم.

ویژگی های ایرانیان


یادداشت اخیر حامد قدوسی در "یک لیوان چای داغ" را با عنوان تفاوت ها از دست ندهید. این یادداشت را حتما همراه با کامنت های اش بخوانید چون اکثرکامنت گذاران به نکات خیلی جالبی اشاره کردند در مورد شرایط اجتماعی و آموزشی که ویژگی های خاصی به ایرانیان (به ویژه جماعت دانشگاهی) داده است. من از بعضی تحلیل ها واقعا لذت بردم.

۱۲ دی، ۱۳۸۷

رسانه چه می تو اند بکند چه نمی تواند؟

وقتی خبرها را می خوانم سوال هایی این روزها ذهن ام را مشغول می کند:

  1. تلویزیون دقایق طولانی از بخش های مختلف خبری اش را به "غزه" اختصاص می دهد ولی کسی از میان مردم از "غزه" حرف نمی زند. آیا مردم از اخبار فلسطین و جنگ و کشتار Overdose شده اند؟ آیا تزریق بیش از حد اخبار فلسطین از حساسیت ما کاسته است؟
  1. ارزش سیاسی غزه برای کشور ما واقعا چه قدر است؟
  1. افکار عمومی جهانی چنین وقایعی را چگونه برای خود تبیین می کند؟
  1. چگونه ایران در نزد افکار عمومی جهان یا سیاستمداران جهان تهدیدی جدی جلوه داده می شود؟ و آیا ایران واقعا یک تهدید عمده محسوب می شود در حالی که سخت دست به گریبان مشکلات داخلی خود است؟
  1. نقش رسانه ها در پاسخ هایی که برای سوالات بالا باید یافت چیست و کجاست؟

پ.ن1. امروز گزارشی از گالوپ دیدم که آمارهایی در مورد پنداشت آمریکایی ها در مورد کشوری که بزرگترین دشمن امریکا در جهان محسوب می شود آورده است. موقعیت ایران طی سال های 2001 تا 2008 همواره بدتر شده است و از رده ی چهارم به رده ی اول تهدیدها در نزد امریکاییان تبدیل شده است و جای چین، کره شمالی و عراق را گرفته است! در مورد نقش رسانه ها و البته سیاست مداران (از هر دو طرف) در این مورد سخت کنجکاوم. چون به نظرم این احساس تهدید کاملا ساختگی است! گزارش مزبور را در این جا (سایت گالوپ) بخوانید.


پ.ن2: فیل -تر شدن بلاگر در چندین ISP از برکات است! مانع اتلاف وقت با وبلاگ نوشتن می شود!

۲۶ آذر، ۱۳۸۷

مدیریت استنادها و اطلاعات کتابشناختی

این جوری دیده ایم و تبلیغ شده است که ملت فکر می کنند تکنولوژی فقط یعنی سرخ کن و پاستاپز و تلویزیون ال سی دی و موبایل دوربین دار 10 مگا پیکسلی و ربات فوتبالیست و امدادگر،... و دست بالا: انرژی هسته ای و نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی...


اگر دانشجو هستید یا به هر ترتیب کار پژوهشی می کنید و نرم افزار EndNote را ندیده اید و با آن کار نکرده اید عمرتان بر فنا است! البته کم هم نیستند دانشجوهایی که حتی google Scholar را هم ندیده اند... و از آن اسفباتر استادهایی که هیچ کدام از این ها را ندیده اند! (و مگر قرار است ما از کی کار یاد بگیریم؟!)


مدت ها بود ایده و آرزوی داشتن نرم افزاری توی سرم بود که بشود توی اش فیش نوشت، یا چیزی که بشود با آن فایل های منابع و استنادها را مرتب کرد. حتی به یک دانشجوی مهندسی کامپیوتر هم پیشنهاد کردم که آن را عملی کند که حال اش را نداشت. تلاش کردم توی Excell یک چیزی درست کنم که نیازهای ابتدایی ام را برای چنین کاری برآورده کند... حالا EndNote را یافته ام که همه ی این کارها را یک جا می کند؛ نرم افزاری برای مدیریت استنادها، فیش نویسی، نقل و انتقال و جست و جوی منابع و اطلاعات کتابشناختی و الخ. در واقع حالت بسیار کامل تر آن چیزی که توی Word در منوی References استفاده می کنیم. البته از لحاظ امکانات غیرقابل مقایسه است و کاری که word می کند در مقایسه با EndNote مثل Paint است در برابر Photoshop! EndNote را شرکت یا موسسه Thomson ارایه کرده که ISI هم متعلق به آن است. این نرم افزار هم تحت وب قابل استفاده است هم به صورت desktop. البته نسخه ی دسکتاپ آن که روی کامپیوتر خودتان نصب می شود؛ کامل تر است.

هنوز به کل امکاناتی که می دهد آشنا نشده ام، اما روشن است که فوق العاده است. متاسفانه همان طور که در ابتدای این پست گفتم، ما فقط دستاوردهای سخت افزاری را به نام تکنولوژی می شناسیم، کسی نمی بیند که این دانش و تکنولوژی چگونه و با چه روش های نرم افزاری تولید می شود، بسط می یابد، و چرخه ای از تولید علم پدید می آید که به طور تصاعدی پیشرفت را به ارمغان می آورد. متاسفانه هم سیاست گزاران ما این گونه فکر می کنند و هم مردم عادی و حتی بسیاری از نخبگان غیرسیاسی. و در هر سه سطح، این موضوع منجر به کج فهمی در مورد توسعه و پیشرفت شده است.




در حاشیه: رییس جمهور:«پیشرفت های علمی ایران روزافزون است و دنیا بداند دانشمندان و پژوهشگران ما مرجعیت علمی این سرزمین را در آینده نه چندان دور احیا و بازسازی می کنند.»

۲۰ آذر، ۱۳۸۷

بی سوادی مان

ظاهرا والدین، معلمان و مدارس ایرانی (با همیاری ناشران کتاب های کمک آموزشی) خودشان را می کشند که بچه ها باسواد بسازند! اما این بچه های نمک به حرام آخرش هم چیزی نمی شوند: طبق نتایج یک آزمون معتبر بین المللی «سواد دانش آموزان ايراني در رتبه‌هاي آخر جهاني است». آن وقت باشگاه نانوتکنولوژی دانش آموزی می سازیم و برای اش تبلیغات می کنیم که بیا و ببین! البته که باشگاه نانوتکنولوژی برای یک دانش آموز از نان شب هم واجب تر است؛ علوم و ریاضی و سواد خواندن برای دانش آموز دبستانی و دبیرستانی کیلو چنده!

من آدم بدبینی هستم برای این که به خیلی از خبرها و چیزهایی که در سخنرانی ها گفته می شود با شک نگاه می کنم و بعضی های شان را با ارقام و آمارهایی که فکر می کنم روشمندتر از مطالب سخنرانی ها و مصاحبه های معمول خبری به دست آمده اند و معتبرترند مقایسه می کنم... کاش واقعا آدم بدبینی بودم...

اگر حال دارید سایت آزمون های TIMSS (مربوط به ارزیابی روند مطالعه علوم و ریاضیات) و PIRLS (
مربوط به ارزیابی روند مطالعه سواد خواندن) را ببینید. و نیز:

The position of IRAN in: International studies of PIRLS 2001 and 2006 TIMSS 1995,1999,2003


درباره متدولوژی و محتوای آ زمون TIMSS

TIMSS مخفف:Trends in International Mathematics and Science Studyدر ویکی پدیا

انقلاب یا انفجار!

۱۸ آذر، ۱۳۸۷

قربانی- شدن

تعجب می کنم که چرا تا حالا در حکایت «قربانی» فقط ابراهیم را ختم ایمان و یقین و تسلیم دیده ام... چرا اسماعیل را هیچ وقت -تاامروز- ندیده بودم؟



مرتبط از همین وبلاگ

۱۶ آذر، ۱۳۸۷

رابطه صندلی و آرامش قلبی

چند روز پیش یک مجله خریدم به اسم "منزل"، ظاهرا درباره ی دکوراسیون داخلی و این حرف ها بود. البته بعد متوجه شدم بیش تر از مطالب خواندنی و دانستنی، رپرتاژ آگهی دارد و در واقع یک جزوه ی تبلیغاتی هست احتمالا برای شرکت ها و فروشگاه های متعلق به گردانندگان نشریه و دیگران! به هر حال به دلایلی به یک بار خریدنش می ارزید (از جمله این که بدانی اقشاری از جامعه توی چه فازهایی سیر می کنند و دغدغه ی چه چیزهایی را دارند).

بگذریم. یکی از جالب ترین آگهی های تبلیغاتی اش مربوط به یک جور صندلی ماساژور بود: توی صفحه آ.4 ، بالا عکس صندلی را انداخته بود و پایین عکس یک مرد مسن با موهای سفید و بلند در حال مدیتیشن! تناقضی که در این آگهی وجود دارد و شاید کسی هم به آن توجهی نکند در این است که کسی که اهل مراقبه است با نیروی درون اش و پرورش روح اش به آرامش می رسد و حالا لابد این صندلی ماساژور قرار است جایگزین شود و چنین آرامشی را بدون پرورش قوای روحی (و فقط با اتکا به قوای جیبی!) برای آدم ها به ارمغان بیاورد! این تقلیل گرایی واقعا شرم آور است و فکر می کنم خطایی است که این روزها زیاد مرتکب می شویم: عوضی گرفتن چیزها. خصوصا وقتی «مصرف»، مُسکن هر دردی قرار است بشود.



پی نوشت بی ربط: این که گاهی فونت نوشته ها ناموزون است یا در میانه ی نوشته تغییر می کند، به اختیار من نیست! به خاطر مشکلی جدید وناآشنا گاهی بلاگر چنین رفتاری ازش سر می زند و فونت را به دلخواه تغییر شکل وا ندازه می دهد.

۱۰ آذر، ۱۳۸۷

این روزنامه سرمایه اخیرا توجه مرا جلب کرده است و بوک مارکش کرده ام. علیرغم این که از مباحث تخصصی اقتصاد چیزی سر درنمی آورم اما دست کم معنی بعضی خبرها را کم و بیش می فهمم و فکر می کنم برای خیلی ها قابل فهم باشد. مثلا یادداشت سعید لیلاز با عنوان بزرگ ترین موج رانت خواری در تاریخ اقتصاد ایران
و خبرهای جالب دیگر. این که چرا چنین روزنامه ای که اخباری منتشر می کند که احتمالا به تعبیر دولتیان اخباری «مایوس کننده» و «برهم زننده فضا» محسوب می شود به توقیف کشانده نمی شود، احتمالا دلیل اش این است که روزنامه ای تقریبا تخصصی است و مخاطب عام ندارد.

در حاشیه: مقام اول ایران در واردات جهانی گندم
آیا ایران 80% گندم خود را از امریکا وارد می کند؟!

۰۷ آذر، ۱۳۸۷

ترانه های نی نی

ناصر کشاورز، شاعر پر کار کودکان، چند سری کتاب شعر منتشر کرده است با عنوان "ترانه های نی نی کوچولو" و "ترانه های نی نی توپولی"، "لالایی های برای نی نی کوچولوها" و "دنیای شیرین نی نی کوچولوها". این کتاب ها را نیلوفر میرمحمدی، به شایستگی تصویرسازی کرده است.

داستان های این شعرها، برگرفته از اتفاقات آشنایی است که در زندگی روزانه ی بچه های خردسال رخ می دهد که گاه آمیخته با تخیل هم شده است. ناصر کشاورز گاهی حتی در این قصه ها (به صورت شعر) تفسیر خودش را از اتفاقاتی که برای یک بچه خیلی کوچک می افتد به بچه ها نسبت داده که البته ممکن است ربطی به دریافت بچه ها از همان وقایع نداشته باشد! اما در هر حال از نظر من به عنوان یک بزرگسال شیرین و جذاب است و دخترک ام هم این کتاب ها را دوست داشته است. سبک خاص تصویرگری کتاب ها هم به نظرم کاملا جدید، منحصر به فرد و جذاب است و به این مجموعه شخصیتی خاص داده است. بر اساس ترانه های نی نی کوچولو یک کاست و یک سی دی هم با آهنگ سازی و تنظیم امین رامین منتشر شده که آن هم بسیار زیبا و شنیدنی است، رامین در این آهنگ ها تلاش کرده از حال و هوای موسیقی های محلی کشور (مثلا ترکی و لری) استفاده کند و این تلفیق اتفاقا تجربه ی جالبی از آب درآمده و من شدیدا توصیه می کنم اگر یکی از کتاب های نی نی را خریده اید یا حتی اصلا نخریده اید این سی دی یا کاست را حتما برای کودک خردسال تان تهیه کنید. مجموعه های فوق را نشر رویش منتشر کرده است.


تنها ایراد مهمی که به نظرم به این مجموعه ترانه ها وارد است نگاه تبعیض آمیز ناصر کشاورز به مقوله جنسیت است که در بعضی شعرهای او به نحو پررنگی دیده می شود به طوری که خودم موقع خواندن بعضی شعرهای این مجموعه ها برای دخترک ام سطوری را سانسور می کنم! او در بعضی از شعرها، بعضی کارها یا بعضی خصوصیات که می تواند در هر دو جنس ظهور کند به جنس خاصی نسبت میدهد که چندان خوشایند نیست! شعرهایی از این دست در این مجموعه مصداق بارز جامعه پذیری جنسیتی (با بار منفی!) از طریق ادبیات کودک است.


۰۶ آذر، ۱۳۸۷

خط کش

این که عده ی قابل ملاحظه ای در جامعه فکر کنند به حق شان نرسیده اند، یا کارشان آن قدر که ارزش داشته است قدر نهاده نشده و قضاوت جامعه در مورد آدم ها بر مبنایی غیر از شایستگی ها و توانایی های آن ها است، یا وجود این احساس که اصولا خطکش و معیاری که مبنای داوری است دقت چندانی ندارد تا تفاوت های کار آدم ها را نشان بدهد؛ چیز میمونی نیست. این وضعیت آدم ها را مایوس می کند و از تلاش بازمی دارد و نتیجتا استانداردها و کیفیت هر کاری که در جامعه انجام می شود پایین می آورد.

۲۹ آبان، ۱۳۸۷

بایسیکل ران

نمی دانم چرا این روزها مرتب یاد صحنه ای از اواخر فیلم "بایسیکل ران" می افتم که سال ها پیش دیدم و چیز زیادی هم ازش به یادم نمانده!

بعد ازتماشای تلاش جانفرسای "نسیم" برای آن که پول درمان بیماری زن اش را بپردازد (اگر اشتباه نکنم)، در آخر فیلم در صحنه ای بسیار کوتاه می بینیم که آدم با نفوذی توی یک ماشین با کسی (گویا تلفنی) صحبت می کند و از بالا و پایین کردن قیمت چیزی در بازار به چشم بر هم زدنی حرف می زند...

این صحنه بعد از آن همه پازدن نسیم با پلک هایی که لای شان کبریت گذاشته است، مثل آب یخی است که روی سرت خالی کرده باشند، شاید برای همین است که این مضمون این قدر روشن توی ذهن ام مانده و دفعتا پس از سال ها چیزهایی تداعی اش کرده...



خاستگاه:

- وقتی پیام کارگری را توی روزنامه می خوانم که می پرسد آیا سهام عدالت به کارگران ساختمانی روزمزد هم تعلق می گیرد.

- وقتی آگهی تر و تمیز فروش کلیه را توی یکی از شلوغ ترین خیابان های شهر که پر از مطب پزشکان متخصص است می بینم.

- و وقتی خیلی چیزهای دیگر را میبینم و می شنوم

خرافه یا حقیقت

اگر فرض بر این باشد که میزان گرایش مردم به توسل به خرافاتی از قبیل فال بینی و دخیل بستن به درختان کهنسال، مدعیان ظهور، مدعیان دروغین درمان بیماری های لاعلاج و ... نسبت به گذشته افزایش داشته (یا پس از روندی نزولی دوباره رو به فزونی گذاشته)، باید دنبال علتی گشت برای این افزایش.

به نظرم دلیل اش را باید در همان آماری جست و جو کرد که پیش از این لینک هایی به آن ها (و سایت های مربوط از جمله بانک جهانی و سازمان بین المللی شفافیت) همین جا ارائه کرده ام؛ آماری در مورد ناکارامدی، عدم پاسخگویی، عدم شفافیت و نظایر آن. آماری که روند رو به رشد را نشان میدهند یا در مقام مقایسه با کشورهای کم و بیش همتا وضعیتی به مراتب تاسف بار را گزارش می کنند. به روشنی می توان دید که یاس از کارامدی نظام سیاسی و دستگاه بوروکراسی، آدم ها را به سمت راه حل های دیگر سوق می دهد.



خاستگاه: این خبر

۲۰ آبان، ۱۳۸۷

لذت غذا خوردن

فقط باید یک بچه ی بی میل و بد اَدا در غذا خوردن داشته باشی (که اگر پدرش با هزار ترفند روزی دو بار به اش غذا ندهد احتمالا از سوء تغذیه هلاک خواهد شد)؛ تا وقتی دخترکی هم سن و سال اش را می بینی که با چه دقت و ظرافتی قاشق و چنگال به دست می گیرد و گوشت های غذای اش را خرد می کند و بدون آن که هی بگوید «سیر شدم»، «خوابم میاد»، «خسته شدم»؛ تمام غذای اش را می خورد، حسابی لذت ببری!

و فقط باید چنان بچه ای داشته باشی که بفهمی مادر خودت تا حالا (و هنوز هم!) چه قدر از طرز غذا خوردن ات رنج برده است!

۱۸ آبان، ۱۳۸۷

بدون واژه

جاها و فرهنگ های دیگر را نمی دانم، اما دقت کرده اید در فرهنگ ما کلمه "شوهرداری" (یا حتی "بچه داری") وجود دارد اما "زن داری" وجود ندارد؟! به نظرم توجیه نسبتا روشنی وجود دارد: ما برای مفاهیمی کلمه می سازیم که وجود خارجی داشته باشند، لابد برای "زن داری" مدلولی نداریم!

پ.ن.1. البته شاید ادعا بشود که بعضی ها واژه ی "همسرداری" را به جای اش ساخته اند. به نظرم باید دید در ذهن کاربران این واژه تا چه حد منظور از "همسر"، "زن" است و تا چه حد "شوهر"! آیا "همسرداری" باز هم بیش تر "شوهرداری" را تداعی می کند یا نه؟

پ.ن.2. قبلا از واژه ی "همسر" بیش تر از "شوهر" خوش ام می آمد، ولی پس از مدتی به خاطر نحوه و موقعیت های کاربرد آن و افرادی که به کار می برندش برای ام دافعه پیدا کرد.

۱۷ آبان، ۱۳۸۷

تقلب عالمان!

این وبلاگ (http://profs-against-plagiarism.blogspot.com/) "با عنوان استادان علیه تقلب" اخبار تقلب های علمی در کشور را منتشر می کند. این وبلاگ به بهانه ی رسوایی بزرگ علمی پژوهشگران واستادان ایرانی ساخته شده که مقالات متقلبانه در نشریات معتبر بین المللی چاپ کرده اند!